نقد رمان نقد رمان بگو سیب | Mohamad_h

MOHADESEH.F

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
نگارگر انجمن
#1
به نام خدا
نام رمان: بگو سیب
نویسنده:mohamad_h
نام تایید کننده :@Nirvana
ژانر:عاشقانه
خلاصه ای از رمان:
ماجرای اتفاقات عاشقانه بین دو دانشجوی عکاسی به نام های پدرام وهستی است که با به وجود امدن مریضی هستی و ورود یک زن به داستان رابطه ی پدرام و هستی دچار مشکلاتی میشود و...


به نام خدایی که در همین نزدیکی است ...

اول از همه سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز !

امیدوارم از نقد رمانتون راضی باشید و خشنود !

پس به یاری خداوند شروع می کنیم :

نام رمان :

اسم رمان به زیبایی انتخاب شده ... به گونه ای که نویسنده در این رمان سلیقه خود را نشان داده ... و این اسم برای جذب خواننده مناسب است !

جلد :

جلد بسیار مناسب و ایده آل هستش و بازم به سلیقه نویسنده انتخاب شده ... و اینکه لبخند اون دختر که گویی گفته است سیب واقعا متناسب این رمان است ، این یک امتیاز بسیار مناسب است .

خلاصه :

خلاصه خوبی هستش ولی بهتر از این هم می تونست باشه ... مثلا کمی ساده تر و هیجان انگیز ترش می کردید ، مطمئنا زیبا تر می شد .

مقدمه :

مقدمه بسیار زیبا کار شده بود و واقعا لذت بردم و این هم یک امتیاز مثبت !

سیر داستان :

سیر داستان هم خوب بود البته زیاد به اون صورت کار نشده بود که بخوایم در مورد سیر رمان هم حرف بزنیم ...

دیالوگ و مونولوگ :

دیالوگ به اندازه و مونولوگ هم به اندازه ... به گونه ای که وضعیت حال شخصیت ها رو هم میگی ... خلاصه کنم ... عالی !

علائم و اشتباهات نگارشی :

علائم خوب کار شده بود ؛ نه زیاد به کار رفته بود نه کم ... ولی اگه کم تر از علامت ( . ) استفاده کنی بهتر میشه !

شخصیت پردازی :

شخصیت پردازیت خوبه ... ولی شخصیت پردازی اون نیست که فقط در موردش حرف بزنی و معرفی کنی اول یا دوم فرد شخصیت داستان هستن ... باید از ظواهر و لباس های به تنشون هم بگی اینطوری خواننده خودش و در قالب شخصیت رمان فرو می بره ! ولی راضی بودم خدایی خوب کار کردی .

باور پذیری :

باور پذیری از اسمش معلومه ... یعنی داستانی که بشه باورش کرد ... همون طور که در موضوع بهش اشاره شده عاشقانه هست و واقعا خوب کار شده و این باور پذیری نقش خیلی مهمی داره !

ژانر های انتخابی :

(عاشقانه ) ... به خوبی تونستی از پس این ژانر ها بر بیای و واقعا آفرین داری نویسنده عزیز ... ولی عزیزم فقط عاشقانه ؟ می تونستی موضوع های زیاد تری هم اضافه کنی به نظرم اجتماعی و تراژدی !

و اما می رسیم به دیدگاه منتقد برای رمان زیبای شما !

اولین چیزی که نظر یک منتقد رو جلب می کنه اسم رمان هست ... بسیاری از خوانندگان به اسم رمان توجه می کنند ...

دومین چیزی که توی ذهن خواننده نقش می بنده ، اینه که از اسم داستان چه دیدگاه هایی رو تصور می کنه ؟

مثلا ( بگو سیب ) منه نوعی قبل از خواندن رمان ، داستانی رو تصور می کردم که یه فردی در داستان عکاس هست و با این کلمه عشقشون آغاز میشه یا فردی به عکاسی رفته و عکاس با گفتن این کلمه دل اون رو می بره ... پس

دیدگاه ذهن خواننده خیلی مهمه !

در رمان شما خیلی سوال توی ذهن خواننده ایجاد میشه :

قهرمان داستان کیست ؟

چه کسانی در این داستان درگیر هستند ؟

همه این ها جوابشان در رمان داده شده و واقعا به زیبایی کار شده ؛ متشکرم !

عزیزم !

بهتره به این چند نکته توجه کنی تا رمان زیبات ، زیبا و زیباتر بشه :

1_ هنگام گفتگوی افراد بهتره که از این نوع نوشتن استفاده کنی :

(یه دختر شونزده،ھیفده ساله حرفمو قطع کرد و با شیطنت گفت :

رفته گل بچینه .)

این نوع غلطه ؛ ولی این نوعی که من می نویسم درسته :

(یه دختر شونزده،ھیفده ساله حرفمو قطع کرد و با شیطنت گفت :

_ رفته گل بچینه .)

این نوع نوشتن درسته بهتره که ( _ ) رو اضافه کنی حتما !

2 _ از چسباندن علائم نگارشی به حروف خودداری کن گلم ! مثال می زنم برات :

(عاشقش بودم،نمیدونم شایدم عاشق خنده هاش بودم .)

دقت کن ... تمامی علائم به حروف چسبیدن ... این طور نوشتن صحیحه :

( عاشقش بودم ، نمیدونم شایدم عاشق خنده هاش بودم . )

حالا می بینی ؟ حروف و علائم به زیبایی از هم فاصله دارند .

این موضوع علائم و فاصلشون در رمانت بسیار بسیار خستگی ایجاد می کنه امیدوارم از این به بعد و حتما رعایت کن گلم ... چون واقعا خواننده خسته میشه ! از دیدگاه خودم میگم .

3 _ از کشیدن حروف جدا خودداری کن و از نوشتن این گونه ای هم خودداری کنی :

( کجااااایییی ؟ )

پس بهتره به صورت عادی یا با کمی کشیدگی بنویسی !

ممنون میشم اگه این چند نکات رو توجه کنی ...

شخصیت هات عالی هستن ... به خصوص پدرام و هستی واقعا لذت بردم ... نقد کوتاه می کنم ولی تمام نکات رو بهت میگم !

رمانت بسیار بسیار زیبا و دل نشینه ... امیدوارم از نقدت راضی باشی ... بنده در رمانت ، هنگام نقد هم انرژی دادم هم نقطه ضعفات و گفتم گلم !

به امید مراتب بالاتر و قلمی مانا !

منتقد رمان زیبای شما :

محدثه فارسی
 
آخرین ویرایش:

mohamad_h

مدیر آزمایشی تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر آزمایشی تالار رمان
#2
به نام خدا
نام رمان: بگو سیب
نویسنده:mohamad_h
نام تایید کننده :@Nirvana
ژانر:عاشقانه
خلاصه ای از رمان:
ماجرای اتفاقات عاشقانه بین دو دانشجوی عکاسی به نام های پدرام وهستی است که با به وجود امدن مریضی هستی و ورود یک زن به داستان رابطه ی پدرام و هستی دچار مشکلاتی میشود و...


به نام خدایی که در همین نزدیکی است ...

اول از همه سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز !

امیدوارم از نقد رمانتون راضی باشید و خشنود !

پس به یاری خداوند شروع می کنیم :

نام رمان :

اسم رمان به زیبایی انتخاب شده ... به گونه ای که نویسنده در این رمان سلیقه خود را نشان داده ... و این اسم برای جذب خواننده مناسب است !

جلد :

جلد بسیار مناسب و ایده آل هستش و بازم به سلیقه نویسنده انتخاب شده ... و اینکه لبخند اون دختر که گویی گفته است سیب واقعا متناسب این رمان است ، این یک امتیاز بسیار مناسب است .

خلاصه :

خلاصه خوبی هستش ولی بهتر از این هم می تونست باشه ... مثلا کمی ساده تر و هیجان انگیز ترش می کردید ، مطمئنا زیبا تر می شد .

مقدمه :

مقدمه بسیار زیبا کار شده بود و واقعا لذت بردم و این هم یک امتیاز مثبت !

سیر داستان :

سیر داستان هم خوب بود البته زیاد به اون صورت کار نشده بود که بخوایم در مورد سیر رمان هم حرف بزنیم ... می دونید که سیر رمان یعنی جابجایی در زمان و مکان که زیاد به چشم نمی خورد و این خیلی خوب بود

دیالوگ و مونولوگ :

دیالوگ به اندازه و مونولوگ هم به اندازه ... به گونه ای که وضعیت حال شخصیت ها رو هم میگی ... خلاصه کنم ... عالی !

علائم و اشتباهات نگارشی :

علائم خوب کار شده بود ؛ نه زیاد به کار رفته بود نه کم ... ولی اگه کم تر از علامت ( . ) استفاده کنی بهتر میشه !

شخصیت پردازی :

شخصیت پردازیت خوبه ... ولی شخصیت پردازی اون نیست که فقط در موردش حرف بزنی و معرفی کنی اول یا دوم فرد شخصیت داستان هستن ... باید از ظواهر و لباس های به تنشون هم بگی اینطوری خواننده خودش و در قالب شخصیت رمان فرو می بره ! ولی راضی بودم خدایی خوب کار کردی .

باور پذیری :

باور پذیری از اسمش معلومه ... یعنی داستانی که بشه باورش کرد ... همون طور که در موضوع بهش اشاره شده عاشقانه هست و واقعا خوب کار شده و این باور پذیری نقش خیلی مهمی داره !

ژانر های انتخابی :

(عاشقانه ) ... به خوبی تونستی از پس این ژانر ها بر بیای و واقعا آفرین داری نویسنده عزیز ... ولی عزیزم فقط عاشقانه ؟ می تونستی موضوع های زیاد تری هم اضافه کنی به نظرم اجتماعی و تراژدی !

و اما می رسیم به دیدگاه منتقد برای رمان زیبای شما !

اولین چیزی که نظر یک منتقد رو جلب می کنه اسم رمان هست ... بسیاری از خوانندگان به اسم رمان توجه می کنند ...

دومین چیزی که توی ذهن خواننده نقش می بنده ، اینه که از اسم داستان چه دیدگاه هایی رو تصور می کنه ؟

مثلا ( بگو سیب ) منه نوعی قبل از خواندن رمان ، داستانی رو تصور می کردم که یه فردی در داستان عکاس هست و با این کلمه عشقشون آغاز میشه یا فردی به عکاسی رفته و عکاس با گفتن این کلمه دل اون رو می بره ... پس

دیدگاه ذهن خواننده خیلی مهمه !

در رمان شما خیلی سوال توی ذهن خواننده ایجاد میشه :

قهرمان داستان کیست ؟

چه کسانی در این داستان درگیر هستند ؟

همه این ها جوابشان در رمان داده شده و واقعا به زیبایی کار شده ؛ متشکرم !

عزیزم !

بهتره به این چند نکته توجه کنی تا رمان زیبات ، زیبا و زیباتر بشه :

1_ هنگام گفتگوی افراد بهتره که از این نوع نوشتن استفاده کنی :

(یه دختر شونزده،ھیفده ساله حرفمو قطع کرد و با شیطنت گفت :

رفته گل بچینه .)

این نوع غلطه ؛ ولی این نوعی که من می نویسم درسته :

(یه دختر شونزده،ھیفده ساله حرفمو قطع کرد و با شیطنت گفت :

_ رفته گل بچینه .)

این نوع نوشتن درسته بهتره که ( _ ) رو اضافه کنی حتما !

2 _ از چسباندن علائم نگارشی به حروف خودداری کن گلم ! مثال می زنم برات :

(عاشقش بودم،نمیدونم شایدم عاشق خنده هاش بودم .)

دقت کن ... تمامی علائم به حروف چسبیدن ... این طور نوشتن صحیحه :

( عاشقش بودم ، نمیدونم شایدم عاشق خنده هاش بودم . )

حالا می بینی ؟ حروف و علائم به زیبایی از هم فاصله دارند .

این موضوع علائم و فاصلشون در رمانت بسیار بسیار خستگی ایجاد می کنه امیدوارم از این به بعد و حتما رعایت کن گلم ... چون واقعا خواننده خسته میشه ! از دیدگاه خودم میگم .

3 _ از کشیدن حروف جدا خودداری کن و از نوشتن این گونه ای هم خودداری کنی :

( کجااااایییی ؟ )

پس بهتره به صورت عادی یا با کمی کشیدگی بنویسی !

ممنون میشم اگه این چند نکات رو توجه کنی ...

شخصیت هات عالی هستن ... به خصوص پدرام و هستی واقعا لذت بردم ... نقد کوتاه می کنم ولی تمام نکات رو بهت میگم !

رمانت بسیار بسیار زیبا و دل نشینه ... امیدوارم از نقدت راضی باشی ... بنده در رمانت ، هنگام نقد هم انرژی دادم هم نقطه ضعفات و گفتم گلم !

به امید مراتب بالاتر و قلمی مانا !

منتقد رمان زیبای شما :

محدثه فارسی

بایت زحمتی که کشیدی و نگاه زیبات به رمانم ممنون.
کلی انرژی و انگیزه گرفتم.
حتما هم اشکالات به زودی رفع میشه.
بازم ممنووووون؛)
 

MOHADESEH.F

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
نگارگر انجمن
#3
بایت زحمتی که کشیدی و نگاه زیبات به رمانم ممنون.
کلی انرژی و انگیزه گرفتم.
حتما هم اشکالات به زودی رفع میشه.
بازم ممنووووون؛)
قربانت عزیز
 

PasTil Khersi

SarbeDar
کاربرسایت
#4
به نام او
نقد رمان بگو سیب به قلم mohamad_h بر اساس پست های قرارداده شده:
نویسنده ی عزیز سلام؛
ضمن خسته نباشید خدمت شما؛ امیدوارم ک نقد خوبی داشته باشیم...
نام رمان:
نام رمان شما بگو سیب هستش؛ اسمی که ذهن رو در اولین حرکت، به سمت عکاسی سوق می ده و ارتباط قشنگی بین فضای رمان شما و این اسم وجود داره اما در وهله اول باید دقت می کردید که این اسم تکراری نباشه؛ مشابه نام انتخابی شما و در مواردی عینِ خود اون ، وجود داره که با زدن "رمان بگو سیب" در گوگل، نمونه هاشو می تونید ببینید؛ اونم نمونه هایی که زودتر از کار شما نوشته شده! پیشنهاد من به شما تعویض اسم رمان، هر چند زیبا، هست؛ اگر که می خواید بعدها لقب "اسکی رونده" به شما نسبت داده نشه.
جلد رمان:
جلد رمان شما تطابق زیادی با اسم انتخابی شما و موضوع اون داره، و ژانر عاشقانه رو هم به خوبی پوشش می ده، دقت کنید که جلد زیبا، در جذب مخاطب بسیار موثره و این یکی از نقطه قوت های رمان شما می تونه باشه.توناژ رنگی و تم اون، نشون دهنده ی فضای دراماتیک رمانتون نیست و بیشتر، ذهن رو آماده ی رویارویی با یک عاشقانه ی آرام بدون دردسر می کنه و با خلاصه ای که در مورد بیماری هستی و سختی های پدرام بعد اون هست، مطابقت نداره.
خلاصه رمان:
خلاصه رمان شما کامل و جامع هستش، همونطور که مطلع هستید، خلاصه نباید خیلی گنگ باشه و از جملات ثقیلی استفاده بشه که نشه موضوع رو خوب به خواننده منتقل کنه. اما؛ نکته ی قابل توجه، جذابیت خلاصه هست که من چنین موردی در متن خلاصه ی شما ندیدم و خواننده با خوندنش، حس میکنه ک این ایده کلیشه و تکراریه... بهتر بود جور دیگه ای بیان بشه که منجر به جذب مخاطب شه. البته این وابسته به ایده ی رمان شما هم هست که بعد توضیح خواهم داد.
مقدمه:
مقدمه رمان شما یک متن نسبتا طولانی که فضا سازی عاشقانه خوبی داری ولی من به شخصه زیاد خوشم نیومد. چیزی که ازش حرف می زدید زیبا بود، احساسات لطیفی رو منتقل می کرد اما در پردازش و زیبا نویسی اون، واقعا کم گذاشته بودید.. جا داشت خیلی بهتر نوشته بشه، با جملات زیباتر و پخته تر.
با رمان و فضاش همخونی داشت اما همونطور که گفتم، خوب بهش نپرداخته بودید و ضمنا بهتره اون "تقدیم به... " ها رو بعد از مقدمه یا قبلش ذکر کنین و دخیل متن مقدمه نکنید.
ژانر:
ژانر انتخابی شما، عاشقانه است که محوریت رمان هم روی همین موضوع هستش، منتها پیشنهاد می کنم بخاطر اتفاقاتی که در اون افتاده، ژانر تراژدی رو هم بهش اضافه کنید.
شروع رمان:
شروع رمان شما از عکس گرفتن پدرام از هستی هست، اتفاقا اگر پردازش خوبی داشتید، فوق العاده می شد اما واقعا سریع گذر کرده بودید. شروع شما، نشون دهنده ی یه عشق ملایمه و من جایِ شروع رمان رو دوست داشتم اما متاسفانه خوب بهش پر و بال نداده بودید.همچنین می تونستید با گذاشتن یک پارت از آینده به عنوان شروع رمان، ذهن رو بیشتر درگیر کنید اما این کاملا سلیقه ای هست.
اما متاسفانه در بعدش که هستی و پدرام نامزد معرفی میشن و پدرام انگار که داره برای کسی داستان میگه، شروع به تعریف داستان آشنایی شون می کنه کمی نقص در رمان ایجاد کرده که چرا هیچ گرهی در رمان قرار ندادید و همه چیز رو تقریبا در همون ابتدا ریختید روی دایره! بهتر بود به آرامی توضیح می دادید در مورد داستان آشنایی یا اشاره های غیر مستقیم نه که پدرام رو توی خیالات خودش غرق در داستان اشنایی جلوه بدید.
سیر رمان:
برخلاف گفته ی دوست عزیز مدیر تالار ! نقد، سیر رمان به معنی مسافرت در زمان و مکان در رمان :| نیست و توضیح خلاصه وار اون میتونه این باشه: اتفاقات در رمان و میزان پستی بلندی و هیجانات و بررسی واضحی روی پیش روندگی رمان شماست! به صورتی که نه خیلی حوصله سر بر باشه و نه گاهی در اوج و گاهی در ....
سیر رمان شما، از مشکلات مالی پدرام برای ازدواج با هستی و بعد بیماری هستی و نتونستن پدرام در پرداختن هزینه ی درمانی هستی و پیشنهاد برادر سحر و ...
سیر رمان نه خیلی تو اوجه و نه خیلی حوصله سر بر و از نظر من ، شیب نموداری ثابتی داره اما مشکل اصلی اون، روی دور تند بودن همه اتفاقات رمان شماست!
همه چیو خیلی سریع پیش می برید و خواننده تا با یه اتفاق خوب سازش نگرفته، جهش می زنید به یه قضیه ی دیگه.مثلا دوری پدرام از هستی، خیلی راحت سه نقطه زدید و رفتید سه ماه بعد، با اینکه می شد کلی روی اون قسمت کار کرد و به ناراحتی های پدرام برای هستی اشاره کرد و ....
شخصیت پردازی:
هستی:
دختر شیطونی که بی توجه به موقعیت مالی پدرام، عاشق اون هست و بخاطر نارضایتی های پدرش، کمی در منگنه قرار گرفته . یه دختر به نظر احساساتی که دچار بیماری میشه و.... کمی طنزهایی که در جملاتش هست و طبق نوشته اتون دو تاشونو به خنده وا میداره، خیلی جالب و خنده دار نیست و به نظرم بهتره روی طنازیِ هستی، نگارش جدیدی داشته باشید.
من خیلی وقت نکردم تا پستهای انتهایی بخونم و برای همین تنها چیزهایی که از هستی دستگیرم شد از خوندن 15 پست رو نوشتم؛
پدرام:
مرد عاشق و خجالتی ای که پشتوانه مالی و حمایتی خانواده اش رو نداره و درآمدش از یه عکاسیه.. با اون همه عشق، از هستی میگذره. شخصیتیه که بیشتر به یه پسر بی دست و پای 16 17 ساله مشابهت داره از نظرم و این هم شاید بخاطر عشق زیادشه، چرا که عشق، آدمو ضعیف میکنه..اگه اینطوره که، خوبه.
شخصیت پردازی خیلی قوی نیست و من شخصیتی جدید در رمان شما ندیدم؛ بهتر بود به اخلاقیات و نوع رفتارهاشون بیشتر توجه می کردید؛ هر چند که خوبیِ شخصیت هاتون هم، این بود مثل شخصیت بعضی دیگر از نویسنده های عزیز، کار عجیب غریب و دور از سنشون نمی کردن....
ایده:
ایده رمان شما متاسفانه خیلی جدید نیست و قبلا به چنین موضوعاتی پردازش شده و فقط باید دید شما اخرش رو چگونه رقم خواهید زد. خلاصه که ؛ با اضافه کردن اتفاقات حاشیه ای و دادن پر و بال بیشتر، شاید بشه اونو از تکراری بودن و کلیشه ای بودن دور کرد.
اون قسمت اشنایی پدرام و هستی و سوژه عکاسی، جالب بود هر چند ک ممکنه کمی با قسمت باورپذیری تداخل ایجاد شه.
پردازش و توصیفات:
این بخش، ضعیف ترین بخش رمان شماست؛ چرا که پردازش ها اصلا هنرمندانه نیست و رمان شما رو به یه خاطره نویسی بیشتر تشبیه کرده تا یه رمان!
مثلا در بخش اول رمان، توصیفات رو ببینید:
دوربینو روی صورتش تنظیم کردم،وای خدا چه چشم هایی داشت ،عسلی،درشت و جذاب.

دوربین رو، روی صورتش تنظیم کردم.از صفحه ی دوربین، زل زدم به چشم هاش؛ خدایِ من، فوق العاده بود. چشم های طلایی رنگی که انگار آهن ربا توی مردمکش تعبیه شده بود، که اینطوری من رو جذب چشم هاش می کرد و ....
(متن کاملا یهویی)
نگاه کنین...توی رمان، خیلی خوب نیست توصیفات رو بپیچونید توی یه لقمه و راحت بدید دست خواننده، خوبه که بهش با خلاقیت بپردازید و همه چیو پشت سر هم بنویسید.. این مورد در رمان شما زیاده، مثلا چند خط بعد راجع ب چهره ی هستی و لباسی که پوشیده...
بهتره در مورد لباس ها و توصیفات مکان و اطراف به طور غیر مستقیم اشاره بشه چرا که شما پونزده خط هم زیبا همه چیو توصیف کنی، معمولا خواننده میزنه جلو و اصلا نمی خونه.
مثلا:
مانتوی صورتی و کوتاه پوشیدم و فلان و فلان ...

(دستی به مانتوی صورتی رنگم کشیدم و به او نگاه کردم که با نگاه خشمگینش، گله از کوتاهی آن می کرد)

مونولوگ و دیالوگ:
هر دو خیلی قوی نیستن و البته دیالوگ ها بهترن نسبت به مونولوگ ها ... چون پردازش شما به احساسات خیلی کمه .. مثلا هفت هشت تا دیالوگ رو با خط تیره جدا کردید در صورتی که درست نیست و باید احساسات و حالت اون حین حرف زدن رو هم بیان کنین مثلا :
-
_وا!
_وا نداره که خانوم جان،سالی که نکوست از بهارش پیداست.
_من تازه کارم،این چیزا عادیه،اصلا تو خودت وقتی تازه راننده شده بودی،اشتباه نمی کردی؟
....
( گله مند لب زد: وا!
به ابروهای در هم کشیده شده اش، توجهی نکردم و ابرو بالا دادم: وا نداره ...
)
بهتره روی دیالوگ ها هم دقت کنین و از چند خط حرف ساده نوشتن، تبدیلش کنین به یکی دو خط اما مفید و تاثیر گذار و قشنگ!
علائم نگارشی:
بین علائم نگارشی و حرف بعدش؛ فاصله قرار بدید.!
و همچنین این موارد رو هم ویرایش کنید:
دوربینو روی صورتش تنظیم کردم
(دوربین رو .... نه دوربینو)
و همچنین کشیدگی حروف کم و زیاد نداره کلا اشتباهه و شما باید با نوشتن بیشتر در مورد حالت شخصیت، جوری بنویسید که خود خواننده بفهمه حس طرفو ن ک حرفو بکشید!
مثلا به جای نوشتن پدرااااااام؟
بگید:
با صدای بلند و کشیدگی دائمی آ اسمم، اوج حرصش را به رخم کشید!

و در انتها:
راستش من خیلی وقت نداشتم رمان رو کامل بخونم و نقد مفید تر و بهتری رو ارائه بدم، تنها در چندین خط خواستم نظر شخصیمو بگم.
ریشه ی اکثر ضعف هاتون، در خوب نپرداختن بود و اینکه فقط می خواستید بنویسید، اما دقت کنین خوب نوشتن چقدر مهم تره...
قلم ساده و روانی دارید، با خوندن بیشتر کتاب بزرگان نوشتن و یا حتی مجازی نویس های خوب، قلمتون رو بهتر و پخته تر کنید.
حس می کنم کمی نقد تنده، دوستان دیگه، به اندازه کافی بهتون انگیزه میدن برای ادامه، من سعی کردم اشکالاتتون رو بگم که بخاطر کامل نخوندن رمان، نشد اون نقدی که به دل خودم باشه رو ارائه بدم.
اما دقت کنید که کدوم کمک حالتونه!
اگر سن کمی دارید یا تجربه ی اولتونه، ناامید نشید و ادامه بدید حتما موفق می شید.
با آرزوی موفقیت برای شما نویسنده ی عزیز.
_ PasTil Khersi_
 
آخرین ویرایش:

mohamad_h

مدیر آزمایشی تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر آزمایشی تالار رمان
#5
به نام او
نقد رمان بگو سیب به قلم mohamad_h بر اساس پست های قرارداده شده:
نویسنده ی عزیز سلام؛
ضمن خسته نباشید خدمت شما؛ امیدوارم ک نقد خوبی داشته باشیم...
نام رمان:
نام رمان شما بگو سیب هستش؛ اسمی که ذهن رو در اولین حرکت، به سمت عکاسی سوق می ده و ارتباط قشنگی بین فضای رمان شما و این اسم وجود داره اما در وهله اول باید دقت می کردید که این اسم تکراری نباشه؛ مشابه نام انتخابی شما و در مواردی عینِ خود اون ، وجود داره که با زدن "رمان بگو سیب" در گوگل، نمونه هاشو می تونید ببینید؛ اونم نمونه هایی که زودتر از کار شما نوشته شده! پیشنهاد من به شما تعویض اسم رمان، هر چند زیبا، هست؛ اگر که می خواید بعدها لقب "اسکی رونده" به شما نسبت داده نشه.
جلد رمان:
جلد رمان شما تطابق زیادی با اسم انتخابی شما و موضوع اون داره، و ژانر عاشقانه رو هم به خوبی پوشش می ده، دقت کنید که جلد زیبا، در جذب مخاطب بسیار موثره و این یکی از نقطه قوت های رمان شما می تونه باشه.توناژ رنگی و تم اون، نشون دهنده ی فضای دراماتیک رمانتون نیست و بیشتر، ذهن رو آماده ی رویارویی با یک عاشقانه ی آرام بدون دردسر می کنه و با خلاصه ای که در مورد بیماری هستی و سختی های پدرام بعد اون هست، مطابقت نداره.
خلاصه رمان:
خلاصه رمان شما کامل و جامع هستش، همونطور که مطلع هستید، خلاصه نباید خیلی گنگ باشه و از جملات ثقیلی استفاده بشه که نشه موضوع رو خوب به خواننده منتقل کنه. اما؛ نکته ی قابل توجه، جذابیت خلاصه هست که من چنین موردی در متن خلاصه ی شما ندیدم و خواننده با خوندنش، حس میکنه ک این ایده کلیشه و تکراریه... بهتر بود جور دیگه ای بیان بشه که منجر به جذب مخاطب شه. البته این وابسته به ایده ی رمان شما هم هست که بعد توضیح خواهم داد.
مقدمه:
مقدمه رمان شما یک متن نسبتا طولانی که فضا سازی عاشقانه خوبی داری ولی من به شخصه زیاد خوشم نیومد. چیزی که ازش حرف می زدید زیبا بود، احساسات لطیفی رو منتقل می کرد اما در پردازش و زیبا نویسی اون، واقعا کم گذاشته بودید.. جا داشت خیلی بهتر نوشته بشه، با جملات زیباتر و پخته تر.
با رمان و فضاش همخونی داشت اما همونطور که گفتم، خوب بهش نپرداخته بودید و ضمنا بهتره اون "تقدیم به... " ها رو بعد از مقدمه یا قبلش ذکر کنین و دخیل متن مقدمه نکنید.
ژانر:
ژانر انتخابی شما، عاشقانه است که محوریت رمان هم روی همین موضوع هستش، منتها پیشنهاد می کنم بخاطر اتفاقاتی که در اون افتاده، ژانر تراژدی رو هم بهش اضافه کنید.
شروع رمان:
شروع رمان شما از عکس گرفتن پدرام از هستی هست، اتفاقا اگر پردازش خوبی داشتید، فوق العاده می شد اما واقعا سریع گذر کرده بودید. شروع شما، نشون دهنده ی یه عشق ملایمه و من جایِ شروع رمان رو دوست داشتم اما متاسفانه خوب بهش پر و بال نداده بودید.همچنین می تونستید با گذاشتن یک پارت از آینده به عنوان شروع رمان، ذهن رو بیشتر درگیر کنید اما این کاملا سلیقه ای هست.
اما متاسفانه در بعدش که هستی و پدرام نامزد معرفی میشن و پدرام انگار که داره برای کسی داستان میگه، شروع به تعریف داستان آشنایی شون می کنه کمی نقص در رمان ایجاد کرده که چرا هیچ گرهی در رمان قرار ندادید و همه چیز رو تقریبا در همون ابتدا ریختید روی دایره! بهتر بود به آرامی توضیح می دادید در مورد داستان آشنایی یا اشاره های غیر مستقیم نه که پدرام رو توی خیالات خودش غرق در داستان اشنایی جلوه بدید.
سیر رمان:
برخلاف گفته ی دوست عزیز مدیر تالار ! نقد، سیر رمان به معنی مسافرت در زمان و مکان در رمان :| نیست و توضیح خلاصه وار اون میتونه این باشه: اتفاقات در رمان و میزان پستی بلندی و هیجانات و بررسی واضحی روی پیش روندگی رمان شماست! به صورتی که نه خیلی حوصله سر بر باشه و نه گاهی در اوج و گاهی در ....
سیر رمان شما، از مشکلات مالی پدرام برای ازدواج با هستی و بعد بیماری هستی و نتونستن پدرام در پرداختن هزینه ی درمانی هستی و پیشنهاد برادر سحر و ...
سیر رمان نه خیلی تو اوجه و نه خیلی حوصله سر بر و از نظر من ، شیب نموداری ثابتی داره اما مشکل اصلی اون، روی دور تند بودن همه اتفاقات رمان شماست!
همه چیو خیلی سریع پیش می برید و خواننده تا با یه اتفاق خوب سازش نگرفته، جهش می زنید به یه قضیه ی دیگه.مثلا دوری پدرام از هستی، خیلی راحت سه نقطه زدید و رفتید سه ماه بعد، با اینکه می شد کلی روی اون قسمت کار کرد و به ناراحتی های پدرام برای هستی اشاره کرد و ....
شخصیت پردازی:
هستی:
دختر شیطونی که بی توجه به موقعیت مالی پدرام، عاشق اون هست و بخاطر نارضایتی های پدرش، کمی در منگنه قرار گرفته . یه دختر به نظر احساساتی که دچار بیماری میشه و.... کمی طنزهایی که در جملاتش هست و طبق نوشته اتون دو تاشونو به خنده وا میداره، خیلی جالب و خنده دار نیست و به نظرم بهتره روی طنازیِ هستی، نگارش جدیدی داشته باشید.
من خیلی وقت نکردم تا پستهای انتهایی بخونم و برای همین تنها چیزهایی که از هستی دستگیرم شد از خوندن 15 پست رو نوشتم؛
پدرام:
مرد عاشق و خجالتی ای که پشتوانه مالی و حمایتی خانواده اش رو نداره و درآمدش از یه عکاسیه.. با اون همه عشق، از هستی میگذره. شخصیتیه که بیشتر به یه پسر بی دست و پای 16 17 ساله مشابهت داره از نظرم و این هم شاید بخاطر عشق زیادشه، چرا که عشق، آدمو ضعیف میکنه..اگه اینطوره که، خوبه.
شخصیت پردازی خیلی قوی نیست و من شخصیتی جدید در رمان شما ندیدم؛ بهتر بود به اخلاقیات و نوع رفتارهاشون بیشتر توجه می کردید؛ هر چند که خوبیِ شخصیت هاتون هم، این بود مثل شخصیت بعضی دیگر از نویسنده های عزیز، کار عجیب غریب و دور از سنشون نمی کردن....
ایده:
ایده رمان شما متاسفانه خیلی جدید نیست و قبلا به چنین موضوعاتی پردازش شده و فقط باید دید شما اخرش رو چگونه رقم خواهید زد. خلاصه که ؛ با اضافه کردن اتفاقات حاشیه ای و دادن پر و بال بیشتر، شاید بشه اونو از تکراری بودن و کلیشه ای بودن دور کرد.
اون قسمت اشنایی پدرام و هستی و سوژه عکاسی، جالب بود هر چند ک ممکنه کمی با قسمت باورپذیری تداخل ایجاد شه.
پردازش و توصیفات:
این بخش، ضعیف ترین بخش رمان شماست؛ چرا که پردازش ها اصلا هنرمندانه نیست و رمان شما رو به یه خاطره نویسی بیشتر تشبیه کرده تا یه رمان!
مثلا در بخش اول رمان، توصیفات رو ببینید:
دوربینو روی صورتش تنظیم کردم،وای خدا چه چشم هایی داشت ،عسلی،درشت و جذاب.

دوربین رو، روی صورتش تنظیم کردم.از صفحه ی دوربین، زل زدم به چشم هاش؛ خدایِ من، فوق العاده بود. چشم های طلایی رنگی که انگار آهن ربا توی مردمکش تعبیه شده بود، که اینطوری من رو جذب چشم هاش می کرد و ....
(متن کاملا یهویی)
نگاه کنین...توی رمان، خیلی خوب نیست توصیفات رو بپیچونید توی یه لقمه و راحت بدید دست خواننده، خوبه که بهش با خلاقیت بپردازید و همه چیو پشت سر هم بنویسید.. این مورد در رمان شما زیاده، مثلا چند خط بعد راجع ب چهره ی هستی و لباسی که پوشیده...
بهتره در مورد لباس ها و توصیفات مکان و اطراف به طور غیر مستقیم اشاره بشه چرا که شما پونزده خط هم زیبا همه چیو توصیف کنی، معمولا خواننده میزنه جلو و اصلا نمی خونه.
مثلا:
مانتوی صورتی و کوتاه پوشیدم و فلان و فلان ...

(دستی به مانتوی صورتی رنگم کشیدم و به او نگاه کردم که با نگاه خشمگینش، گله از کوتاهی آن می کرد)

مونولوگ و دیالوگ:
هر دو خیلی قوی نیستن و البته دیالوگ ها بهترن نسبت به مونولوگ ها ... چون پردازش شما به احساسات خیلی کمه .. مثلا هفت هشت تا دیالوگ رو با خط تیره جدا کردید در صورتی که درست نیست و باید احساسات و حالت اون حین حرف زدن رو هم بیان کنین مثلا :
-
_وا!
_وا نداره که خانوم جان،سالی که نکوست از بهارش پیداست.
_من تازه کارم،این چیزا عادیه،اصلا تو خودت وقتی تازه راننده شده بودی،اشتباه نمی کردی؟
....
( گله مند لب زد: وا!
به ابروهای در هم کشیده شده اش، توجهی نکردم و ابرو بالا دادم: وا نداره ...
)
بهتره روی دیالوگ ها هم دقت کنین و از چند خط حرف ساده نوشتن، تبدیلش کنین به یکی دو خط اما مفید و تاثیر گذار و قشنگ!
علائم نگارشی:
بین علائم نگارشی و حرف بعدش؛ فاصله قرار بدید.!
و همچنین این موارد رو هم ویرایش کنید:
دوربینو روی صورتش تنظیم کردم
(دوربین رو .... نه دوربینو)
و همچنین کشیدگی حروف کم و زیاد نداره کلا اشتباهه و شما باید با نوشتن بیشتر در مورد حالت شخصیت، جوری بنویسید که خود خواننده بفهمه حس طرفو ن ک حرفو بکشید!
مثلا به جای نوشتن پدرااااااام؟
بگید:
با صدای بلند و کشیدگی دائمی آ اسمم، اوج حرصش را به رخم کشید!

و در انتها:
راستش من خیلی وقت نداشتم رمان رو کامل بخونم و نقد مفید تر و بهتری رو ارائه بدم، تنها در چندین خط خواستم نظر شخصیمو بگم.
ریشه ی اکثر ضعف هاتون، در خوب نپرداختن بود و اینکه فقط می خواستید بنویسید، اما دقت کنین خوب نوشتن چقدر مهم تره...
قلم ساده و روانی دارید، با خوندن بیشتر کتاب بزرگان نوشتن و یا حتی مجازی نویس های خوب، قلمتون رو بهتر و پخته تر کنید.
حس می کنم کمی نقد تنده، دوستان دیگه، به اندازه کافی بهتون انگیزه میدن برای ادامه، من سعی کردم اشکالاتتون رو بگم که بخاطر کامل نخوندن رمان، نشد اون نقدی که به دل خودم باشه رو ارائه بدم.
اما دقت کنید که کدوم کمک حالتونه!
اگر سن کمی دارید یا تجربه ی اولتونه، ناامید نشید و ادامه بدید حتما موفق می شید.
با آرزوی موفقیت برای شما نویسنده ی عزیز.
_ PasTil Khersi_
سلام.
اول اینکه خسته نباشید و تشکر بابت اینکه رمانمو خوندین و وقت گذاشتین ؛)
دوم اینکه،شیفته ی دقتتون و ریز بینیتون شدم.حتما بعد از تموم شدن رمان،شروع به ویرایش قسمت هایی که گفتین میکنم تا بهتر بشه.
یکی از علت های اینکه الان اینکار رو انجام نمیدم اینه که نمیخوام مخاطب رو مجبور کنم برگرده به پست های عقب و قسمت های ویرایش شده رو بخونه.معتقدم اگه بعدا این کارو انجام بدم اثر بیشتری داره؛)
بازم خیلی خیلی ممنون بابت نقد زیباتون =)
 

بهار شایگان فرد

ناقد انجمن
ناقد انجمن
#6
خب، سلام و تبریک به نویسنده محترم بابت رمان زیباتون. همینجور که خودتون هم می دونید، نمی تونم زیاد روی نقد تمرکز کنم پس چند تا از مواردی که هودم یادم هست رو می گم، بقیشم انشا الله تابستون جبران می کنم.

_ اسم:

اسم رمان زیبا و متناسب با ژانر رمان بود و تا حدودی می تونست جذب کننده باشه، ولی مشابهش رو من توی گوگل دیدم.

_ جلد:

جلد رمان با اسم مطابقت داشت، ولی با وجود زیبایی جذابیت کافی برای جذب ببیننده رو نداشت.

_ شروع:

شروع رمان متناسب با ژانر، اسم و ایده بود. ولی باز هم جذابیت کافی برای جذب مخاطب رو نداشت و می تونست بهتر روش کار بشه.

_ خلاصه:

خلاصه نباید گنگ باشه و در همین حین نباید زیاد اطلاعات داستان رو لو بده. شما این اصل رو رعایت کرده بودین ولی مخاطب با خوندنش احساس می کنه ایده ی شما کلیشه ای و تکراری هستش؛ بهتره روی اطلاعاتی که دادید و همینطور نگارش خلاصه تجدید نظر کنید.

_ مقدمه:

مقدمتون زیبا و مرتبط با ژانر بود؛ ولی جذب کننده نه. بیش از حد طولانی بود و شیوه نگارش جای کار داشت.

_ ژانر:

ژانرتون عاشقانه بود و با عرض تبریک، به خوبی از پسش بر اومده بودین. ولی با توجه به محتوا، پیشنهاد می کنم ژانر تراژادی رو هم بهش اضافه کنید.

_ سیر:

خوب بود؛ ولی جای کار داشت. نوشته ی شما یک رمان بلنده، با توجه به این اصل می تونستید توی خیلی از بخش های تمرکز بیشتری نشون بدید و بیشتر برای مخاطب شرحش بدین. مثلا زمانی که هستی رفت، شما بلافاصله چند ماه بعد رو شرح دادین. می تونستید اون زمانایی که پدران در اوج غم و سختی بوده رو شرح بدین تا مخاطب بتونه شخصیت رو درک کنه.

_ باور پذیری:

پدرام خیلی سریع رفتن هستی با یک شخص دیگه رو قبول کرد و همین که کشمکش های ذهنی پدرام رو زیاد واضح بیان نکردین، باعث عدم باور پذیری داستانتون می شد.



باز هم می گم، برای نقد رمان شما برنامه های دیگه ای داشتم ولی متاسفانه مشغله زیاد باعث شد نتونم اونقدر که دلم می خواست روش مرکز کنم و فقط چیزایی که یادم مونده بود رو براتون نوشتم. شرمنده اگه لحن تند بود، در طول تایپ رمان نظرات مثبت من رو دریافت کردین، پس اون ها رو بین نقدی که گذاشتم قرار بدین.

شکست رو هیچ وقت قبول نکنید، موفقیت در راه است.

قلمتون مانا
 

mohamad_h

مدیر آزمایشی تالار رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر آزمایشی تالار رمان
#7
خب، سلام و تبریک به نویسنده محترم بابت رمان زیباتون. همینجور که خودتون هم می دونید، نمی تونم زیاد روی نقد تمرکز کنم پس چند تا از مواردی که هودم یادم هست رو می گم، بقیشم انشا الله تابستون جبران می کنم.

_ اسم:

اسم رمان زیبا و متناسب با ژانر رمان بود و تا حدودی می تونست جذب کننده باشه، ولی مشابهش رو من توی گوگل دیدم.

_ جلد:

جلد رمان با اسم مطابقت داشت، ولی با وجود زیبایی جذابیت کافی برای جذب ببیننده رو نداشت.

_ شروع:

شروع رمان متناسب با ژانر، اسم و ایده بود. ولی باز هم جذابیت کافی برای جذب مخاطب رو نداشت و می تونست بهتر روش کار بشه.

_ خلاصه:

خلاصه نباید گنگ باشه و در همین حین نباید زیاد اطلاعات داستان رو لو بده. شما این اصل رو رعایت کرده بودین ولی مخاطب با خوندنش احساس می کنه ایده ی شما کلیشه ای و تکراری هستش؛ بهتره روی اطلاعاتی که دادید و همینطور نگارش خلاصه تجدید نظر کنید.

_ مقدمه:

مقدمتون زیبا و مرتبط با ژانر بود؛ ولی جذب کننده نه. بیش از حد طولانی بود و شیوه نگارش جای کار داشت.

_ ژانر:

ژانرتون عاشقانه بود و با عرض تبریک، به خوبی از پسش بر اومده بودین. ولی با توجه به محتوا، پیشنهاد می کنم ژانر تراژادی رو هم بهش اضافه کنید.

_ سیر:

خوب بود؛ ولی جای کار داشت. نوشته ی شما یک رمان بلنده، با توجه به این اصل می تونستید توی خیلی از بخش های تمرکز بیشتری نشون بدید و بیشتر برای مخاطب شرحش بدین. مثلا زمانی که هستی رفت، شما بلافاصله چند ماه بعد رو شرح دادین. می تونستید اون زمانایی که پدران در اوج غم و سختی بوده رو شرح بدین تا مخاطب بتونه شخصیت رو درک کنه.

_ باور پذیری:

پدرام خیلی سریع رفتن هستی با یک شخص دیگه رو قبول کرد و همین که کشمکش های ذهنی پدرام رو زیاد واضح بیان نکردین، باعث عدم باور پذیری داستانتون می شد.



باز هم می گم، برای نقد رمان شما برنامه های دیگه ای داشتم ولی متاسفانه مشغله زیاد باعث شد نتونم اونقدر که دلم می خواست روش مرکز کنم و فقط چیزایی که یادم مونده بود رو براتون نوشتم. شرمنده اگه لحن تند بود، در طول تایپ رمان نظرات مثبت من رو دریافت کردین، پس اون ها رو بین نقدی که گذاشتم قرار بدین.

شکست رو هیچ وقت قبول نکنید، موفقیت در راه است.

قلمتون مانا
مرسی بابت وقتی که گذاشتی
اشتباهات داره اصلاح میشه
از جمله همین ژانر و جلد و اسم که اصلاح شدند.
بازم تشکر؛)
 
بالا