دلنوشته پناهگاه مخروب | شاینا توکلی کاربر انجمن رمان ایران

به‌نظرتون دلنوشته‌هام خوبه یا نه؟ ادامه‌ش بدم؟

  • آره عالیه، حتما ادامه بده!

    رای: 0 0.0%
  • می‌تونه بهتر بشه، نمی‌دونم هرکاری دوست داری بکن!

    رای: 0 0.0%
  • خیلی بده، اصلا ادامه نده!

    رای: 0 0.0%
  • هیچ نظری ندارم!

    رای: 0 0.0%
  • اصلا ازش خوشم نیومد!

    رای: 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    0

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.-چرا همش می‌خندی؟
-برای اینکه یهو از شدت غم زجه نزنم!.:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.چشم‌های بی‌روحش من رو خیلی ترسوند!
خیلی بیشتر از اون مغز پیچیدش که دستور رفتارهای عجیب رو به جای جایِ بدنش صادر می‌کرد!
حتی بیشتر از اون رفتارهای غیرقابل‌کنترلش!.:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.هیچ‌کس من رو درک نمی‌کرد.
فرستادنم پیش روان‌پزشک!
اوه، یادم میاد ترم آخر این بلا سرم اومد و دیگه نتونستم به شغل رویاییم برسم!
با بیخیالی گفت:
منم می‌خواستم روان‌پزشک بشم!
بعد، ادامه داد:
ازم چند تا سوال پرسید. حقیقت رو گفتم. مثل یه بچه صادق که نمی‌تونه دروغ بگه!
گفت باید بستری بشم! گفت من افسردگی حاد دارم!
با خودش زمزمه کرد:
من که کنج‌خونه نمی‌شینم گریه کنم! پس چرا این رو گفت؟
عجیب‌تر از اون... چرا بقیه باور کردن؟:)
ادامه داد:
اون عوضی ذهن من رو تخریب کرده! اون این بلا رو سرم آورده!
بستری که شدم، اولین کاری که کردم این بود که با بقیه حرف بزنم.
درد اونا هم مثل من بود! همشون رو یکی دیگه داغون کرده بود و اونا هم داشتن به پای اون عوضیا می‌سوختن! همونایی که باعث شده بودن به این روز بیفتن!
چرا یکی دیگه ما رو داغون می‌کنه، ما باید تقاصش رو پس بدیم؟:).:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.هیچ‌وقت ازم نخواه تا مثل یه بچۀ خوب، ساکت و آروم و بی‌خطر باشم...
چون اون وقت اعصابم مثل یه کاغذِ خط‌خطی، شروع می‌کنه به لج کردن با تو و شاید دیگه هیچ‌وقت جسمت تو این دنیا نباشه!.:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:-.همه فقط بلدن رو اعصاب آدم راه برن... هوف خدا!
-خب چاقو و اسلحه رو گذاشتن واسه همین روزا دیگه!:).:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.من یه روزی به تمام آرزو‌هام می‌رسم... به تمام اون غیرممکن‌هایی که همه من رو بابتش مسخره می‌کردن!.:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.اگر تو هم حسی که من تجربه کردم رو تجربه کنی، نه تنها حس عشقی که به من داری از بین میره؛ بلکه یه انگیزه تو وجودت ریشه می‌کنه تا همۀ اون کسایی رو که باعث و بانی این اتفاق بودن، از بین ببری تا به درک واصل بشن!.:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.شرمندتم! عشق تو دیکشنری ذهنم تعریف نشده‌ست!
هیچ‌جوره هم راهی برای ثبتش وجود نداره!.:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.-تو خیلی عجیبی... با این‌که چشمات ضعیف نیست، همیشه عینک می‌زنی و وقتی داری یکی‌ رو می‌کشی، اون رو از روی چشمات برمی‌داری!
-اگر همیشه عینک می‌زنم، به‌خاطر اینه که خیلی دل‌رحمم و می‌خوام با تار دیدن کاراتون، از گناهان شما چشم‌پوشی کنم! اما، وقتی که دارم یه‌نفر رو می‌کشم، عینکم رو از روی چشمام برمی‌دارم تا خیلی واضح جون دادنش رو ببینم! می‌دونی چرا؟ چون اون مرتکب گناهی شده که من با عینک دیدمش!.:.
 

Shine Bright

مدیر تالار پالایش
عضو کادر مدیریت
مدیر پالایشگاه رمان
ناظر رمان
پلیس انجمن
ویرایشگر آزمایشی انجمن
گوینده آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
عضویت
19 February 2019
ارسال ها
219
امتیاز
93
وب سایت
specifictext.mihanblog.com
.:.-تو چطور هنوز امید داری؟
-امید ندارم! فقط دارم به‌خاطر چیزی که می‌خوامش تلاش می‌کنم!
-این‌که... این‌که همون امید داشتنه!
-اشتباه نکن! من مطمئنم با امید، به هیچ‌کدوم از آرزوهام نمی‌رسم! برای همین، بدون امید تلاش می‌کنم!.:.
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 9) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 0, کاربران: 0, مهمانان: 0)

بالا