شعر و متن

کیمیا_رح

مدیر تالار ادبیات
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ادبیات
حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت بهم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت بهم


گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
امدی و همه ی فرضیه ها ریخت بهم!


روح غمگین تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت بهم


درکنار تو قدم میزدم و دور و برم
چشم ها پرخون شد،قرنیه ها ریخت بهم


روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت بهم


پای عشق تو برادر کشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت بهم


بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد و قافیه ها ریخت بهم


من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشق!
پس چرا زندگی ساده ی ما ریخت بهم؟!
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 8) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 0, کاربران: 0, مهمانان: 0)

موضوعات


بالا