خونه خالی

Lovelydog

همراه انجمن
کاربرسایت
عضویت
27 January 2018
ارسال ها
120
امتیاز
93
سن
16
محل سکونت
کردستان
پسر: آخیــش چن روز راحته راحتم ...
دختر: از چی؟
پسر: چن روزی مامانم اینا نیستن خونه خالیه خالیه ...
دختر: پس حسابی با دوستات خوشی تا بیان ...
پسر: تو نمیای؟
دختر: مـــــــــــــــــن؟
پسر: اره دیگه بیا به دو تاییمون خوش میگذره ...
دختر: مگه فقط تو خونه خالی به آدم خوش میگذره؟
پسر: نه نیار دیـــگه از الان داری ساز مخالف میزنی ها ...
دختر: ببین این بحث رو کــش نده. من خــونه بیا نیستم ...
پسر: خب یه باره بگـــو دوستم نداری خلاص دیگه چرا دیگه بهونه میاری؟
دختر: ببین تو فکر کن خواهرت با کسی دوست شده ، دوست پسرش بگه بیا خونه مون به نظرت …
پسر: درست حـرف بزن حرف خواهر منو وسط نکـش ...
دختر: خب چراغیرتی شدی؟ چیزه بدی نگفتم نظرت رو پرسیدم ...
پسر: تو بیخود کردی …
دختر: حالا چرا عصبی میشی؟ فقط مگه تو غیرت و ناموس سرت میشه؟
پسر: دفعه آخـرت باشه خواهر من از اون دخترا نیست ها ...
دختر: پس منظورت اینه من از اون دخترام؟
پسر: ( با دستپاچگی) نه منظورم …الــــو …. ال
دختر: " قطع تماس "
✘ادعا میکنی غیرتی هستی؟ اگه مردی واسه دختر مردمم غیرتی باش✘
هــــــــــــــــــــه حاجی عــــــــــــــــــــشقِ تــــــــــوکمرت لیتری چند؟!!
 

موضوعات

بالا