درحال تایپ رمان پرتره|mohamad_h کاربر انجمن رمان ایران

از کدوم شخصیت بیشتر خوشتون میاد؟

  • محمد اقا

    رای: 0 0.0%
  • معصومه خانوم

    رای: 0 0.0%
  • سینا

    رای: 0 0.0%
  • حسام

    رای: 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    13

mohamad_h

مدیر آزمایشی تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر آزمایشی تالار رمان
#41
"بخش۳۸ام"
_سحرم.یادت هست.
_اوهوم.
_زنگ زدم بهت درباره ی هستی خبر بدم.الان که دارم باهات حرف میزنم تو فرودگاه مونیخم منتظرم نوبت پروازم برسه.از عروسی هستی و سینا برمیگردم.
نمیخواستم گوش بدم.تازه داشتم سعی میکردم فراموشش کنم.
_کاری نداری؟میخوام قطع کنم.
انگار حرفم رو نشنید یا توجهی نکرد.
_هستی موهاشو کوتاه کرده بود.معنی اینو افراد کمی میفهمن.
تغییرات مردها از درونشون شروع میشه و تغییرات زنها از بیرونشون.هستی میخواد تغییر کنه،اون داره فراموشت میکنه.
کی باور میکنه تو تو خونت نشستی و داری خبر ازدواج نامزدت رو میشنوی.
_خدافظ.
_میشه قطع نکنی؟صدات مثل کدئین میمونه.بهم آرامش میده.
_من که زیاد حرف نزدم.
_نفست . برای یه معتاد خمار، استامینوفن هم کفایت میکنه.
چیزی نگفتم.اونم چیزی نگفت.یکم بعد خواستم قطع کنم اما انگار فکرمو خوند.
_فکر کردی؟
_راجبه؟
_راجب من.ازدواج.
_نه.راستش اره.نمیدونم چی بگم.ببین تو دختر خوبی هستی ولی شرایط من الان افتضاحه.
 
آخرین ویرایش:

mohamad_h

مدیر آزمایشی تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر آزمایشی تالار رمان
#42
"بخش ۳۹ام"
_حالت برای چی افتضاحه دقیقا؟برای هستی؟مگه خوشبختیشو نمیخواستی.خب بفرما با سر رفت تو دل خوشبختی.دیگه چی میخوای؟نزدیک دوساله داری خودتو اذیت میکنی.نمیخوای تمومش کنی،یکم به خودت فکر کن.
نفس عمیقی کشیدم و قلنج انگشتانم رو شکستم.
_ببین تو درست میگی اما خودتو بزار جای م...
_یه کلمه میگم.لطفا جوابمو بده.بعدش دیگه هیچی نمیگم.
_چی؟
_منو دوست داری؟اگه بگی نه واقعا حتی دیگه نمیبینمت.
_بابا بیخیال الان که وق...
_جواب بده.اره یا نه؟
اخه الان من چی بگم به تو دختر؟
_بگو دوستم داری یا نه.
_تو دختر خوبی هستی.من هیچ وقت مهربونی هات رو موقعی که تنها بودم و ناراحت یادم نمی..
_پدرام دوستم نداری؟بخدا اگه بگی دیگه چیزی نمیگم.
_اه.جهنم بابا.چرا دارم.
صدای بغض سحر که شکسته شد و داشت گریه میکرد رو شنیدم.
با لحن مسخره ای اداشو درآوردم.
_بخدا اگه بگی دوستم نداری چیزی نمیگم.خب دختر من که نگفتم.چرا گریه اخه؟
فین فینش راه افتاده بود.یه جمله گفت.
_خیلی خوشحالم.
_پس گریه چی میگه این وسط؟
_اشک شوقه.
_میخوای قطع کنم آروم شدی،یه جا قرار بزاریم همو ببینیم؟
از لا به لای صدای فین فینش جوابش رو شنیدم.
_اوهوم.
 
آخرین ویرایش:

mohamad_h

مدیر آزمایشی تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر آزمایشی تالار رمان
#43
"بخش چهلم"
تلفن رو قطع کردم.
_اقا.رسیدیم.
پسر جوان و خوش لباسی راننده بود.بوی عطرش اتاق ماشین رو پر کرده بود.عطر تلخ.
زیر لب تشکر کردم و پیاده شدم.
وقتی سوار شدم حساب کرده بودم.
رفتم سمت آتلیه،کلید داشتم.چند ماهی بود که حتما با خودم کلید میبردم.چون آقا حسام ما عاشق شده بود.تقریبا هر روز با دختره بیرون بود.اگه کلید یادم میرفت باید صبر میکردم تا آقا بعد اینکه قرارش با عشقش تموم شد بیاد درو باز کنه.
اسم دختره هلیا بود.چند باری که اومده بود دم آتلیه دیده بودمش،تقریبا هم سن حسام بود و بهش میومد.
حسام با اینکه پی عشق عاشقی بود ولی کارای آتلیه رو لنگ نمیزاشت.دمش گرم.میدونست اوضاع من خوب نیست،نمیزاشت تو فشار قرار بگیرم.
کلید رو انداختم و درو باز کردم.
صدای سرفه اومد.صدای حسام بود.سرفه هاشو میشناختم.
منظورش این بود نیا تو.یکم معطل کردم تا خودش اومد دم در.
اخم کردم.
_چه گندی زدی باز؟
_علیک سلام.بخدا هیچی.
_پس چرا نزاشتی بیام تو.
_بابا هلیا تو بود.بیا الان بریم تو.
_اوهو.چه غلطا.حسام دست از پا خطا کنی به قرا...
_چرت نگو بابا.اومده بود بریم بیرون.کلید خونه رو گم کردم.اومد بالا تا پیداش کنم.
با دست آروم زدم تو سرش.
_خاک تو سرت.شد تو یه روز گند نزنی؟
_ای بابا....
گوش ندادم چی میگه.رفتم تو.
هلیا روی صندلی پشت کامپیوتر نشسته بود و کلافه دستش رو گذاشته بود زیر چونش.مقنعه ی سرمه ایش هم روی دستش رو پوشونده بود.وقتی منو دید هول شد و سریع از جاش بلند شد.
_س.سلام
لبخند زدم.
_سلام.باز این حسام با کاراش اذیت کرده.
مقنعش رو صاف کرد.
_نه.چیزی نش..
حسام رو صدا زدم.
_بیا این عروس خانومو ببر بیرون یه هوا به سرش بخوره.یه گلی،عطری چیزیم براش بخر از دلش دربیار.فکر کنم اگه نمیومدم تا صبح یه لنگه پا نگهش میداشتی.
_کلیدمو چیکار کنم؟
_بیخیال.من میگردم.اگه پیدا شد که هیچی اگه نشد قفلارو عوض میکنم بعدا پولشو ازت میگیرم.
_باشه بابا خسیس خان.
خندیدم.
_تا تو باشی دیگه سر به هوا بازی درنیاری.
حسام با چشماش به هلیا اشاره کرد.
_عاشقیه و هزار دردسر.
گونه ی هلیا سرخ شد و سرش رو پایین انداخت.
 
بالا