• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

๑۩۞۩๑ جــــــــوکــــــــ خــــــــونه ی رمانــــــــــ ایـــــرانـــــ๑۩۞۩๑

Asteria

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
3,691
امتیاز واکنش
7,572
امتیاز
480
سن
21
محل سکونت
TehRan
دستشُ خاروند گفت آهان مثل اینکه قرار پول بیاد دستم یکم بعد پاشُ خاروند گفت مثل اینکه قراره مسافرت برم بعدش گوشش خاروند گفت یکی داره پشت سرم حرف میزنه..







خلاصش کنم براتون که به همچی اعتقاد داشت الا حموم


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 

Asteria

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
3,691
امتیاز واکنش
7,572
امتیاز
480
سن
21
محل سکونت
TehRan
ساعت ۵ صبح واسم sms اومد. به سختی از زیر پتو دراومدم دیدم نوشته:
سرای ایرانی شعبه دیگری ندارد




انقد خوشحال شدم که نگو

همش فکر میکردم یه شعبه دیگه دارن و به من نمیگن!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
مثلا یه فامیل دور. خیلی دور داشته باشم که دم مرگش باشه بعد وصیت کنه یه ماشین و سهمیه مادام العمر بنزین رایگان ( از محل عواید و دارایی هاش) بهم برسه.

-از سری افکار روز شونصدم قرنطینه
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
بچه سر سفره گفت: آخ جون از این نون‌ها که نَرمن، ولی خشکن.
خالق بربری اگر بود، می‌ایستاد و بابت درک عمیق روح اثرش ده دقیقه براش دست می‌زد.
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
‏اونجای پايتخت كه اوج استرس و مشكلاتشون بود بعد بهتاش برگشت گفت نه اينطوری نميشه پاشيد پاشيد... پاشيد جامونو بندازيم بخوابيم :))))))
اون دقيقا شيوه‌ی برخورد من با مشكلات بود
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
داشتم برای خواهر زاده ام املا می گفتم رسیدم به ویرگول گفتم: «ویرگول» گفت: «خاله ویرگول چیه؟» گفتم: «یعنی معلمتون بهتون یاد نداده و شکلشو بهش نشون دادم» نیم ساعته داره به من میخنده میگه خاله اسم این درنگ نما هستش نه ویرگول
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
تو این روزهای قرنطینه مامان و بابام 2 روزه قهر کردند
بابام دیشب رفت قابلمه‌ها و ماهی تابه‌ها و رو شست تا مامان آشتی کنه
صبح ساعت 7 دوباره “جنگ” شد
بابا قابلمه “تفلون” رو با سیم ظرفشویی برق انداخته بود فکر کرده سوخته
الان بابام فراریه!
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
چرا پدر مادرا وقتی ما داریم فیلم میبینیم با صدای بلند کلیپ های داخل گوشیشونو پلی میکنن؟
ولی وقتی اونا دارن اخبار میبینن ما باید ساکت باشیم؟ :/
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
از طرف پرسيدن: اخبار چيه؟!
.
.
.
گفت: برنامه‌اي در تلويزيون كه تا ثابت نكنه همه دنيا از ما بدبخت تره، ول كن نيست!
 

silvermoon

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
کاربر vip
عضویت
8 November 2019
ارسال ها
1,510
امتیاز واکنش
2,836
امتیاز
340
‏دلم می‌خواﺩ یه روز انقدر پولدار بشم که به همه‌ی دوستدارﺍن فوتبال واسه تماشای بازی تیم محبوﺏ‌شون پول پرداخت کنم
.
.
.
که ﺩیگه هیچ مادری نتونه حین فوتبال دیدﻥ به بچه اش بگه «آخه به تو‌ چی می‌رسه؟»
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 6) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 0, کاربران: 0, مهمانان: 0)

نویسنده مطلب موضوعات انجمن پاسخ ها تاریخ
Mr.Shahin تاپیک های دنباله دار 3
بالا