تازه چه خبر
انجمن رمان ایران

سلام مهمان عزیز برای عضویت در انجمن رایگان ثبت نام کنید! پس از وارد شدن، می توانید با اضافه کردن موضوعات و پست های خود، و همچنین تماس با دیگر اعضا از طریق صندوق پستی خصوصی خود، در این سایت شرکت کنید!

درحال تایپ داستان کوتاه ابلیس در همین نزدیکی‌یست | حسنا(هکر قلب)

Hasna

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
نام داستان کوتاه:ابلیس در همین نزدیکی‌یست
نویسنده: هکر قلب
ژانر: جنایی، ترادژی، ترسناک
خلاصه : این مجموعه داستان شامل بیست داستان یک صفحه‌ای می‌باشد که قتل‌هایی در مکان های عمومی رخ می‌دهد.

نویسنده‌ی داستان هیچ مسئولیتی در مقابل خواننده ندارد.
اثری متفاوت...
 
آخرین ویرایش:

فاطـمه زهـرا

ناظر رمان
ناظر رمان
ویرایشگر آزمایشی انجمن
پالایشگر رمان
7876



خواهشمندم قبل ازتایپ رمان خودقوانین زیررامطالعه فرمایید:
اطلاعیه قوانین تایپ رمان|انجمن رمان ایران
جهت اطلاع ازپاسخ پرسش های خودبه تاپیک زیرمراجعه کنید:
⚜پرسش وپاسخ رمان نویسی⚜
برای درخواست جلدرمان بعدازده پست درتاپیک زیردرخواست دهید:

تایپک جامع درخواست جلد| انجمن رمان ایران
وبرای تحویل جلدرمان :
تاپیک جامع دریافت جلد رمان| انجمن رمان ایران
بعداز۲۷پست گذاشتن رمان برای نقداجباریست:
▓قوانین فراخوان نقد و تگ گیری رمان ها▓
 

Hasna

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
قبل از شروع داستان ها باید یه نکته رو بگم.
اگر روحیه لطیفی دارید این داستان به شدت براتون خطرناکه! چون حوادث داستان از ابتدا جنایی و ترسناکه!

داستان اول: این‌جا همه قاتلن!

صدای قدم‌هایش روی کاشی ایستگاه مترو کشیده می‌شد. تنها خودش در آن مترو وجود داشت! لامپ های آن‌جا تماما اتصالی داشتند و مدام روشن و خاموش می‌شدند. صدای زنی که برای اطلاع دادن مسافران برای اخطار ایستادن مترو آمد. با شنیدن صدای مترو رو به روی جایگاه مترو ایستاد و خیره شد به پوستر زنی که چاقو دستش است و رو به روی مردی ایستاده است. روی پوستر نوشته بود؛ ا"ین‌جا همه قاتلن!"
مترو ایستاد و پوستر از دیدش محو شد، مست خندید و در مترو باز شد، وارد مترو شد. مترو خلوت بود؛ همین که در مترو بسته شد. تمامی مسافران چاقویی را از جیب یا زیر آستین لباسشان بیرون آورند و به سمتش می‌رفتند.
مسافران یکصدا و هماهنگ می‌گفتند‌:
- این‌جا همه قاتلن... اگر می‌خواهی زنده بمانی باید قاتل شوی!
ترس تمام وجودش را گرفته بود، نمی‌دانست چه‌کاری انجام دهد، فقط دعا دعا می‌کرد مترو به ایستد تا بتواند از دست این مسافران خلاص شود. اما از شانس خوبش مترو ایستاد،خواست از مترو خارج شود که پسری با تیپ بالماسکه،(خودشو شبیه شخصیت جوکر کرده بود.) وارد مترو شد، دختر با ترس و وحشت به سمت یکی از مسافران رفت و چاقویی که در دست داشت را برداشت و به سمتش رفت و با خشم به سینه‌ی پسر زد و گفت:
-می‌دونم تو جوکری! نمی‌ذارم من رو بکشی!
خونی از سینه‌ی پسر بیرون رفت، و به سختی به دختر قاتل گفت:
- دوست دارم جولیت!
دختر بهت زده به چاقوی دستش کرد و نگاهی به اطرافش انداخت، در خانه بود؛ جلوی در ورودی خانه؛ با وحشت به پسری که در آغوشش به قتل رسانده بود می‌کرد.
- دنیل برگرد، ببخشید!
فایده‌ای نداشت، دخترک نگاهی به اطرافش انداخت؛ در خانه بود، یادش آمد آن قرصی که برای مستی خورده بود(قرص روان‌گردان خورده بود). این بلا سر دنیلش آورده است.
پایان
پی‌نوشت: دختر داستان بر اثر استفاده از مواد های روانگران قاتل شده و نامزدش را به قتل رسانده است.
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 6) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

موضوعات


بالا