• سال نو می شود، زمین نفسی دوباره می کشد، برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند پرنده های خسته بر می گردند و در این رویش سبز دوباره... من... تو... ما... کجا ایستاده ایم سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟ زمین سلامت می کند و ابرها درودتان سال نو مبارک...

درحال تایپ رمان اسیر دست زندان بان | Ailin کاربر انجمن رمان ایران

Ailin

همراه انجمن
کاربرسایت
عضویت
6 September 2018
ارسال ها
51
امتیاز
18
محل سکونت
☆در کوچــه پس کوچــه هآی ذهــنم☆
نویسنده:(Ailin(R
ژانر:عاشقانه/هیجانی

خلاصه:مه جبین دختری خان زاده واز خانواده ای اصیل است که بعداز چندین سال درس خواندن به کشور خودباز میگردد ولی با اتفاق عجیبی که برای خواهرعزیزش ماه رخسار افتاده است روبرو می شود که درمغزش هم نمی گنجید دراین بین اتفاق هایی برای مه جبین می افتد که زندگی ارام او را دستخوش تغیراتی می کندکه خواندش خالی از لطف نیست.
مقدمه:
اسیرشده ام اسیردست زندان بانی
که ادعا می کندعاشق ومعشوق من است
اسیر شده ام در این زندان
که زندان بانش تو باشی
به دست تو شدم یک انفرادی
نه آفتاب و نه مهتابی ندیدم
ولیکن هرچه دیدم سایه دیدم
تو بودی میله های سرد فولاد
دلی که اشتباهی دل به تو داد
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

موضوعات


بالا