تازه چه خبر
انجمن رمان ایران

سلام مهمان عزیز برای عضویت در انجمن رایگان ثبت نام کنید! پس از وارد شدن، می توانید با اضافه کردن موضوعات و پست های خود، و همچنین تماس با دیگر اعضا از طریق صندوق پستی خصوصی خود، در این سایت شرکت کنید!

  • سال نو می شود، زمین نفسی دوباره می کشد، برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند پرنده های خسته بر می گردند و در این رویش سبز دوباره... من... تو... ما... کجا ایستاده ایم سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟ زمین سلامت می کند و ابرها درودتان سال نو مبارک...

**پیداکردن رمان های گمنام**

Bi Efandi

ناظر رمان
ناظر رمان
پالایشگر رمان
با سلام خدمت تمامی عزیزان

هدف این تاپیک پیدا کردن رمان هایی هست که اسمش رو فراموش کردید، به قوانین پایبند باشید در غیر این صورت تاپیک بسته میشه.
قوانین :

●تاپیک برای پیدا کردن رمان های گمنام میباشد پس لطفا معرفی یا درخواست رمان نداشته باشید!

●برای پیدا کردن رمان مد نظرتون فقط کافی خلاصه ای از رمان یا نکته های بولد اون‌ رمان که یادتون هست رو بنویسید.

●دوستانی که میخوان کمک کنند و اسم رمان رو میدونند اول نگاه کنند ببینن قبلا پاسخ داده نشده باشه .

●برای پاسخ دادن از*نقل قول کردن* پست شخص مذکور استفاده کنید و از بیان کردن احساسات شخصی (وای عالی بود رمانش ...بهترین‌رمانی ک من خوندم حتما بخون و...)
جدا خوددداری کنید!

●لطفا در صورتی نقل قول کنید که اسم رمان رو میدونید و از زدن پست اسپم(پست بیهوده) بپرهیزید.

●برای تاکید بر پیدا کردن رمان لازم نیست ۱۰ بار خلاصتون بفرستید و یا پست خواهش بزنید اگر‌کسی بدونه حتما پاسختون رو خواهد داد.

با تشکر از همکاری شما عزیزان
مدیریت تالار رمان
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mahtab

کاربر تازه وارد
کاربرسایت
یه رمان بود چیززیادی ازش یادم نمیادفقط یه دختربود که مجردبودامایه بیماری چیزی داشت که باعث میشود سینه هاش شیرترشح کنندمثل زن بچه داربعدپرستاریه بچه ی میشه که مادرنداشته وباباباش زندگی میکرده اینم به بچه شیرمیداد
لطفا بگین اسمش چیه
 

کوکیッ

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
یه رمان بود چیززیادی ازش یادم نمیادفقط یه دختربود که مجردبودامایه بیماری چیزی داشت که باعث میشود سینه هاش شیرترشح کنندمثل زن بچه داربعدپرستاریه بچه ی میشه که مادرنداشته وباباباش زندگی میکرده اینم به بچه شیرمیداد
لطفا بگین اسمش چیه
اسم رمان⬅ سرنوشت و جریان زندگی من
 

Donya

کاربر تازه وارد
کاربرسایت
سلام
ببخشید من یه رمانی چند ماه پیش خوندم درباره یه دختری بود که تک فرزند بود مادرش فوت کرده بود و پیش پدرش بود.دختره با دختر عموش خیلی صمیمی بود یه روز پدرش بهش میگه میخواد خواستگار برات بیاد.خواستگارش که میاد دختره جواب منفی بهشون میده پدر دختره هم عصبانی میشه و به دختره میگه تا اخر این ماه باید ازدواج کنی وگرنه دیگه نمیذارم دانشگاه بری دختره هم میگه اولین خواستگاری که تا اخر این ماه بیاد بهش جواب مثبت میدم.دختره با دختر عموش میرن کافیشاپ کنار میزشون دو تا پسر نشستن دختره جریان باباشو برای دختر عموش میگه دختر عمو هم میگه باید یه پسر رو پیدا کنیم که بیاد برای یه مدت کوتاه صیغه تو بشه.بعد یکی از پسرها میگه من میشم.چون منم به یه دختر برای یه مدت کوتاه نیاز دارم.
 

Nima

کاربر تازه وارد
کاربرسایت
سلام یه رمان قبلا خوندم ک پسره بخاطر یه اتفاق تو بچگیش دیگ نمیتونه حرف بزنه و یه دختر پرستارشه ک اخرش باهم ازدواج میکنن و پسره کم کم میتونه حرف بزنه لطفا اسمشو اگ میدونید بگید ممنون
 

FARNIA

مدیریت کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیریت کل سایت
سلام دوستان خوبید
کسانی که رمان خوانده اند و با رمان های زیادی آشنایی دارند. به پیدا کردن رمان های گمنام کاربران عزیز رمان ایران کمک کنند.
 
آخرین ویرایش:

BaHaR sHaYgAn

دوستدار انجمن
کاربرسایت
زیاد یادم نیست، ولی یک دختری بود که با دایی و مادر بزرگش زندگی می کرد و داییش _ که خلبان بود به نظرم _ فوت می کنه ولی این نمی تونه به مادر بزرگش بگه حقیقتو.
یه جایی که می ره فکر کنم محل کارشه، مردی که رییس اونجاست و دختره متوجه می شه صدای مرده شبیه صدای داییشه و ازش می خواد زنگ بزنه خونشون و با مادر بزرگش به جای داییش حرف بزنه.
 

elahe

کاربر تازه وارد
کاربرسایت
ي رماني بود كه اسم دوست دختره پسره صدف بود بعد ي شب پسره مست ميكنه به دختر داييش تجاوز ميكنه بعد مجبور ميشه با اون ازدواج كنه
 

R.O.S.E

کاربر تازه وارد
کاربرسایت
سلام دنبال یک رمانم که دختره فکر میکنم اسمش باران بود میره امریکا بعد اونجا به دلایلی محافظتی با یک سرگرد پلیس ازدواج صوری میکنه بعد جفتشون فراموشی میگیرن و دختره هم که صورتش داغون شده بوده با عمل جراحی صورتش رو تغییر میدن بعدش وقتی بر میگرده ایران بهش میگن قرار بوده با پسر عمویی که تا به حال ندیده ازدواج بکنه تا ثروت خانوادگی رو بدست بیارن ولی چون اون مرده ازش میخوان با یکی دیگه ازدواج کنه که البته همون پسریه که عاشقش بوده و حافظه اش رو از دست داده.
راستی دختره رگه های طلایی هم فکر کنم داشته باشه تو موهاش
 

دختر خشن

✴M✴
ویرایشگر آزمایشی انجمن
سلام دنبال یک رمانم که دختره با دوستاش میره اردو بعد داخل اردو میدزدنش یکی از اون دزد ها پلیس بوده بعد اسم پلیسه هم فکر کنم سامان بود وقتی پلیس ها میخوان دنبال دزد ها برن تا مخفیگاهشون رو پیدا کنند گمشون میکنند دزد ها هم اون دختر رو به یه مرد داخل پاریس می فروشند اون مرده هم دختره رو دختر خونده اش میکنه اونجا یه مرد عاشقش میشه ولی میمیره پدر خونده اش هم میمیره و تمام ثروتش رو به دختره میده بعد پلیس ها دختره رو پیدا میکنند دختره هم با سامان ازدواج میکنه
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 3) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

موضوعات


بالا