غزل تنهایی

Ghazal17

عضو سایت
کاربرسایت
#1
میخوانم..
دوباره و دوباره نامه های عاشقانه ات را که فریبنده روح زخم خورده ام میشود...
زیباست ..
مثل هر روز تو را با آن چشمان قهوه ای شفاف و آن مژه های پرپشت مجنون کننده ات تصور میکنم در حالی که به من لبخند شیرینی میزنی و نامه هایت را با شور و اشتیاق برایم میخوانی..
عاشقانه هایت زود تمام شد ...
کاش تمامش نمیکردی وقتی میدانستی تشنه گرمی نفسهایت هستم...
ای آهوی وحشی من....
 

Ghazal17

عضو سایت
کاربرسایت
#2
چشمانم که از تلاطم کابوس هر شبم غرق اشک است را باز میکنم،باز هم همان کابوس میدانی هر شب تورا کابوس میبینم؟
اشک هایم همچو دانه های باران راهشان را بر گونه ام پیدا میکنند اما هیچ حس نمیکنم...
کابوسم درست همان روزیست که تو با قهوه ای شفاف چشمانت در بی کسی نگاهم غرق شدی،نخواستنم را فریاد زدی و من با همان نگاه تو را بدرقه کردم...
اما هنوز آن نگاه زیباتر از گل های قرمز رزیست که هر روز برایت می آوردم..
کابوس های من کابوس نیست رویاست،چون تو در آن هستی،تو در چشمانم خیره میشوی و تو قلب زخم خورده ام را به تپش میندازی...

#غزل_تنهایی
#قهوه_ترک
 

Ghazal17

عضو سایت
کاربرسایت
#3
آن کافه یادت می آید؟...
هر موقع ناراحت بودی تو رو به آن کافه میبردم
و فنجانی قهوه ی ترک تو را خوشحال و مرا عاشق میکرد
من هر روز ان قهوه را میخورم و عاشق تر میشوم اما اینبار تو دیگر نمیخندی...
دیگر قهوه ی چشمانت برق نمیزنند تا نفسم را بند کنند..
گاهی اوقات آنقدر دلتنگ میشوم که بی هوا هوایم تو را میطلبد اما این بی هوایی سال هاست که به عطر تو مزین نشده...
#قهوه_ترک
#غزل_تنهایی
 

Ghazal17

عضو سایت
کاربرسایت
#5
اما ای گل نازم باز هم میگویم دوباره و دوباره برو ،اگر نمیخوای برو بگذار بشکنم ،بگذار فریاد بزنم ،بگذار بمیرم از بی هوایی ولی خوشحال باش که برق شادی چشمانت حتی در برابر غریبه هوایم را معطر،شب هایم رو نورانی و خواب هایم را رویا میسازد..
#غزل_تنهایی
#کافه_ترک
 

Ghazal17

عضو سایت
کاربرسایت
#9
میگویی ولم کردی...
میگویی لیاقتت را نداشتم...
میگویی عاشقم نیستی...
اما میان گفته هایت
بیندیش کسی را دارم که بیش از همه هوای دلم را دارد...
#غزل_تنهایی
 

موضوعات

بالا