• سلام دوستان سایت را می فروشم هر کسی خواست در تلگرام پیام بده
    @milad193
    ثبت نام ورود

دلنوشته دلنوشته یار نبودی| نیلوفرعظیمی کاربر انجمن رمان ایران

محنیل

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
5 July 2019
ارسال ها
188
امتیاز واکنش
1,178
امتیاز
190
محل سکونت
تو قلب محمدحسینم♡
نام دلنوشته: یار نبودی
نویسنده: نیلوفرعظیمی
سبک: عاشقانه، غمگین
مقدمه:
آری، من دلتنگم برای تو برای خودم.
روزهایی که باهم داشتیم به پیش چشمانم خودنمایی می‌کنند ولی خودت از من دوری.
تو دلتنگی نمی‌دانی چیست!
تو عاشقی نمی‌دانی چیست؛
یار نبودی!
یار نبودی که بفهمی.
 

محنیل

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
5 July 2019
ارسال ها
188
امتیاز واکنش
1,178
امتیاز
190
محل سکونت
تو قلب محمدحسینم♡
به نام یگانه ایزد عشق!

(لحظه‌ی خداحافظی)

(با کلافگی توی چشمام نگاه کرد و گفت:
آخه نمیشه دردت به جونم!
بغض کرده بودم، گفتم:
- باشه، باشه حالا که نمی‌رسیم به هم...
اشکام اجازه‌ی ادامه دادن حرفم و ندادن، به سختی گفتم:
- کاش میگفتی چرا! حقم بود بدونم!
چشم‌هاش رنگ غم داشت، بوی عشق می‌داد، نم بارون تو چشم‌های قشنگ قهوه‌ایش نشسته بود.
چند بار پلک زد، آخ قلبم!
گفت:
- نمیتونم بگم، فقط میتونم بگم نمیشه!
لبخند تلخی زدم و گفتم:
- باشه آرامشم، چشم...
به زمین زل زدم و گفتم:
- یادته که؟ خودت گفتی هر چی آقاتون گفت بگو چشم؟
لب‌هاش و جمع کرد، بغض داشت؛ اما می‌خواست نشکنه مرد مغرور من!
آخ نه اون دیگه مال من نیست، نمی‌خواد باشه!
نفسم و لرزون بیرون دادم، کاش می‌شد همین الان، همین لحظه نفسم قطع بشه و جلوی چشم‌هاش جون بدم.
به صورت ماهش نگاه کردم که قطره اشکی و دیدم که رو گونه‌اش چکید! دوستم داره، مطمئنم!
با بغض گفت:
- کاری نداری؟ دیگه باید خداحافظی کنیم!
قلبم نمی‌زد، پس یعنی دیگه این‌دفعه جدایی قطعیه!
با لبخند گفتم:
- نه، فقط مواظب خودت باش و فراموشم نکن!
عصبی می خندید، با پوزخند گفت:
- فراموشت کنم؟ خودت و مسخره کن!
برای چند لحظه لبخند روی لبم اومد ولی با یادآوری رفتنش زود محو شد.)
- دیگه چیزی یادم نیست آقای دکتر، فقط دیدم که رفت... حتی نموند یه خداحافظ بگه!
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 1) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا