》واژگان کلیدی《

وضعیت
موضوع بسته شده است.

➳ẗär̈k̈➳

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,622
امتیاز
143
بسم تعالی
سلام دوستان(:
امیدوارم که حالتون خوب باشه.
توی این تایپک قراره یه سری واژه رو با معنی بزارم که شاید کمتر به گوشتون خورده ولی معنی های زیبایی دارن.

این تایپک به تمامی نویسنده ها، منتقدان و مخصوصا شاعران به دلیل روح انگیزی کلمات توصیه می شود.(:
 

➳ẗär̈k̈➳

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,622
امتیاز
143
تاراج:
1 - غارت ، چپاول .
2 - یغما کردن .

اتا:
تیر انداختن بکسی
رندان:
آدم زیرک
رند:
تراشه را گویند که از چوب جدا شود. (برهان قاطع).
ریرا:
"ری‌ را"، در زبان‌ مازندرانی‌ به‌ معنای‌ "هان!" ، "آگاه‌ باش!" ، "بیدار باش!" و "هشدار!" است.
‌ این‌ کلمه‌ در بازی‌ سنتی‌ ومحلی‌ و کودکانه‌ مترادف‌ "بپا و هوشیار باش" به‌ کار می‌رود.

استخاره:
1 - (مص م .) طلب خیر کردن .
2 - (مص ل .) برای انجام کاری با قرآن فال گرفتن .
3 - فال نیک زدن ، ج . استخارات .

آیت:
1 - نشانه ،علامت .
2 - معجزه .
3 - دلیل ، برهان .
4 - هر یک از جمله های قرآن که با هم تشکیل یک سوره را می دهند.
5 - اعجوبه .
6 - عبرت . ج . آیات .
 

➳ẗär̈k̈➳

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,622
امتیاز
143
چلیپا:
(چِ) (اِ.)
1 - صلیب .
2 - کنایه از: زلف معشوق .
3 - نوعی ترکیب در خوشنویسی .

حلاوت:
(حَ وَ) [ ع . حلاوة ] (مص ل .)
شیرین بودن .
شیرینی.

انیس:
[ اَ ] (ع ص )
1 - مونس .
2 - انس دهنده
3 - انس گیرنده .
4 - خوگرفته شده
5 - همدم و غمخوار و مصاحب . همدم و یار و رفیق و دوست و مصاحب . هم خو و هم طبع و هم خصلت

وجد:
(وَ) [ ع . ] (اِ.)
ذوق ، شوق .
سبا:
شهری در عربستان قدیم در ناحیه یمن که ملکه آن بنام بلقیس مشهور است و او بروایت تورات با پادشاه یهود- سلیمان ۴ - ملاقات کرده و با او روابط دوستانه داشته و طبق روایات اسلامی سلیمان او را بزنی گرفت .
صبا:
1- نسیم ملایم و خنکی که در برخی نواحی از طرف شمال شرق میوزد در مقابلِ دَبور
2- (شاعرانه) (به مجاز) پیام رسان میان عاشق و معشوق
3- (در قدیم) (در موسیقی ایرانی) یکی از شعب بیست و چهارگانه موسیقی قدیم
4- (در عرفان) نفحات رحمانی که از جهت مشرق روحانیت آید، نیز آنچه را که باعث بر خیر باشد، صبا گویند.

صهبا:
[ ص َ ] (ع ص )
صهباء.
1 - تأنیث اصهب
2 - فشارده ٔ انگور سپید
3 - شراب انگوری
4 - شرابی که مایل به سرخی باشد. می سرخ || سیکی
 

➳ẗär̈k̈➳

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,622
امتیاز
143
جان پروین:
کنایه از شراب
مژگان:
مژگان اسم دخترانه است، معنی مژگان:
1- مژه‌ها، موی پلک چشم؛
2- (در اصطلاح عشاق) اشاره به سنان و نیزه و پیکان و تیر که از کرشمه و غمزه‌های معشوق به هدف سینهی عاشق میرسد، دارد.

ماهان:
نام پسر کیخسرو، پسر اردشیر، پسر قباد، نام یکی از شهرهای استان کرمان و نام دشت بزرگی در مغربِ تبریز - روشن و زیبا چون ماه، نام شهری در استان کرمان، نام پدر سهل از بزرگان مرو بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه
 

➳ẗär̈k̈➳

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,622
امتیاز
143
تلاطم:
مترادف تلاطم: تموج، تنش، جنب وجوش، جنبش، هیجان، به هم برآمدن، به هم خوردن
برابر پارسی: خروشیدن، آشفتگی، شورش

انحطاط:
سوی نشیب رفتن شتر بکشیدن مهار. فرود آمدن در منزل.
آرس:
ارس.[ اِ ] (ع اِ) بیخ و اصل پاک. نژاد پاک. نسل طیب.
ارس. [ اَ ] (ع مص ) کشاورز شدن. برزگری کردن. برزگر شدن. (تاج المصادر بیهقی ).
ارس. [ اَ رِ ] (ع ص ) کشاورز. ج ، اریسون. اَرارسه.
 

➳ẗär̈k̈➳

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,622
امتیاز
143
متمول:
(مُ تَ مَ وِّ) [ ع . ] (اِفا.) توانگر، ثروتمند.
فام:
رنگ، صبغه، گونه، لون، شبیه، مانند، نظیر، دین، قرض، وام
صبغه:
رنگ، فام، گون، لون، امت، ملت، نحله
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
بالا