درحال تایپ پادشاه و بی فرزندی | فاطمه احمدی کاربر انجمن رمان ایران

fatemehahmadi

fatemehahmadi

مدیر تالار کودکانه
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار کودکانه
گوینده انجمن
عضویت
3 September 2019
ارسال ها
19
Reaction score
128
امتیاز
28
بسم الله الرحمن الرحیم
نام قصه: پادشاه و بی فرزندی
نویسنده: فاطمه احمدی کاربر انجمن رمان ایران
ژانر: تخیلی
 
fatemehahmadi

fatemehahmadi

مدیر تالار کودکانه
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار کودکانه
گوینده انجمن
عضویت
3 September 2019
ارسال ها
19
Reaction score
128
امتیاز
28
روزی روزگاری در سرزمینی بسیار زیبا و کوه های استوار و رود های خروشان
وجود داشت زیبایی این سرزمین بی اندازه بود.
حاکم به مردمان زیادی کمک میکرد و همانند یک پدر بود و محبت هایه پدرانه خرج میکرد
او هرشب بدون داشتن خدمتکاری با لباسی عادی در شهر گشت میزد و
اگر نیازمندی میدید به او کمک میکرد همه اورا بعنوان غریبهدوست داشتند
حاکم از این صمیمیت غرق لذت میشد!
هفته ها به همین روال میگذشت اما فرزندی نداشت و میترسید کسی به جایه او برروی
تخت پادشاهی بنشیند و به مردم کمک نکند
چند روز گذشت که خبر رسید بیماری مصری وارد سرزمین شده و همه را دارد میکشد
حاکم بشدت ناراحت بود و گفت :
بهترین طبیب ها به اینجا بیاورید تا برای این بیماری درمانی پیدا شود!!

یکی از شبها که همینطور در حال گشت بود کلبه ایی دید که در حال آتش گرفتنه

به داخل خانه رفت و دید تنها یک نوزاد اونجاست نوزاد را برداشت به سمت قصر رفت اما وقتی سربازان آمدند که دیگر فایده ایی نداشت که زیرا پدر و مادر نوزاد سوخته بودند.
پادشاه نوزاد را به فرزندی قبول کرد !.
 
بالا