دلنوشته سکوت سیاه|tara.gn کاربر انجمن رمان ایران

جمله هام چطوره؟ ادامه بدم؟

  • خیلی خوبه، آره ادامه بده ^_^

  • خوبه، جای پیشرفت داره :)

  • افتضاحه، اصلا به فکر ادامه دادنش نباش :/


نتایج فقط بعد از شرکت در نظرسنجی قابل رویت است.

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#41
تمام اون وقتایی که با قهقه هات ملتی میلرزیدن تموم شده... بنگر ببین حالا با قهقه های روزگار میلرزی...
 
آخرین ویرایش:

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#43
می ترسم...
می ترسم مانند گنجشکی که در انتظار زمستان است، ولی نمی تواند فرار کند؛
زیرا دلش در واپسین نفس، اسیر دل سنگ کلاغی شده...
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#44
حرف های دیروز:
_می ترسم
_همیشه کنارتم...
_دوست دارم(:
_من بیشتر(:

حرف های امروز:
_می ترسم
_نترس..من کنارتم
_میشه بری اونور تر؟
_چرا؟
_آخه از خودت می ترسم...
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#45
سلامتی همه اون رفقایی که بی منت دوستشون داشتم و بی منت بهشون سر میزدم در حالی که اونا یه نگاه بهم نمی نداختن و حالا تو روم واستادن...
جونت سلامت رفیق
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#48
من همانم که نگاهم بر سره خاطره ها جا مانده...
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#49
تمام من
آهنگی بود که سالهاست
زمزمه ی لبانت شدست...
 

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,407
لایک ها
19,375
امتیاز
113
#50
روزی یادم است گفتند مرا:
سکوت باش... سیاه باش...
و حال که شدم سکوتی سیاه، با فریاد میگویند:
جیغی بلند باش... سپید باش...
 
بالا