• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

داستانک داستانک باغ رویا | نگار کاربر انجمن رمان ایران

•*ŋegar•*

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
11 September 2019
ارسال ها
1,386
امتیاز واکنش
3,704
امتیاز
240
نام داستان

باغ رویا

نام نویسنده

it:negar

ژانر

تخیلی

جنسیت

همه مورد
 

•*ŋegar•*

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
11 September 2019
ارسال ها
1,386
امتیاز واکنش
3,704
امتیاز
240
روزی روزگاری داخل یک باغ سرسبز و زیبا با کُلی گل هایِ رنگارنگ و شاداب، نور خورشید همچنان مثل اول صبحا طلوع کرد . همه‌ی اهالیه باغ از خواب زیباشون بیدار شدن و به سلام کردن به همدیگر پرداختند . شبنم ها برروی برگ های درختان شاداب سُر میخوردند و در باغ ، عطر گل های نرگس و یاسمن پخش و با باد خنک همسفر شده بودند . گلها مشغول صحبت باهم بودند که باد بهاری خبر از باز شدن غنچه‌ای رو داد همه‌ی گلها به دور غنچه جمع شدند .
 

•*ŋegar•*

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
11 September 2019
ارسال ها
1,386
امتیاز واکنش
3,704
امتیاز
240
ولی با باز شدن غنچه همه متعجب شدن . کله باغ رو سکوت و تعجب فرا گرفته بود که یکی از گلها با لحن تمسخر آمیزی گفت : این دیگه چجور گلیه...
غنچه با حالت ناراحتی به گلهایه اطراف نگاه میکرد گل بعدی که گل یاسمن بود گفت : این که بیشتر شبیه علف هرز میمونه!
همه‌ی گلها با جیغی بلند از غنچه فاصله گرفتند غنچه که ترسیده بود با ناراحتی و غمی که توی صداش موج میزد گفت : چیشده؟!
گل یاسمن اومد جلو و از روی برگی قطره شبنمی رو گرفت جلوی غنچه ، غنچه بادیدن خودش در قطره شبنم ناامید شد . گویا غنچه به هیچ‌وجه یه غنچه شاداب و زیبا نبود اون یک غنچه پژمرده و رنگ و رو رفته بود
 

•*ŋegar•*

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
11 September 2019
ارسال ها
1,386
امتیاز واکنش
3,704
امتیاز
240
گل نرگس گفت : باید دراین مورد مشورت کنیم ما به هیچ‌وجه نمیزاریم یه علف هرز تویِ باغمون رو زشت میکنه جوری که دیگه هیچ کس به باغمون نگاه نمیکنه!
همه‌ی گلها از این حرف گل نرگس ترسیدند و تصمیم بر این شد که غنچه کوچولو رو بیرون کنند .درهمان حال که گلها میخواستند غنچه را بیرون کنند شاپرکی روی غنچه نشست و گفت : این یه علف هرز نیست! شاید این یه گل جدید باشه .
گل نرگس گفت : این چطور ممکنه ما توی باغمون گل آفتاب گردون . یاسمن . نرگس . محمدی . لاله . ارکیده و... داریم ولی این شبیه هیچکدوم نیست؟!
شاپرک با خونسردی جواب داد : پس شکی در این نیست که این یه گل جدیده .
سکوت باغ رو خنده های گلها شکست . ولی شاپرک دست بردار نبود .
گل نرگس با شاپرک قرار گذاشت که تا بزرگ شدن غنچه . غنچه در این باغ بمونه ولی دور از تمام گلها و غنچها و اگر غنچه به محض بزرگ شدنش یک گل زیبا نشود باید از این باغ برود .
شاپرک شرط گل نرگس رو پذیرفت و غنچه را به آنطرف باغ برد
 
آخرین ویرایش:

•*ŋegar•*

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
11 September 2019
ارسال ها
1,386
امتیاز واکنش
3,704
امتیاز
240
روزها میگذشت و غنچه بزرگ و بزرگ تر میشد ولی تغیری نمیکرد . گلها هرروز به دیدار غنچه میرفتند و او را مسخره میکردند . ولی شاپرک هنوز هم امید داشت !
روزی مانند تمام روزهای باغ گلها به دیدار غنچه رفتند تا مانند همیشه اورا مسخره کنند .
اما ، با دیدن گلی که آنسوی باغ بود همه تعجب کردند گویا غنچه کوچولو و زشت قصه‌ی ما تبدیل به گلی سرخ و بزرگ و شاداب شده بود که در زیبایی تمام گلهای باغ از او کم میاوردند .

از آنروز به بعد غنچه پیش تمام گلها و موجودات باغ عزیز شد و تصمیم بر این شد دیگر هیچ موجودی در آن باغ مورد تمسخر و پیش داوری قرار نگیرد به این سان اسم آن باغ رو گذاشتند باغ رویا چون همه‌ی موجودات و گلها با یکدیگر خوب برخورد میکردند .



پایان
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا