• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

شعرهای گیف

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120
[IMG]

تا زداید زنگ از دلها، مهیا کرده است
صیقلی از هر خم پل جویبار زنده رود
صائب تبریزی
 

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120
[IMG]

وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍالَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُیَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ
ترجمه آیه باشعر
وای بر هرعیب جوی بدگوی زرپرست
پی وپی اندوخته آن را شمارد باز وپس
 

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120
[IMG]

آرامش دل تو برون است از آب وسنگ
در دامن آنچه گم شود از آستین مجو
شایستگی کلید بود قفل بسته را
از سنگ، آب بی جگر آتشین مجو
هرگز ز قفل، قفل گشایش ندیده مجو
صائب گشایش از دل اندوهگین مجو

صائب تبریزی
 

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120
[IMG]

دارم سوالی ای خدا
ای آشنا با فکر ما
وی قادر قدرت نما
چون می نوشتی اين سرنوشت ما خاکيان را
قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکيان را
ای داور عرش آفرين
صورتگر فرش زمين
وی مالک ملک يقين
بايد به بال انديشه پويم هفت آسمانت را
يک يک ببينم هم ثابت و هم سيارگانت را
بايد سياحتها کنم در زهره و در مشتری،
شايد که خورشيد افکند آنجا فروغ ديگری
تا مگر در آسمان، در دل آن اختران
ز آنچه می جويد بشر ذره ای يابم نشان
شايد آنجا زندگی، دور از اين غوغا بود
معنی صلح و صفا بلکه در آنجا بود
جويای راز خلقتم هان ای خدای مهربان
با شهپر انديشه ها بر قله ی عرشم رسان

معینی کرمانشاهی

آهنگ این شعررابا صدای مهستی از لینک زیرگوش دهید

گوش کن
 
آخرین ویرایش:

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120

کردی هماره مرگ طلب از خدا علی
تا مستجاب شد به نمازت دعا علی
شب را به شوق مرگ نخفتی که صبحدم
فرقت شود بطاعت یکتا ، دو تا ، علی
اطفال در خرابه و مرغان به لانه ها
با هم گرفته اند برایت عزا ، علی
ای مهربان پدر به یتیمان ز جای خیز
بر کودکان خود بر امشب غذا ، علی
ای مهربان در به یتیمان ز جای خیز
بر کودکان خود ببر امشب غذا ، علی
آن شب قدر ز سوز درون داشت با تو راز
کامشب کمین گرفته براهت قضا علی
محراب لب گشوده و فریاد می کشید
یک امشبی بجانب مسجد میا ، علی
پیغمبر در بناله در امد مرو مرو
ای با خبر ز نقشه خصم دغا علی
هستی ز بیم ، جان خود از دست داده بود
بگذاشتی بجانب مسجد چو ، پا علی
گفتی اذان آخر خود را بشوق مرگ
کردی ز خواب قاتل خود را صدا علی
تا تیغ کین رسید بفرق منیر تو
زهرا به خلد ناله زد و گفت یا علی
"میثم" که گشته مشتری درد عشق تو
عاشق بود ولای تو را با بلا علی

غلامرضاسازگار

گیف شهادت امام علی (ع)
 

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120

شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی است،
هر ذرّه ز خاکِ کیقبادی و جَمی است،
احوالِ جهان و اصلِ این عمر که هست،
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است

خیام
 

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120
148.gif
دلسوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراکنده رندان جهانم
در صحنه بازیگری کهنه دنیا
عشق است قمار من بازیگر آنم
با آن که همه باخته در بازی عشقم
بازنده ترین هست در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به کامم
دلسوخت تن سوخت ماندن حرامم
عمریست که میبازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
من زنده از این جرمم و تو ذبح مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
باید که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
من در به در عشقم و رسوای جهانم
چون سایه به دنبال سر عشق روانم
او کهنه حریف من و من کهنه حریفش
سرگرم قماریم من و او بر سر جانم
باید که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
عمری ست که میبازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

اردلان سرفراز

آهنگ این شعررا باصدای معین از لینک زیر بشنوید

 
آخرین ویرایش:

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

حافظ
 

Mj12

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
18 April 2020
ارسال ها
238
امتیاز واکنش
121
امتیاز
120

ز آتش شهوت برآوردم تو را
و اندر آتش بازگستردم تو را
از دل من زاده‌ای همچون سخن
چون سخن من هم فروخوردم تو را
با منی وز من نمی‌دانی خبر
چشم بستم جادوی کردم تو را
تا نیازارد تو را هر چشم بد
از برای آن بیازردم تو را
رو جوامردی کن و رحمت فشان
من به رحمت بس جوامردم تو را

مولانا
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 3) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 0, کاربران: 0, مهمانان: 0)

بالا