در حال ترجمه ترجمه رمان خاطرات یک جادوگر | یاسمن کاربر انجمن رمان ایران

ysmn♡nfs

ysmn♡nfs

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
ناظر رمان
ویرایشگر انجمن
مترجم انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
29 June 2019
ارسال ها
124
Reaction score
699
امتیاز
93
محل سکونت
Mash
نام رمان: خاطرات یک جادوگر
ژانر: تخیلی
نویسنده: D.L.Garden
نام مترجم: یاسمن
 
♧~HaavusH _Rad~♧

♧~HaavusH _Rad~♧

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
3 April 2019
ارسال ها
1,280
Reaction score
3,859
امتیاز
113
محل سکونت
جزیره متروكه قلبم





به نام آفریدگار قلم

مترجم گرامی! ضمن عرض سلام و خوش آمدگویی به شما، لطفا قبل اقدام به ترجمه رمان قوانین زیر را با دقت مطالعه نمایید:
تاپیک جامع قوانین دارالترجمه | انجمن رمان ایران - انجمن رمان ایران

برای طراحی جلد رمان خود بعد از قرار دادن 20 پست به تایپیك زیر مراجعه كنید:
تایپک جامع درخواست جلد | انجمن رمان ایران - انجمن رمان ایران

پس از اتمام پایان تایپ رمان خود در تاپیک زیر اعلام نمایید:
☙تاپیک اعلام پایان ترجمه رمان یا داستان کوتاه دارالترجمه☙ - انجمن رمان ایران
•••



موفق و مؤید باشید
انجمن رمان ایران
 
ysmn♡nfs

ysmn♡nfs

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
ناظر رمان
ویرایشگر انجمن
مترجم انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
29 June 2019
ارسال ها
124
Reaction score
699
امتیاز
93
محل سکونت
Mash
《سیلویا》
- عجله بکن!
کلودیا نجوا کرد:
- قبل از اینکه تو را بیابند، عجله بکن!
پاهای برهنه‌ی سیلویا در ماسه که در زیر آسمان شب قرمز شده بود، فرو رفت. گوساله‌ها عصبی و هیجان زده مانند او به زحمت به سمت آب می‌رفتند.
دوستش آخرین دارایی‌هایشان را از کنار دریا جمع می‌کرد. یک لحظه بعد، هر چهار نفرشان قایق سریع‌السیرشان را به داخل دریا هل دادند. تمام پتوها، کمان‌ها، نیزه‌ها و تیرها را همچون توده جمع کردند. هنگامی که موج‌ها به عقب سرازیر می‌شدند، کف‌های نمکین موج‌های دریا از پنجه‌های سیلویا چکه می‌کرد. با سر به پسرک اشاره کرد تا به دنبالش برود. سیلویا به سمت مادرش بازگشت.
- پسرم، به پشت سرت نگاه نکن! فقط عجله بکن و از جریان نقره‌ای دور بمان. چشمان هاکاتین برای دیدنت مشتاق است. آن زن تو را در زیر نور مهتاب ملاقات خواهد کرد.
زن قدمی به جلو برداشت. شنلش چشمانش را پنهان کرد؛ ولی سیلویا همچنان می‌توانست اشک‌هایش را که بر روی گونه‌هایش جاری بود و دستان مرتعشش را ببیند. زن زنجیر ظریفی را بر روی سرش قرار داد و زنجیر کم وزن بر روی گردنش افتاد. زن گفت:
- آن زن تمام قدرت تایکوس را خواهد گرفت. اگر بمانی، قدرت تو را هم خواهد گرفت و حتی قدرت من. من قدرتم را به تو می‌دهم.
سیلویا اعتراض کرد:
- مادر!
تلاش کرد تا حرکت بکند و مانع مادرش بشود؛ اما خیلی دیر شده بود. هنگامی که تابش جادویی، جادوی مادرش از نوک انگشانش به درون جسم او آزاد می‌شد، حس گرما تمام رگ‌هایش را می‌سوزاند. قدرت یک ساحره در سیلویا قدرت بیگانه‌ای بود.
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا