پایان یافت پادشاه و بی فرزندی | فاطمه احمدی کاربر انجمن رمان ایران

fatemehahmadi

fatemehahmadi

گوینده انجمن
گوینده انجمن
3 September 2019
75
310
53
بسم الله الرحمن الرحیم
نام قصه: پادشاه و بی فرزندی
نویسنده: فاطمه احمدی کاربر انجمن رمان ایران
ژانر: تخیلی
 
fatemehahmadi

fatemehahmadi

گوینده انجمن
گوینده انجمن
3 September 2019
75
310
53
روزی روزگاری در سرزمینی بسیار زیبا و کوه های استوار و رود های خروشان
وجود داشت زیبایی این سرزمین بی اندازه بود.
حاکم به مردمان زیادی کمک میکرد و همانند یک پدر بود و محبت هایه پدرانه خرج میکرد
او هرشب بدون داشتن خدمتکاری با لباسی عادی در شهر گشت میزد و
اگر نیازمندی میدید به او کمک میکرد همه اورا بعنوان غریبهدوست داشتند
حاکم از این صمیمیت غرق لذت میشد!
هفته ها به همین روال میگذشت اما فرزندی نداشت و میترسید کسی به جایه او برروی
تخت پادشاهی بنشیند و به مردم کمک نکند
چند روز گذشت که خبر رسید بیماری مصری وارد سرزمین شده و همه را دارد میکشد
حاکم بشدت ناراحت بود و گفت :
بهترین طبیب ها به اینجا بیاورید تا برای این بیماری درمانی پیدا شود!!

یکی از شبها که همینطور در حال گشت بود کلبه ایی دید که در حال آتش گرفتنه

به داخل خانه رفت و دید تنها یک نوزاد اونجاست نوزاد را برداشت به سمت قصر رفت اما وقتی سربازان آمدند که دیگر فایده ایی نداشت که زیرا پدر و مادر نوزاد سوخته بودند.
پادشاه نوزاد را به فرزندی قبول کرد !.
 
fatemehahmadi

fatemehahmadi

گوینده انجمن
گوینده انجمن
3 September 2019
75
310
53
و به او رزم آموخت
فرزند خونده اش دیگر پسری 18 ساله شده بود

حاکم دیگر توان اداره کشور را نداشت چرا که ضعیف شده بود

مردم بسیار ناراحت بودند !

حاکم شبی خوابید و روز فردا را ندید بعد از 5 روز تصمیم به جانشینی برای جشن جانشینی داشتند

اما وزیر گفت :
- چرا من که سالهای سال دوست حاکم و وزیر کشور هستم جای پادشاه نشم؟

که این شروعی برای جنگ و جدل بود

روز جانشین سازی همه انتظار پسر خوانده را داشتند که با وزیر روبه رو شدند

آنها که بسیار ناراحت بودند به نشان از اینکه اعتراض دارند با بیلهایشن همه

جارو خراب کردند و گفتند

- ما بجز کوروش (پسر خونده) کسی را نمیپذیریم !

هفته ایی به همین شکل گذشت
امروز برای دومین بار جشن جانشینی گرفتد اما این بار کوروش جانشین شده بود

مردم هم بسیار خوشحال از این وضعیت بودند

سال ها گذشت و مردم هم به خوبی و خوشی زندگی کردند

و این درسی بود برای وزیر طمع کار .


* پـآیـآن *