• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

دلنوشته دلنوشته یار نبودی| نیلوفرعظیمی کاربر انجمن رمان ایران

_نیلرام_

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
5 July 2019
ارسال ها
191
امتیاز واکنش
1,100
امتیاز
190
سن
15
محل سکونت
آبدانان
نام دلنوشته: یار نبودی
نویسنده: نیلوفرعظیمی
سبک: عاشقانه، غمگین
مقدمه:
آری، من دلتنگم برای تو برای خودم.
روزهایی که باهم داشتیم به پیش چشمانم خودنمایی می‌کنند ولی خودت از من دوری.
تو دلتنگی نمی‌دانی چیست!
تو عاشقی نمی‌دانی چیست؛
یار نبودی!
یار نبودی که بفهمی.
 

_نیلرام_

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
5 July 2019
ارسال ها
191
امتیاز واکنش
1,100
امتیاز
190
سن
15
محل سکونت
آبدانان
به نام یگانه ایزدعشق!
«بمیرد آن دلداده که دلدارش تو باشی»


به نام عاشقی می‌نویسم...
برای عاشقان می‌نویسم...
عشق یعنی چه؟
عشق یعنی کنار معشوق بودن و از وصال او شادوسرخوش بودن؟
نه!
عشق یعنی روزها بگذرد و تو نه تنها از او متنفر نشوی بلکه ثانیه به ثانیه که می‌گذرد بیشتر عاشق همدیگر شوید
عشق یعنی در کنار کسی بنشینی که تمام حرف‌های عاشقانه و رفتارش وجودت را به درد میاورد و دلت می‌خواهد عشق خودت آنها را به تو بگوید.
عشق یعنی هر لحظه که به چشمان هم خیره می‌شوید بغض می‌کنید و خاطرات مشترکتان را مرور می‌کنید.
عشق یعنی لحظاتی که همدیگر را می‌بینید قلب‌هایتان از سختی دوری تیر می‌کشد.
عشق یعنی زمانی که به چشمان هم خیره می‌شوید چیزی جز حسرت نمی‌بینید!
 

_نیلرام_

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
5 July 2019
ارسال ها
191
امتیاز واکنش
1,100
امتیاز
190
سن
15
محل سکونت
آبدانان
به نام یگانه ایزد عشق!
«هر جا دیدی بارون گرفت یادم باش»

عشق قدیمی؟ همبازی من؟
یادت می آید روزی رو که روبه روی من ایستاده بودی و باران شاهد پیوند عاشقانه‌ی قهوه‌ای مهربان چشمانت با چشمان من بود؟
آن روز لبخند به لب داشتی و چشم‌هایت پر از عشق بود، عشق به من!
باران نم‌نم روی صورتمان می‌نشست و شاهد عشق زیبای بین من و تو بود.
یادت می‌آید روزی جدایی را؟
باز هم باران می‌بارید، باز هم نگاه تو عاشقانه بود!
باز هم لبخند می‌زدی، یادت می‌آید چه گفتی؟
گفتی هر وقت باران می‌بارد و هوای آسمان ابری می‌شود، هوای دل من هم ابری و تنگ می‌شود.
جملاتت هرروز و هر شب چه زمان باران و چه وقتی که هوا آفتابی است مانند پتک بر سرم می‌کوبد و خاطراتت را برایم تداعی می‌کند.
امان از دست سرنوشت!
سرنوشتی که از تمام عاشق‌ها تنفر دارد.
 

_نیلرام_

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
5 July 2019
ارسال ها
191
امتیاز واکنش
1,100
امتیاز
190
سن
15
محل سکونت
آبدانان
به نام یگانه ایزد عشق!
{دل‌سنگ}

در گیر و دار مشکلات زندگی دلی عاشق زندگی می‌کرد.
دل عاشق قصه‌ی ما، حالش هیچ خوب نبود!
عشق را در خود پرورش داده بود تا آن را روزی به کسی که می‌خواهد هدیه دهد.
در یکی از روزها، دل عاشق قصه‌ی ما کسی را دید که فکر کرد می‌تواند عشق را با او شریک شود اما نمی‌دانست کسی را انتخاب کرده که از عشق و محبت خالی است!
دل نصف عشقش را در یکی از شب‌ها که ماه می‌درخشید به دل دیگر داد و با هم به ماه نگاه کردند.
صبح که شد، دل عاشق آن یکی دل را در کنار خود ندید، پشت یک دیوار سنگی او را دید که عشقی که دل عاشق به او داده بود را به دلی دیگر داد.
اما دل عاشق فقط نگاه کرد و اشک ریخت و هیچ نگفت؛ آن دل دوباره بازگشت و خودش را پشیمان نشان داد، دل عاشق با مهربانی نصف دیگر عشق را هم به او داد!
نمی‌توانست ندهد عاشق بود دیگر!
آن دل باز هم عشق را به دلی دیگر داد، دل عاشق قصه‌ی ما شکست.
وقتی تکه‌هایش را می‌چسباندند او چیز دیگری شده بود، دیگر سرخ نبود سیاه بود!
دیگر نرم و لطیف نبود، سفت و سخت مانند سنگ بود!
آری...
او سنگ شده بود، سنگ شده بود دیگر عاشق نبود اما روی آن این نوشته حک شده بود:
یاد آن شب که دلش را به دلم داد بخیر!
 

_نیلرام_

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
5 July 2019
ارسال ها
191
امتیاز واکنش
1,100
امتیاز
190
سن
15
محل سکونت
آبدانان
به نام یگانه ایزد عشق!
(دلتنگ)

دلتنگم،
دلتنگ آغوشی که هیچوقت در آن نبودم
دلتنگ دستانی که هیچوقت آن‌ها را نگرفتم
دلتنگ تار موهایی که هیچوقت آنها را لمس نکردم!
پس من برای چه دلتنگم؟
نمیدانم!
فقط دلتنگم،
خیلی خیلی...

«یاابوالفضل»
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا