• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

نتایح جستجو

  1. نگاردال

    در خواست تغییر نام کاربری

    درود در خواست تعویض نام کاربری به "نگاردال" داشتم : )
  2. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    کسی باور نمی‌کند، ولی گناه دارد. آن شاعری که چشم‌هایش پس از چند ماه به دایرکت اینستایش خشک شد. کسی باور نمی‌کند، ولی ترحم دارد. آن نویسنده‌ای که برای معشوقش می‌نویسد، کل شهر می‌خواند الی اویی که باید... کسی باور نمی‌کند، ولی اشک دارد. آن صدای بغض گرفته‌ی خواننده‌ای در زیر این شهر، شاید برای خوب...
  3. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    کسی باور نمی‌کند، ولی گناه دارد. آن شاعری که چشم‌هایش پس از چند ماه به دایرکت اینستایش خشک شد. کسی باور نمی‌کند، ولی ترحم دارد. آن نویسنده‌ای که برای معشوقش می‌نویسد، کل شهر می‌خواند الی اویی که باید... کسی باور نمی‌کند، ولی اشک دارد. آن صدای بغض گرفته‌ی خواننده‌ای در زیر این شهر، شاید برای خوب...
  4. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    این روزها دلم عجیب کمی معجزه می‌خواهد! معجزه‌ای به رنگ چشم‌های تو و یا شاید آغوشت. این روزها دلم می‌خواهد دیگر اثری از نامت نباشد شاید هم دلم می‌خواهد باشد، نمی‌دانم. اما کاش رفتن‌ها کمی منطقی‌تر بود. کاش رفتن‌ها دلیل را به دنبال داشت. این روزها کارم از معجزه گذشته، خدا خدا می‌کنم یادش همراه با...
  5. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    توهم رویازدگی گرفته‌ای عزیزجان زمان پرپر شده از شهر مردگان بانگی به گوش نمی‌رسد، آلایش روانت فرجامی خوش را صدا می‌زند. توهم لرزش شادی گرفته‌ای عزیزجان. میان پرواز و آزادی فراموشی بال و پر دریغ نیست. وسوسه‌ی خاک بیهوده است تو به زمین تعلق داری. سایه‌ات که برود، گام‌هایت که خاموش شود، دستان تردیدت...
  6. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    می‌‌خواستم از درد بنویسم قلمم یاری نکرد. خواستم از دل تنهایم بنویسم دردی تازه شد. خوب می‌دانم حوض نقاشی من بی ماهیست در بن دردی نام تو جاری بود یکدست به صدای درد آویختم. رسیدم به درخت آهنگ مکر سر دادم و دویدم دویدم تا خود چهره‌ی مرگ ته تاریکی‌ها ته آن تکه خورشید تازاندم چلچله می‌چرخد و گردش...
  7. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    مسافری شده‌ام می‌روم به سوی غروب با حجمی از دلخوری‌ها! با دردی مبهم از ناروایی‌ها! می‌روم، از حاشیه‌ی جاده می‌روم نکند باز تصادفی شود. می‌روم با پای پیاده می‌روم نکند نبینم دره‌های عجیب را! مسافری شده‌ام که می‌روم می‌روم از گذر تونل‌ها و می‌بینم رنگ دامنه‌ها را می‌روم تا ببینم صدای کسی که...
  8. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    به سراغ من اگر مي‌آييد پشت هيچستانم پشت هيچستان جايي است پشت هيچستان رگ‌هاي هوا پر قاصدهايي است که خبر مي‌آرند از گل وا شده دورترين بوته خک روي شن‌ها هم نقش‌هاي سم اسبان سواران ظريفي است که صبح به سرتپه معراج شقايق رفتند پشت هيچستان چتر خواهش باز است تا نسيم عطشي در بن برگي بدود زنگ باران به صدا...
  9. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    مرداب است، درون این قلب یک مرداب است! هر کجا هستی بگو با من این رابطه یک مرداب است از چه پروا می‌کنی دیگر؟ روی جاد‌ه‌ی این درد یک مرداب است! هر کجا هستی بگو با من در درون دشت خدا یک مرداب است من کجا لغزیده‌ام در خواب؟ که آرامش شب‌هایم یک مرداب است! گوش کن دلتنگی هم مردابی است که طرح زیبا گرفته...
  10. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    کاش میشد هیچ ایهامی درون این رابطه‌ی تلخ نباشد. کاش میشد مرد روزهای سخت من چنین گس نباشد. کاش میشد برکه‌ای که در آن رابطمان را جاری کردی خشک نمیشد. کاش میشد محفلی را که با تو بنا کردم ویران نمیشد. کاش میشد قلب من زمینِ بازیت نمیشد. کاش میشد درد من دلیل خستیگیت نمیشد. هزار کاش گر میشد که...
  11. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    مرا که هیچ مقصدی به نامم و هیچ چشمی در انتظارم نیست را ببخشید که با بودنم ترافیک کرده‌ام!
  12. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    به کنار تپه‌ی شک رسید با طنین آواز صدای مردانه‌اش سکوت بیابان را شکست دستم را با تاریکی اندوه بالا آورد و از بیم ستارگان هوس برگزید عصیانی بر تن شعله زد و صدای نفس‌ها را به ظلم دوخت در بیراهه‌ی لحظات شهاب نگاهش سوزاند و در سیمای روان چشمان را تَر کرد در جوی زمان غلتید و رایگان بخشید علاقه را به...
  13. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    بیراهه رفتی این راه راه تنهاییی نیست تنها بودن یک افتخار نیست ما شب گامیم و شب‌ها به رویای کشیدن دستی بر سر یک عاشق می‌خوابیم. لــ*ب ما شیار عطر پیراهن معشوقیست که راه رسیدن به قلب ما را گم کرد و رفت در نوسان آب‌های زلال یک برکه به هنگام تپش قلب یک معشوق بردگان عشق جو سنگین جدایی را برهم...
  14. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    کش نازک مشکی رنگش را از گلوی گیسوانش آزاد می‌کند، خرمنی از یال‌های طلایی به دورش خودنمایی می‌کند و حصار شانه‌های نحیفش را در می‌نوردد. قلم بی‌خانمان این شهر به دنبال نویسنده‌ای می‌گردد تا شاید سرپناه یک داستان شود. آن‌قدر به او نزدیک شده بودم که بوی شیرین عطر شکلاتیش مشامم را پر کرد و مـسـ*ت‌تر...
  15. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    چند وقتی بود در کافه تریای دانشگاه جا خوش می‌کرد و گه‌گاهی مولانا یا سهراب به دست می‌گرفت، از آن تیپ دانشجوهای دختری بود که علاقه‌اش به شعر در چند پست اینستاگرام خلاصه نمیشد، عاشق و مدهوش واقعی شعر بود. از چهره‌اش هم مشخص بود دانشجوی معماریست. همیشه در دانشگاه سه تیپ خیلی معروف بودند: نقاشی،...
  16. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    و بلوغ خورشید با هم‌آغوشی یک زوج جوان در خواب تماشای روی تو می‌رویم. در بزر یک نگاه تو هلاک می‌شوم. آری، ما غنچه‌ی یک خوابیم خوابی که شکوفه‌هایش را تابستان سوخت و زمستان در پس کمی گرما به هلاکت کشاند. عشق، دوستی، موج یک صخره‌ی بلند، سایه‌گاه خنک یافته در کنج اتاق همگی پیدا بود. باید امشب چمدانی...
  17. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    دریا کنار از صدف‌های تهی پر شده جویندگان مروارید به کرانه‌ی دیگری رفته‌اند. صدا نیست، چشم‌ها مدهوش از داغ رفتگان دستانش تردید مرا پارو زنان به سوی هراس می‌کشانند. بی هیچ صدا، زورقی تنها شب تنهایی پوسیده‌ی خاک را به یغما می‌کشاند. انجیر کهن زندگیش را می‌گستراند، لبخند پلاسیده‌اش زمین‌ها را...
  18. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    می‌خواهم یک اعترافی بکنم من هرروز به تو خیانت می‌کنم! در خیال خودم با مردی چای می‌نوشم که آغوشش رنگ آرامش دارد. در خیال خودم شب‌ها دخترانگیم را به دست مردی می‌سپارم که شعارش، تنها نگذاشتن من است. در خیال خودم برای مردی می‌میرم که بوی عطر تلخش هوش از سرم می‌برد. من در خیال خودم بارها به تو خیانت...
  19. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    روزی که رفت نپرسیدم چرا رفتی؟ نپرسیدم دلیل رفتنت چیه! فقط نگاه کردم به خودم به کارایی که واسه موندنش انجام دادم زمان برگشت به همون روزایی که فهمیده بودم دیگه دوستم نداره و من چقدر بچه‌گانه با خودم فکر می‌کردم می‌تونم با علاقه‌ی زیاد نگهش دارم هرشب بهش شب بخیر می‌گفتم و روزا قبل از اون بهش پیام...
  20. نگاردال

    دلنوشته دلنوشته کلاژه|نگاردال کاربر انجمن رمان ایران

    دوست دارم یک صبح زیبای پاییزی که نم‌نم باران روی شیشه‌های اتاق جا خوش می‌کند. وقتی که پتو را دور خودت کادو پیچ کرده‌ای از سرما برخیزم و با دیدن جسم مچاله شده‌ات در میان آن پتو لبخند بزنم و به قصد رفتن پی مشغله‌های زندگی برخیزم. اتاق را به آرامی ترک کنم تا مبادا خواب شیرینت برهم بخورد. صبحانه...
بالا