دلنوشته سکوت سیاه|tara.gn کاربر انجمن رمان ایران

جمله هام چطوره؟ ادامه بدم؟

  • خیلی خوبه، آره ادامه بده ^_^

  • خوبه، جای پیشرفت داره :)

  • افتضاحه، اصلا به فکر ادامه دادنش نباش :/


نتایج فقط بعد از شرکت در نظرسنجی قابل رویت است.

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#31
با بغض گفتی: دوستت دارم
من هم با بغض گفتم: دیر شد...
گاهی چقدر دیر به خودمان میآییم...
گاهی چه بی موقع به یاد احساسات خاموش میوفتیم...
گاهی...
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#33
تنم غبار گرفت و لحظه ای قلبم از تپش ایستاد...
مگر قرار نبود گرد و غبار ها با دستمالی پاک شونده؟
چرا دستمال در دستانم خونی ست؟
چرا صورتم می سوزد؟
چرا بغض هایم خفه است؟
چرا لالایی هایم را تکه تکه در قطره های خون میبینم؟
چرا دیده ام تار است؟
چرا...
بغض دارم اما نمی چکد...چرا؟!
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#38
وقتی دل شکستی حواست نبود... حالا انتظار داری کسی حواسش به دل شکسته ی تو باشه؟؟؟
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#39
گاهی باید به چشمای عزیزترینت نگاه کنی و با تمام وجود بگی:
تف به مرامت (:
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#40
گاهی وقتا اونقدر حالت بده که، حتی آغوش امن اون هم آرومت نمیکنه... از اون روز بترس...!
 
بالا