• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

نقد رمان نقد رمان مترنم نوشته ملیکا قائمی

HASNA

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
8 June 2018
ارسال ها
3,505
امتیاز واکنش
7,031
امتیاز
270
سن
20
نام رمان:
کلمه مترنم به معنای آواز خواننده، زمزمه کننده است؛ می‌شود.
اسم رمان بسیار زیباست، با دیدن این رمان حس کردم ژانر تراژدی باشه و عاشقانه باشه.
نام رمان با ژانر‌ها ارتباط برقرار می‌کرد ولی با داستان در قسمتی که سُها و سامیار با هم ترانه‌ای را می‌خوانند، ربط داشت. یعنی ارتباطبش با داستان خیلی کم بود.

خلاصه رمان:
داستان عشقی که پایانی خوبی ندارد و اما یک اتفاقی باعث می‌شود که دوباره یادآوری بشه.
خوب خلاصه داستان ساده و روان بیان شده؛ اما آخر. خلاصه از مخاطب سوال کرده‌ است، این یکم باعث شده خلاصه داستان لو برود(لطفا دیگر از مخاطب سوال نکنید.)

جلد رمان:
دخترکی که یک گیتار در دست دارد و در یک طبیعت ایستاده است و این تصویر ژانر تراژدی نشان می‌دهد، با رنگ سبز متن، تضاد عاشقانه‌‌ی غمگین است.
با اسم رمان ارتباط دارد.

ژانر:
ژانر تراژدی: فوت پدر سها ژانر تراژدی خوبی به تصویر کشیده است.
ژانر عاشقانه: در واقع این ژانر کلیشه‌ای ترین ژانر شناخته شده است. و برای خاص کردن ژانر باید یک موضوع عاشقانه‌‌ی جدید انتخاب کرد.
عاشقانه‌ی داستان کمی لوس و بچگانه بود و بسیار کلیشه‌ای و این ضعف رمان است.

مقدمه:
مقدمه یعنی مخاطبمان را برای موضوع اصلی آماده کنیم و می‌توان از یک شعر، دلنوشته و یا حتی قسمتی از رمان رو گذاشت.
نویسنده از یک متن به عنوان شعار انتخاب کرده است. این یک ضعف است که از یک شعار انتخاب کنیم برای مقدمه!

شروع رمان:
با فوت شدن پدر سها شروع می‌شود و از همان اول کمی جذابیت به رمان داده است.

روند داستان:
بسیار تند بود و خواننده ممکن بود از رمان زده شود، روند داستان نه تند باشد که خواننده رمان زده شود و نه کند شود که حوصله‌ی خواننده را سر برود، اگر کمی ملایم تر بود بهتر بود. اگر تک تک جزئیات برای نویسنده مهم نیست ولی برای مخاطبش مهم است.

ایده:
ایده‌ی جدیدی نبود ولی نویسنده تلاش داشت ایده را از کلیشه‌ای بودن آن را در بیاورد.
پیشنهاد: اگر می‌خواهید ایده تان به نظر خاص برسد به محیط پیرامون نگاه کنید و کمی از واقعیت ایده بگیرید.

دیالوگ و مونولوگ:
دیالوگ‌های داستان بسیار زیاد بودند، هنر نوشتن رمان در نوشتن احساسات و حالت هستند، نه دیالوگ؛ دیالوگ ها مثل آدم‌آهنی بودند یعنی احساسات را بیان نمی‌کردند.
مونولوگ ها نسبت به دیالوگ‌ها خیلی بهتر بودن ولی باز هم جای کار داشتند.

توصیفات:
حالت:
توصیفات حالت در رمان خیلی کم بودند؛ حالت یعنی هر کاراکتر چه رفتاری دارند.
چهره:
توصیفات چهره در رمان سریع پیش می‌رفت زیبایی توصیف باید کم کم در لابه لای داستان توصیف شود.
احساس:
توصیفات احساس در رمان بسیار زیبا و قوی تر از بقیه توصیفات بیان شده بود.
مکان:
در رمان توصیف مکان از نان شب کاراکتر ها بسیار واجب تر است، مثل این‌ است یک کاراکتر را بسازی ولی برای او لباس نسازی! در رمان توصیفات مکان بسیار کم بود.

شخصیت پردازی :
ما دو نوع شخصیت پردازی داریم :
- مستقیم: که خود راوی شخصیتشان را مستقیم بیان می‌کند.
- غیر مستقیم: با حالت و احساس؛ بیان می‌شود.
نویسنده از دو هر شخصیت پردازی استفاده کرده بود.
اما بسیار در رمان کم بود.
شخصیت پردازی نوع لباس و پوشش نیست، بلکه رفتار و اخلاق هر فرد را نشان می‌دهد.

نکات نگارشی، علائم نگارشی و غلط املایی
- نیم فاصله رعایت شده بود ولی بعضی موارد اصلا رعایت نشده بود.
- علائم بسیار بیش از حد استفاده شده بود و در بعضی از موارد اصلا نیازی به گذاشتن آن ها نیاز نبود.
- جمله بندی ها بد بود و فعل و مفعول اصلا در جای خودشان نبودند.
- غلط املایی
سوها❌
سها✔
باراخری❌
بار آخری✔
خورمایی❌
خرمایی✔
ترجیه❌
ترجیح✔
دم عصبی❌
دم اسبی✔
حصرتش❌
حسرتش✔

باورپذیری:
نسل جدید در پی رمانی هستند که بتوانند که در آن واقعیت را ببیند، درست است جامعه امروزی را نشان می‌دهد، اما داستان کمی مصنوعی است، مثلا چرا سها بعد از چهار سال دوباره سامیار را می‌بیند چرا هنوز عاشقش است؟
مگر می‌شود؟

زاویه دید:
ما چهار نوع زاویه دید داریم
اول شخص: اول شخص داستان از زاویه که کاراکتر می‌بیند، تعریف می‌شود و این نوع زاویه دید بسیار مناسب ژانر عاشقانه است.
سوم شخص: سوم شخص از تک تک کاراکترها می‌توان تعریف کرد ولی نمی‌توان از احساسات کاراکتر اصلا نمی‌توان چیزی بفهمد.
دانای کل: دانای کل با سوم شخص کمی فرق دارد که این نوع زاویه. دید از احساسات کاراکتر هم با خبر است و می‌تواند در داستان بیان کند.
دوم شخص: دوم شخص کمی نسبت به بقیه زاویه دید ها سخت است و از جانب او حرف می‌زنیم.
زاویه دید رمان اول شخص بود و تا جایی که نوشته بود، همین زاویه دید بود و تغییر نکرده است.

نثر رمان
نثر رمان محاوره‌ای بود. اما بسیار در آن شکسته نویسی داشت؛ نباید حشو در رمان به کار ببریم.

نتیجه گیری :
— رمان بسیار قشنگی بود اما در آن هیجان کم بود.
کلمات حشو در رمان از زیبایی رمان کاسته می‌شود.

قلمتان سبز؛
موفق باشید
 

miss_gh

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
27 April 2019
ارسال ها
1,758
امتیاز واکنش
4,739
امتیاز
240
سن
20
محل سکونت
همین حالی
ممنون از نقد خوبت حسنا جان یه مشکل بزرگی که هست اینه که من برای رمانم زود درخواست نقد دادم و این مشکل ساز شده سوالم اینه که بازم در ادامه میتونم درخواست بدم؟

یه مواردی هست که باید بگم
درارتباط با نام رمان و جلد باید بگم که درسته تا اینجا ربط انچنانی به داستان نداره اما در ادامه رمان و قسمتی ازش دقیقا به این موضوعات پرداخته میشه.
برای مقدمه سعی کردم از دکلمه ای استفاده کنم که داستان رو در بر بگیره نمیدونم چرا خوب نبود:(
برای روند داستان موافقم اما زیاد به حاشیه پرداختن حوصله سربر نمیشه؟
برای ایده گفتین کلیشه ایه خب باید بگم نوشتن تو این ژانر خواه ناخواه کلیشه ای میشه اما بازهم باید بگم که در ادامه مواردی هست که متمایز میشه از رمان های دیگه
برای واقعیت پذیری گفتین نمیشه که دونفر چهار سال دور از هم باشن و همدیگرو فراموش کنن شما الان از هر عاشقی بپرسی شاید حسی نسبت به کسی که قبلا باهاش بوده نداشته باشه اما امکان نداره فراموشش کرده باشه به قول شهرزاد صندوق مغز مکان تاریکیه که هر فکری میتونه توش بیاد این رو هم بگم که من این رمان رو تغریبا از روی واقعیت افرادی که نزدیکم هستن مینویسم
بازم ممنون:)
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا