• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

"سفرنامه ناصر خسرو و ادبیات جهانگردی"

راحیـل

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
2 February 2019
ارسال ها
185
امتیاز واکنش
783
امتیاز
95
اشاره
سفرنامه نویسی در ادبیات فارسی سابقه ای دیرینه دارد. یکی از کهن ترین سفرنامه های موجود به زبان فارسی، سفرنامه ناصرخسرو است که با نثری سلیس و روان به نگارش درآمده است. این سفرنامه دارای اطلاعات ارزشمندی در زمینه های مختلف از جمله: جغرافیا، آداب و رسوم و مردم شناسی و غیره است. در متن حاضر ابتدا به موضوع سفر و سفرنامه نویسی پرداخته شده و سپس سفرنامه ناصرخسرو به اختصار معرفی شده است. در پایان نیز متنی از آن برای نمونه آمده است.
سفر و سفرنامه نویسی
«هرگز حکم آب روان با حکم [آب] ایستاده برابر نیست.»[1]
در روزگار گذشته، مسافرت با همه سختی هایی که به همراه داشت، مهم ترین راه کسب معرفت و آموختن و تجربه اندوختن بوده است.
مردم آن دوران، برای سفر فایده های بسیاری برشمرده اند، چنان که سعدی در گلستان می گوید:
«فواید سفر بسیار است از نزهت خاطر[2] و جَرِّ منافع[3] و دیدنِ عجایب و شنیدن غرایب و تفرُّج بُلدان[4]و مجاورت خلاّن[5] و تحصیلِ جاه[6] و ادب و مزید مال و مکتسب[7] و معرفت یاران و تجربت روزگاران، چنان که سالکان طریقت[8] گفته اند:
تا به دکان و خانه در گروی[9]
هرگز ای خام، آدمی نشوی
برو اندر جهان تفرج کن
پیش از آن روز کز جهان بروی»[10]
گذشته از اینها، در آن روزگار وسایل ارتباطی به فراوانی امروز نبود و دنیا چنین به هم پیوسته نمی نمود. ازاین رو، جهانگردی، مکتب دانش آموزی و تجربه اندوزی به شمار می آمد و همان طور که خود سفر، از مهم ترین راه های کسب معرفت و آموختن و تجربه اندوزی بود، نوشتن مشاهدات و تجربه های خود از این سفرها نیز راه انتقال این دانش و تجربه ، به نسل های بعد بود. برخی از جهانگردان در ضمن سفر یا پس از پایان آن، مشاهدات خود در طول سفر را یادداشت می کردند.
 

راحیـل

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
2 February 2019
ارسال ها
185
امتیاز واکنش
783
امتیاز
95
مجله گنجینه مهر 1387، شماره 74
سفرنامه ناصرخسرو و ادبیات جهانگردی


26
اشاره
سفرنامه نویسی در ادبیات فارسی سابقه ای دیرینه دارد. یکی از کهن ترین سفرنامه های موجود به زبان فارسی، سفرنامه ناصرخسرو است که با نثری سلیس و روان به نگارش درآمده است. این سفرنامه دارای اطلاعات ارزشمندی در زمینه های مختلف از جمله: جغرافیا، آداب و رسوم و مردم شناسی و غیره است. در متن حاضر ابتدا به موضوع سفر و سفرنامه نویسی پرداخته شده و سپس سفرنامه ناصرخسرو به اختصار معرفی شده است. در پایان نیز متنی از آن برای نمونه آمده است.
سفر و سفرنامه نویسی
«هرگز حکم آب روان با حکم [آب] ایستاده برابر نیست.»[1]
در روزگار گذشته، مسافرت با همه سختی هایی که به همراه داشت، مهم ترین راه کسب معرفت و آموختن و تجربه اندوختن بوده است.
مردم آن دوران، برای سفر فایده های بسیاری برشمرده اند، چنان که سعدی در گلستان می گوید:
«فواید سفر بسیار است از نزهت خاطر[2] و جَرِّ منافع[3] و دیدنِ عجایب و شنیدن غرایب و تفرُّج بُلدان[4]و مجاورت خلاّن[5] و تحصیلِ جاه[6] و ادب و مزید مال و مکتسب[7] و معرفت یاران و تجربت روزگاران، چنان که سالکان طریقت[8] گفته اند:
تا به دکان و خانه در گروی[9]
هرگز ای خام، آدمی نشوی
برو اندر جهان تفرج کن
پیش از آن روز کز جهان بروی»[10]
گذشته از اینها، در آن روزگار وسایل ارتباطی به فراوانی امروز نبود و دنیا چنین به هم پیوسته نمی نمود. ازاین رو، جهانگردی، مکتب دانش آموزی و تجربه اندوزی به شمار می آمد و همان طور که خود سفر، از مهم ترین راه های کسب معرفت و آموختن و تجربه اندوزی بود، نوشتن مشاهدات و تجربه های خود از این سفرها نیز راه انتقال این دانش و تجربه ، به نسل های بعد بود. برخی از جهانگردان در ضمن سفر یا پس از پایان آن، مشاهدات خود در طول سفر را یادداشت می کردند.
از آنجا که این سفرها با انگیزه های گوناگونی مانند داد و ستد و تجارت، سیاحت و زیارت، تبلیغ دینی و سیاسی، لشکرکشی، سیر آفاق و انفس و سفارت صورت می گرفت؛ سفرنامه ها دارای اطلاعات ارزشمند تاریخی، اجتماعی و فرهنگی فراوانی است؛ به ویژه در زمینه شرایط زندگی، آداب و رسوم، وضع شهرها و خانه ها، شکل لباس و خوراک و خلاصه اوضاع و احوال مردم سرزمین های گوناگون.
«اندکی پس از برآمدن اسلام، مسلمانان سفرنامه های بسیاری، چه به صورت مستقل و چه به صورت گنجانده در کتاب های جغرافیایی و تاریخی تألیف کرده اند».[11]
به زبان فارسی نیز سفرنامه های بسیاری نوشته شده که قدیمی ترین آنها، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانی است. این سفرنامه پربار، از نامور مردی هوشمند و نکته بین است و حاصل سفر طولانی وی به شهرها و کشورهای بسیار؛ سفری که مسافرش را به کلی دگرگون ساخت.
ذهن کنجکاو و حقیقت جوی این حکیم فرزانه، او را در حالی که مرز چهل سالگی را پشت سر گذاشته بود، در پیِ یافتن حقیقت به سفر واداشت. این سفر در پی رؤیایی بیدارگرانه آغاز شد و هفت سال به طول انجامید.
سفرنامه از روز پنج شنبه، ششم جمادی الآخر سال 437 هجری آغاز می شود. نویسنده در ابتدا از زندگی گذشته خود توبه می کند. سپس به مرو می رود و از شغل خود استعفا می کند و راهی خانه خدا می شود.
این سفر تا جمادی الآخر سال 444 هجری که ناصرخسرو به بلخ بازمی گردد ادامه می یابد.
او در طول این مدت به هر شهر و دیاری که می رسد، دفتر خود را می گشاید و مشاهدات روزانه خود را بر روی کاغذ می آورد.
«نکته مهمی که در سفرنامه قابل ملاحظه است، دقتِ نظر و دیدِ نویسنده است. بسیار کسانند که چیزهای جالب توجه از برابر چشمشان می گذرد، ولی گویی آنها را نمی بینند و در ذهنشان اثر نمی نهد، اما افراد معدودی هستند که هیچ چیز را نادیده نمی گذارند و هر موضوعی را در حد خود (اگرچه به سرعت و در زمانی کوتاه باشد) می بینند و می سنجند و آن را چنان که هست به دیگران می نمایانند. ناصرخسرو یکی از این گونه اشخاص عجیب و کم نظیر است».[12]
دامنه یادداشت های او بسیار گسترده است و موضوع های گوناگون و ارزنده ای را شامل می شود؛ از جمله مسافت ها، موقعیت جغرافیاییِ شهرها و ده ها، جمعیت آنها، صنایع محلی و صنعت غالبِ شهرها، نام و شرح حال فرمانروایان و حاکمان محلی، سرشناسان و به ویژه اهل علم هر دیار، شیوه کشاورزی، استحکامات شهر، انواع بناهای عمومی و دکان ها و طرز ساختمان ها و... این اطلاعات در نهایت دقت، و به دور از حشو و مطالب اضافه، بر محور مسائلی فراگیر فراهم آمده است.
توجه ناصرخسرو به شکل ساختمان ها و معماری شهرها به اندازه ای است که با مطالعه سفرنامه او می توان تصاویر آن بناها را در ذهن مجسم ساخت یا بر روی کاغذ آورد.
او پس از معرفی هر شهر، از جمعیت آن شهر، شیوه شهرسازی، برج و بارو، ساختمان ها، بازارها، محل استقرار پیشه وران، بناها و مکان های عمومی همچون مسجد، مدرسه، گرمابه و... یاد کرده است.
توجه حکیم قبادیانی به نوع و کیفیت محصولات و ساخته های هر شهر و معرفی آنها، بر ارزش اقتصادی سفرنامه افزوده است.
 

راحیـل

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
2 February 2019
ارسال ها
185
امتیاز واکنش
783
امتیاز
95
روی هم رفته مطالبی که ناصرخسرو در سفرنامه خود نوشته است، اوضاع اجتماعی عصر مؤلف را تا اندازه زیادی روشن می سازد.
یکی از نکات قابل توجهی که در جای جای سفرنامه از آن یاد شده، اوضاع دینی و مذهبی هر شهر و نیز افکار و معتقدات مردم آن روزگار است. مثلاً بیشتر مردم شهر صور شیعه اند، ولی قاضی آنجا مردی سنی مذهب بوده است.[13] یا اینکه مردم طبریه شیعه بوده اند و اگر کسی به زیارت گور ابوهریره می رفت، او را می آزردند و به سنگ می زدند.[14]
یا درباره بجاویان می نویسد:
«ایشان مردمانی اند که هیچ دین و کیش ندارند و به هیچ پیغمبر و پیشوا ایمان نیاورده اند، از آنکه از آبادانی دورند و بیابانی دارند که طول آن از هزار فرسنگ زیاده باشد... و این قوم بجاوندیان در آن بیابان باشند. مردمی بد نباشند و دزدی و غارت نکنند».[15]
همچنین اشاره به برخی از آداب و رسوم و سنت های اهالی شهرها و سرزمین ها، بر ارزش اجتماعی سفرنامه افزوده است که از آن میان می توان به گشودن در کعبه و غیره... اشاره کرد.
متن زیر یکی از زیباترین بخش های سفرنامه ناصرخسرو است:
قطعه ای از یک سفرنامه: سفر به اصفهان
«هشتم صفر سنه اربع و اربعین و اربعمائه[16] بود که به شهر اصفهان رسیدیم. از بصره تا اصفهان صد و هشتاد فرسنگ باشد. شهری است بر هامون[17] نهاده، آب و هوایی خوش دارد و هر جا که ده گز[18] چاه فرو برند، آبی سردِ خوش بیرون آید.
 

راحیـل

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
2 February 2019
ارسال ها
185
امتیاز واکنش
783
امتیاز
95
شهر، دیواری حصینِ بلند دارد و دروازه ها و جنگ گاه ها ساخته و بر همه بارو و کنگره ساخته. و در شهر جوی های آبِ روان و بناهای نیکو و مرتفع.
و در میان شهر، مسجد آدینه[19] بزرگ نیکو. و بارویِ[20] شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است. و اندرون شهر، همه آبادان ـ که هیچ از وی خراب ندیدم ـ و بازارهای بسیار.
و بازاری دیدم از آن ِ صَرّافان که اندر او دویست مردِ صرّاف بود. و هر بازاری را دربندی و دروازه ای. و همه محلّت ها و کوچه ها را همچنین دربندها و دروازه های محکم و کاروانسراهای پاکیزه بود. و کوچه ای بود که آن را کوطَراز می گفتند. و در آن کوچه پنجاه کاروانسرایِ نیکو، و در هر یک بیّاعان[21] و حجره داران بسیار نشسته.
و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم یک هزار و سیصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم، هیچ بازدید نیامد که چگونه فرو آمدند، که هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذِّرِ[22] مُقام[23] و علوفه.
و چون سلطان طغرل بیک ابوطالب محمد بن میکائیل بن سلجوق ـ رحمه الله علیه ـ آن شهر بگرفته بود، مردی جوان آنجا گماشته بود، نیشابوری، دبیری نیک با خطّ نیکو، مردی آهسته،[24] نیکو لقا،[25] و او را خواجه عمید می گفتند، فضل دوست بود و خوش سخن و کریم. و سلطان فرموده بود که سه سال از مردم هیچ چیز نخواهند و او بر آن می رفت.[26] و پراکندگان همه روی به وطن نهاده بودند.
و این مرد از دبیران سوری بوده بود. و پیش از رسیدنِ ما قحطی عظیم افتاده بود. اما چون ما آنجا رسیدیم، جو می درویدند، و یک من و نیم نانِ گندم به یک درمِ عَدل[27] و سه من نان جُوین هم.[28]
و مردم آنجا می گفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کمتر به یک درم کس ندیده است. و من در همه زمین پارسی گویان، شهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم. و گفتند اگر گندم و جو و دیگر حُبوب بیست سال نهند، تباه نشود. و بعضی گفتند پیش از اینکه بارو نبود، هوای شهر خوش تر از این بود و چون بارو ساختند متغیّر شد چنان که بعضی چیزها به زیان می آید، اما هوای روستا همچنان است که بود».[29]
 

راحیـل

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
2 February 2019
ارسال ها
185
امتیاز واکنش
783
امتیاز
95
پی نوشت:
[1] . صوفی نامه (التصفیه فی احوال المتصوفه)، ص 249.
[2] . نزهت خاطر: خرمی و خوشی دل.
[3] . جَرّ منافع: کشیدن (جلب و کسب) سود.
[4] . تفرّج بُلدان: گردش در شهرها.
[5] . مجاورت خلاّن: هم نشینی با دوستان.
[6] . تحصیل جاه: به دست آوردن مقام و منزلت.
[7] . مزید مال و مکتسب: افزودن بر ثروت و دستاورد ها.
[8] . سالکان طریقت: روندگان راه حق.
[9] . در گروی: در بند و گرفتاری.
[10]. سعدی شیرازی، گلستان، تصحیح و توضیح: غلام حسین یوسفی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1374، چ 4، ص 120.
[11]. حسین برزگر کشتلی، «سفرنامه» در فرهنگ نامه ادبی فارسی، به سرپرستی: حسن انوشه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381، چ 2، ج 2، ص 819 .
[12] . غلام حسین یوسفی، دیداری با اهل قلم، تهران، علمی، 1376، چ 6، ج1، ص 60.
[13]. حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی، سفرنامه، به کوشش: دکتر محمد دبیرسیاقی، تهران، زوّار، 1363، چ 2، ص 24.
[14] . همان، صص 30 و31.
[15] . همان، ص 114.
[16] . اربع و اربعین و اربعمائه: چهارصد و چهل و چهار.
[17] . هامون: دشت و سرزمین هموار.
[18] . گز: واحد اندازه گیری طول، معادل یک متر.
[19] . مسجد آدینه: مسجد جامع، مسجد جمعه.
[20] . بارو: حصار، گرداگرد یک شهر یا دژ.
[21] . بیاع: فروشنده، تاجر.
[22] . تَعَذِّر: دشواری، سختی.
[23] . مقام: اقامت گاه.
[24] . آهسته: موقّر.
[25] . نیکو لقا: خوب چهره.
[26] . و او بر آن می رفت: بر طبق آن دستور رفتار می کرد.
[27] . عدل: راست (نه کم نه زیاد).
[28] . یعنی: سه من نان جوین هم به یک درم عدل.
[29] . سفرنامه، صص 165 ـ 167
 
بالا