• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

Recent content by ☆مهدی☆

  1. کدوم ؟!

    اتاق آتیشی :laughting:
  2. اطلاعیه تاپیک جامع اعلام پایان تایپ داستان های کوتاه کاربران

    https://forum.romaniran.ir/threads/9437/post-49774 سلام به پایان رسید
  3. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    دیوید خندید و با مشغول شدن با صفحه دیجیتالی روی دستانش، تام و سوفیا او را نفرین کردند. ناگهان از یک قسمت از سفینه اسلحه ای بالا آمد و به سمت تیرکس شلیک کرد. با برخورد تیر ها به پای تیرکس، او روی زمین افتاد و غرش بلند کشید. مینی سفینه از حرکت ایستاد و تام و سوفیا سریع خودشان را به داخل سفینه...
  4. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    کارکرودانتوساروس که روی زمین افتاده بود، به خاطر گردنش که خرد شده بود ناله می کرد. تیرکس به سمتش حرکت کرد و پای بزرگش را روی شکمش قرار داد. پنجه هایش تیزش را داخل شکم کارکرودانتوساروس فرو کرد که غرش وحشتناکی کشید. تیرکس خم شد و رو به صورتش غرش بلندتری کشید و با گرفتن گردنش میان آرواره هایش، کار...
  5. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    تیرکس با دیدنشان به سرعتش افزود؛ اما خوشبختانه فاصله زیادی با آنان داشت. از میان آرواره های قدرتمندش خون سرازیر می شد. با اینکه غذا همیشگی برایش فراهم بود، اما به طرز عجیبی علاقه به خوردن تام و سوفیا داشت. با هربار دویدن، شکاف هایی در گذاره های انجماد شده ایجاد می شد. - تام داره به ما میرسه. -...
  6. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    صدای غرش های پی در پی تیرکس نزدیک نزدیک تر می شد و ترس سوفیا و تام بیشتر و بیشتر... دشت سیاه که از گدازه تشکیل شده بود، به تازگی سرد و انجماد شده بود و به احتمال زیاد برای تیرکس خطر محسوب می شد. - اگه مینی سفینه تو جنگل نبود چیکار کنیم؟ تام‌ که نفس نفس می زد، جواب داد: - مثل تارزان باید اینجا تا...
  7. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    دشت پر از گدازه های سرد و انجماد شده ای بود که خاکستر های آتشفشانی هم در آن زیاد دیده می شد. بوی گاز در اطراف پراکنده شده بود، اما به لطف لباس فضاییشان مشکلی نداشتند و می توانستند به راهشان ادامه بدهند. ناگهان صدای انفجاری از کوه در آمد و ثانیه ای نکشید که مواد مذاب به بالا پرتاب شدند. هر دو...
  8. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    ترودون ها به چند قدمی تام و سوفیا رسیده بودند. سوفیا شمشیرش برای ضربه زدن بالا آورد و تا خواست بر سرش ضربه ای بزنید، ترودون دیگر شمشیر را بین دندان هایش گرفت و به طرفی پرتاب کرد و رو به صورتش غرش کشید. تام و سوفیا سریع چند قدم عقب رفتند. - بهت گفتم که باهوشن، عمرا دیگه زنده بمونیم. - ساکت شو...
  9. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    - باید از یه راه دیگه حرکت کنیم. راه فرعی یا نزدیک تری وجود نداره؟ سوفیا دستش را بالا آورد و صفحه دیجیتالی را روشن کرد. - باید چک کنم. سریع مشغول به پیدا کردن یک راه فرعی و بی دردسری گشت، اما ناکام ماند. - هیچ راهی وجود نداره. همه جا پر از جنگله. - عیب نداره، باید سریع حرکت‌ کنیم. هردو با احتیاط...
  10. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    سوفیا سرش را خم کرد تا پایین درخت را ببیند. اوویرپتور ها در کنار درخت دراز کشیده بودند. - سوفیا چقدر دیگه به سفینه می رسیم؟ سوفیا کامل به تنه درخت لم داد و چشم هایش را بست. - دو روز یا یک روز دیگه می رسیم، اما قبلش باید از یه کوه آتشفشانی رد بشیم. اون نشون میده که چند روز دیگه به مینی سفینه می...
  11. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    - داره غروب میشه، بهتره بریم یه جای خوب پیدا کنیم. تام اوویرپتور را نوازش کرد و از کوه پایین رفت. شیب تندی نداشت، اما اگر احتیاط نمی کردند آسیب جدی ای می دیدند. اوویرپتور ها به سرعت از کوه پایین رفتند و منتظر شدند تا تام و سوفیا پایین بیایند. در دشت صدای غرش های دایناسور ها سکوت را می شکستند...
  12. •••تایپک جامع درخواست جلد•••

    نام رمان کوتاه: سیاره فاراوات نام نویسنده: مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران ژانر: علمی-تخیلی خلاصه: کره زمین با تکلونوژی پیشرفته بشر آراسته شده بود و ‌لذت دستاورد های جدید لحظه آنان را تنها نمی گذاشتند، اما زمین در حال نابودی بود‌. دانشمندی که تعصب زیادی داشت، با ساخت سرعت نور، زمینه ای برای مهاجرت...
  13. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    تام زیر گردنش را خاراند که اوویرپتور از لذت چشم هایش را بست و خودش را به تام چسباند. - همیشه باید بدونی چطوری چه حیواناتی رو رام کنی. تو هم امتحان کن. - من می ترسم، نمی تونم اینکار رو بکنم. تام خندید و مشغول نوازش گردن و کمر دایناسور شد. - بهم اعتماد کن، چیزی نمی شه. سوفیا به اجبار دست لرزانش را...
  14. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    تام دست سوفیا را گرفت و او را بلند کرد؛ لبخندی به هم زدند و سوفیا از کوه بالا رفت. - داری کجا میری؟ سرش را برگرداند و گفت: - شمال از این وره، نکنه می خوای بری تو جنگل و شکار اون داینانسور ها بشی؟ تام سریع به بالای کوه حرکت کرد که سوفیا نتوانست تحمل کند و بلند خندید. - واقعا خیلی ترسویی تام...
  15. پایان یافت داستان کوتاه سیاره فاراوات | مهدی.ج کاربر انجمن رمان ایران

    چهره سوفیا در روشنایی قرار گرفت که پیشانی اش خونی شده بود. تام لبانش کش آمد و خودش را در آغوش سوفیا انداخت. - سوفیا واقعا خودتی؟ زنده ای؟ سوفیا خندید و از تام فاصله گرفت. - آره خودمم، اینجا پنهان شده بودم. تام موهای سوفیا را نوازش کرد و بوسه ای بر پیشانی اش کاشت. - یا عیسی مسیح!ازت متشکرم. هردو...
بالا