شمارش با 7 ثانیه | محدثه فارسی کاربر انجمن رمان ایران

Mohadeseh.f

مدیر تالار نقد+ ترجمه + نگارگر انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
سرپرست بخش دارالترجمه
نگارگر انجمن
عضویت
24 January 2018
ارسال ها
207
لایک ها
1,873
امتیاز
93
محل سکونت
تهـــــــــــــرون
#11
یک چیز به نام سالمونلا وجود دارد و بسیار خطرناک است. به خصوص بچه ها. "بعد از ظهر ، من کلمه کلمه" عجیب "را آموختم؛ زیرا این چیزی است که من بچه های دیگر نامیده ام. وقتی مادرم به من مراجعه کرد ، متوجه شد که من در پشت حوضچه بازی در حیاط بازی گریه می کنم. من برای دیدن یک مشاور آموزشی که پاییز گرفته بودم ، زن را ارزیابی کردم. او پدر و مادرم را نامه ای فرستاد من آنرا خواندم. این گفت که من "بسیار با استعداد" بودم. آیا مردم "با کمال محبت" هستند؟ یا "متوسط با استعداد"؟ یا فقط "با استعداد"؟ ممکن است همه برچسب ها لعنت باشند مگر اینکه آنها در تمیز کردن محصولات باشند از آنجا که به نظر من این واقعا یک ایده عالی برای دیدن مردم به عنوان یک چیز نیست. هر فرد دارای مقدار زیادی از مواد تشکیل دهنده برای آنها را به آنچه همیشه یک خلق و خوی یک نوع است. ما همه بخورهای ژنتیکی ناقص هستیم. به گفته مشاور ، خانم گریس ویل میرمان ، چالش برای والدین کسی که "بسیار با استعداد" بود ، یافتن راه هایی برای حفظ و تحریک کودک بود. اما فکر می کنم او اشتباه بود. تقریبا همه چیز منافع من است من می توانم توسط قوس آب در سیستم آبیاری مشغول شود. من می توانم از طریق یک میکروسکوپ برای یک دوره طولانی تکان دهنده نگاه کنم. چالش برای والدین من پیدا کردن دوستانی بود که می توانستند با چنین شخصی کنار بیایند. همه اینها به باغ ما منجر می شود. مامان و بابا گفتند که آنها به دنبال زندگی من بودند. اما من فکر می کنم یک چیز از ابتدا روشن بود: گیاهان نمی توانند صحبت کنند. فصل 3 به عنوان یک خانواده ، ما خود را به چیزهای در حال رشد پرتاب کردیم. من از سفرهای اولیه برای خرید دانه ها و انتخاب گیاه های جوان عکس می گیرم. من واقعا هیجان زده ام. در اوایل ، من لباس های باغبانی خود را تصویب کردم. این سالها تغییر نکرده است. میتونید بگید اون لباس من بود من تقریبا همیشه یک پیراهن خاجی و یک کلاه قرمز برای حفاظت از خورشید پوشید. (رنگ قرمز من رنگ قرمز است چرا که در جهان گیاه بسیار مهم است.)
 

Mohadeseh.f

مدیر تالار نقد+ ترجمه + نگارگر انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
سرپرست بخش دارالترجمه
نگارگر انجمن
عضویت
24 January 2018
ارسال ها
207
لایک ها
1,873
امتیاز
93
محل سکونت
تهـــــــــــــرون
#12
من شلوار خیس با زانوهای ساخته شده در داخل داشتم. و چتر چکمه های کاری چرمی. این لباس به دلایل عملی طراحی شده است. موهای ناپاک من ، موی بلند فرورفته به عقب کشیده شده و توسط نوعی کلیپ محافظت شده است. من عینک های بزرگنمایی (مانند لباس های سالمندان) برای بازرسی های نزدیک داشتم. در باغ من ، در این لباس ، من (از طریق تجزیه شیمیایی در سن 7 سالگی) مشخص شد که پوسیدگی قهوه ای که در مبلمان حیاط خزانه ظاهر شد ، زنبور عسل بود. من شگفت زده شدم که بیشتر مردم پیش از این نمیدانستند. در یک جهان ایده آل ، من روزانه 24 ساعت در روز تحقیق می کردم. اما استراحت برای توسعه در جوانان بسیار مهم است. من ریتم های دقیق خود را محاسبه کردم و هر شب 7 ساعت و 47 دقیقه استراحت می کردم. نه فقط به خاطر اینکه من با شماره 7 روبرو شدم. این مورد بود. اما چون این ریتم های روزمره من تنظیم شده بود. این شیمیایی است آیا همه چیز نیست؟ به من گفته شد که من بیش از حد در سر من زندگی می کردند. شاید به این دلیل ، من در مدرسه این کار را نکردم و من هرگز دوستان زیادی نداشتم. اما باغ من به من پنجره ای را به جنبه های دیگر همدمی داد. وقتی که من هشت ساله بودم ، یک گله از طوفان های وحشی و سبز ، به حیاط چوبی عقب به درخت نخل fishtail نقل مکان کرد. یک جفت لانه ای ساخت و من توانستم شاهد تولد بچه های طوطی هستم. هر یک از این پرندگان کوچک دارای صدای مخصوص خود بودند. من فقط اطمینان دارم که مادر طوطی سبز تار شده و من این را می دانستم. هنگامی که کمترین طوطی ها از لانه کشیدند ، من موجودی کوچک را نجات دادم ، نام او را فراموشت.
 

Mohadeseh.f

مدیر تالار نقد+ ترجمه + نگارگر انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
سرپرست بخش دارالترجمه
نگارگر انجمن
عضویت
24 January 2018
ارسال ها
207
لایک ها
1,873
امتیاز
93
محل سکونت
تهـــــــــــــرون
#13
با توجه به دستکاری دقیق که در ابتدا دور بود ، من قادر به طوطی والدین بودم. هنگامی که Fallen در نهایت به اندازه کافی قوی به پرواز ، من او را مجددا به گله خود را. این فوق العاده جالب بود. اما این نیز دلهره آور بود. تجربه من این است که پاداش و ضربان قلب اغلب دست در دست دارند. در مدرسه ابتدایی ، در Rose Elementary ، من یک همدم واقعی داشتم. نام او مارگارت Z. Buckle بود. او Z را ساخت ، زیرا نام خانوادگی نامشخصی نداشت و او احساس شدیدی در مورد اینکه فرد به عنوان فرد دیده می شد. اما مارگارت (تا به حال پگگی او را نداده است) پس از کلاس پنجم تابستان را ترک کرد. مادرش مهندس نفت است و او به کانادا منتقل شد. با وجود فاصله ، من فکر کردم که مارگارت و من واقعا نزدیک می شوند. و در ابتدا آن را همینطور بود. اما حدس میزنم مردم در کانادا خیلی بیشتر باز هستند ، چون در بیکرزفیلد فقط مارگارت و من در مقابل جهان بود. در آنجا او همه نوع دوستان دارد. در حال حاضر ، در زمان های نادر زمانی که ما مطابقت دارد ، او چیزهایی را مانند یک ژاکت جدید به دست می آورد.
 

Mohadeseh.f

مدیر تالار نقد+ ترجمه + نگارگر انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
سرپرست بخش دارالترجمه
نگارگر انجمن
عضویت
24 January 2018
ارسال ها
207
لایک ها
1,873
امتیاز
93
محل سکونت
تهـــــــــــــرون
#14
یا گروهی که او را دوست دارد او نمیخواهد در مورد chiropterophily صحبت کند ، که گرده افشانی گیاهان توسط خفاش ها است. او در حال حرکت است چه کسی می تواند او را سرزنش کند؟ با مارگارت در کانادا امیدوار بودم که مدرسه متوسطه سکویا راه های جدیدی را برای دوستی باز کند. این کار به این صورت انجام نشده است. من برای سنم کوچک هستم ، اما پیش بینی زیادی برای تبدیل شدن به یک "غول سکویا" داشتم. فقط این واقعیت که درخت به عنوان یک طلسم به نظر می رسید بسیار امیدوار کننده بود. مدرسه در طرف دیگر شهر بود و قرار بود من به تازه شروع کنم ، از آنجا که بچه ها از ابتدایی من همه را به امرسون رفتند. پدر و مادرم مجوز خاصی از منطقه گرفتند تا آنجا را ترک کنند.
مامان و بابا اعتقاد داشتند که من هرگز یک معلم را پیدا نکردم که واقعا من را درک کند. من فکر می کنم دقیق تر بود که بفهمم هیچکدام از معلمان من را درک نمی کردم. تفاوت وجود دارد درست قبل از مدرسه از پاییز شروع شد ، پیش بینی احساس کردم مانند انتظار برای Amorphophallus paeoniifolius بودم. من یک دوره از وسواس پرورش گل های نادر بدن را گذراندم. جذابیت اولیه من به شکوفایی عجیب و غریب آنها بود. گلبرگ های قرمز عمیق رنگی شبیه به ورقه های پارچه مخملی است که می تواند یک گلدان باشد.
 

موضوعات

بالا