تازه چه خبر
انجمن رمان ایران

سلام مهمان عزیز برای عضویت در انجمن رایگان ثبت نام کنید! پس از وارد شدن، می توانید با اضافه کردن موضوعات و پست های خود، و همچنین تماس با دیگر اعضا از طریق صندوق پستی خصوصی خود، در این سایت شرکت کنید!

خوشنویسی چیست؟!

P.Sbgh

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
خوشنویسی یا خطاطی به معنی زیبانویسی یا نوشتن همراه با خلق زیبایی است و فردی که این فرایند توسط او انجام میگیرد خوش نویس نام دارد، بهخصوص زمانی که خوش نویسی حرفه ی شخص باشد. گاهی درک خوشنویسی به عنوان یک هنر مشکل است. به نظر میرسد برای درک و لذت بردن از تجربه بصری خوشنویسی باید بدانیم خوشنویس افزون بر نگارش یک متن، سعی داشته اثری هنری با ارزشهای زیبایی شناختی خلق کند. از این رو خوشنویسی با نگارش سادهٔ مطالب و حتا طراحی حروف و صفحهآرایی متفاوت است. همچنین از آنجایی که این هنر جنبههایی از سنت را در دل خود دارد باید آن را تا حدی از تایپوگرافی که مبتنی بر ارزشهای گرافیکی مدرن و کارهای چاپی است متمایز کرد.

خوشنویسی تقریباً در تمام فرهنگها به چشم میخورد اما در مشرق زمین و بهویژه در سرزمینهای اسلامی و ایران در قله هنرهای بصری واقع است. خوشنویسی اسلامی و بیش از آن خوشنویسی ایرانی تعادلی است حیرتانگیز میان تمامی اجزا و عناصر تشکیل دهندهٔ آن. تعادل میان مفید و مورد مصرف بودن از یک سو و پویایی و تغییر شکل یابندگی آن از سوی دیگر؛ تعادل میان قالب و محتوا که با آراستگی و ملایمت تام و تمام میتواند شکل مناسب را برای معانی مختلف فراهم آورد.


اگر در نظر داشته باشیم که خوشنویسی اسلامی و ایرانی براساس قالبها و قواعد و نظامهای بسیار مشخصی شکل میگیرد و هر یک از حروف قلمهای مختلف از نظام شکلی خاص، و تا حدود زیادی غیرقابل تغییر، برخوردارند. آنگاه درمییابیم که ایجاد قلمهای تازه و یا شیوههای شخصی خوشنویسان بر مبنای چه ابداع و رعایت حیرتانگیزی پدیدار میشود. در خوشنویسی اندازه هر حرف و نسبت آن با سایر حروف با دقت بسیار بالایی معین شدهاست و هر حرف به صورت یک «مدول» ثابت درمیآید که تخطی از آن بهمنزله نادیده گرفتن توافقی چندصدسالهاست که همیشه میان خوشنویس و مخاطب برقرار بوده و با رضایت طرفین حاصل میآمدهاست. حتی ترتیب شکل کلمات نیز براساس مبانی مشخصی تعیین میشده که در «رسمالخط»ها و «آدابالمشق»ها از جانب اساتید بزرگ تنظیم و ارائه شدهاست. قرارگیری کلمات نیز- یعنی «کرسی»- هر سطر هر چند نه به صورت کاملاً پیشبینی و تکلیف شده - که ناممکن بودهاست - اما بهشکل «سلیقه مطلوب» زمینه زیبایی شناختی پیشنهادی خاص خود را دارا بودهاست.

خوشنويسي اين هنر كه با واژه‌هاي خطاطي و مشّاقي نيز بيان مي‌شود نوعي كتابت است كه با رعايت اصول و موازين خط، زيباشناسي، و اسلوب‌هاي از پيش تعيين‌شده صورت گرفته باشد .خوشنويسان در ادوار گذشته به كاتب و خطاط نيز شهرت داشته‌اند .تاريخچه خط در ايران

خوشنويسي اين هنر كه با واژه‌هاي خطاطي و مشّاقي نيز بيان مي‌شود نوعي كتابت است كه با رعايت اصول و موازين خط، زيباشناسي، و اسلوب‌هاي از پيش تعيين‌شده صورت گرفته باشد .خوشنويسان در ادوار گذشته به كاتب و خطاط نيز شهرت داشته‌اند .

زيبانويسي را نمي‌توان به‌تنهايي خوشنويسي دانست؛ زيرا خوشنويسي ايجاد نوعي هماهنگي ميان اجزاي خط است، بدان‌گونه كه براي تمدني خاص قابل درك و با ميراث فرهنگي ويژه سازگار باشد .

تاريخچه. خط متداول كنوني در ايران از دو خط ابتدايي عربي، يعني كوفي و نسخ قديم، گرفته شده كه خود در حدود يك قرن قبل از هجرت از دو الفباي نبطي و سرياني اخذ گرديده است.

هنگام ظهور اسلام، خطوط متداول در ميان ملل اسلامي كوفي و نوعي نسخ اوليه بود.خط كوفي در آن زمان براي كتابت قرآن و كتيبه‌ها، و خط نسخ براي نگارش ساير مطالب به‌كار مي‌رفت .

در قرن 4 ق.، از دو خط كوفي و نسخ قديم به‌تدريج شش خط به‌وجود آمد كه به "اقلام ستّه" يا خطوط اصول معروف و عبارت بودند از: ثلث، محقق، ريحان، نسخ (جديد)، توقيع، و رقاع .

شخصي به نام حسن‌بن حسين‌بن علي فارسي كاتب از خطوط نسخ، رقاع، و ثلث خط تعليق را، كه به تعليق اصيل يا تعليق قديم شهرت دارد، ابداع كرد.

وي بيشتر مراسلات را به اين خط مي‌نگاشت و ديگر منشيان و كاتبان نيز از او در اين امر پيروي مي‌كردند؛ به‌همين سبب، بعدها آن را خط ترسّل ناميدند .برخي تذكره‌نويسان برآنند كه واضع اين خط به‌درستي معلوم نيست .

در قرون 5 و 6 ق.، خوشنويسي در بيشتر شهرهاي ايران رشد يافت.سلاطين غزنوي و سلجوقي خوشنويسان را ارج بسيار مي‌نهادند.از استادان معروف اين دوره مي‌توان به ابوالبركات رازي، ابوالقاسم سعيدبن ابراهيم، عثمان‌بن حسين ورّاق، و عبدالرحمن‌بن محمد دامغاني اشاره كرد .

تا حدود اواخر قرن 7 ق.، مهم‌ترين خطوط رايج در ايران، همان اقلام شش‌گانه (ستّه) بود؛ اما هيچ‌يك از اين خطوط براي كتابت تحريري ( تندنويسي)، مناسب به‌نظر نمي‌رسيد.از تركيب خطوط رقاع و توقيع، خطي به نام شكسته تعليق وضع شد كه برخي واضع آن را خواجه تاج سلماني اصفهاني كه در زمان سلطنت ابوسعيد گوركاني (اواخر قرن 9 ق.) مي‌زيست دانسته‌اند.به‌احتمال زياد، پيشينه اين خط به قرون 5 و 6 ق. باز مي‌گردد.برخي معتقدند كه اين خط در حدود يك قرن بعد، بر اثر برخي ضرورت‌ها و نياز به تندنويسي پديد آمد و براي نگارش فرامين، مُراسلات، و جز آن به‌كار مي‌رفت .از ميان خوشنويسان مشهور اين خط مي‌توان از عبدالحي منشي استرآبادي، نجم‌الدين مسعود ساوجي، درويش عبدالله سلطاني، ملك محمد منشي، مجدالدين ابراهيم، شهاب‌الدين عبدالله مرواريد، بياني كرماني، خواجه اختيارالدين منشي، ميرعبدالله، و قاضي عبدالله خويي نام برد.

در حدود نيمه دوم قرن 8 ق.، از تركيب خطوط نسخ و تعليق، خط نستعليق پديد آمد كه يكي از مشكل‌ترين و در عين حال زيباترين خطوط است و به عروس خطوط اسلامي شهرت دارد. واضع اين خط را ميرعلي تبريزي مي‌دانند .

در آغاز ظهور خط نستعليق، دو سبك متفاوت آن در شهرهاي ايران ظاهر شد؛ يكي سبك جعفر تبريزي و اظهر تبريزي بود كه بعدها سلطانعلي مشهدي آن را كامل‌تر كرد و بدين ترتيب در ناحيه خراسان و اطراف آن متداول شد؛ ديگري سبك عبدالرحمن خوارزمي، خوشنويس دربار سلطان يعقوب آق قويونلو (884-894 ق.) است كه در بخش‌هاي غربي و جنوبي ايران معمول گرديد و بعدها فرزندان وي عبدالرحيم و عبدالكريم و پيروانشان، آن را رواج دادند .

خط‌شناسان بر اين باورند كه از آغاز پيدايش خط نستعليق تا مدت يك قرن‌ونيم، ستاره درخشان آسمان خوشنويسي نستعليق، ميرعلي هروي بود؛ اما در نيمه دوم قرن 10 ق.، ميرعماد فرزند ابراهيم حسني سيفي (961-1024 ق.) فصلي درخشان را در تاريخ خوشنويسي باز گشود و آثار گذشتگان، حتي ميرعلي هروي، را تحت‌الشعاع قدرت و صلابت قلم خود قرار داد .پس از وضع اين خط، تقريباً عموم كتاب‌هاي فارسي با آن نگارش مي‌يافت .

معتبرترين نستعليق‌نويسان قرن 11 ق. عبارت بودند از: محمدحسين تبريزي، معزالدين محمد كاشي، ابراهيم‌بن ميرعماد، محمد يحيي، نورالدين محمد لاهيجي، عبدالجبار، ميرخليل قلندر، بديع‌الزمان‌بن علي‌رضا، محمدعلي قمي، محمدصالح، عبدالرشيد ديلمي، حسن شاملو، شاه محمد اشرفي، و ميراحمد حسيني .

در حدود نيمه اول قرن 11 ق.، زماني‌كه دشواري‌هاي نوشتن و خواندن خط شكسته تعليق بيشتر آشكار گرديد، خط نستعليق را به‌شكل شكسته، به‌جاي شكسته تعليق، به‌كار مي‌بردند كه براي تندنويسي نيز بسيار مناسب مي‌نمود .

در نيمه دوم اين قرن، محمدشفيع حسيني (1081ق.) مشهور به شفيعا و مرتضي قلي‌خان شاملو (ـ1100 ق.)، حاكم هرات، براي خط شكسته اصول و قواعدي وضع كردند و به آن شكل و صورتي زيبا دادند.بعدها ميرزا حسن كرماني، محمدحسن قمي، محمد ابراهيم قمي، محمد افضل گنابادي، محمدعلي اصفهاني، و زين‌العابدين بر رونق و جلوه آن افزودند .برجسته‌ترين استاد خط شكسته نستعليق در سراسر دوران رواج اين خط تا به‌امروز، درويش عبدالمجيد طالقاني است .

در مدت سيزده قرن، تنوع اين خطوط رو به افزايش گذاشت و حتي خطوطي تفنّني از قبيل گلزار، زلف عروس، لرزه، طغرا، مثنّي، مسلسل، و معمّا پديد آمد كه حاصل ذوق و سليقه خوشنويسان خلاّق بود .در اين دوره، استادان زبردستي در عرصه خوشنويسي نستعليق ظهور كردند كه از مشاهير آنها مي‌توان به اين افراد اشاره كرد: زين‌العابدين مستوفي، محمدباقر كاشاني، محمدحسين كاتب، ميرزا محمدرضا كلهر، و ميرزا غلامرضا اصفهاني، كه دو فرد اخير سرآمد همه بوده‌اند .ميرزا محمدرضا كلهر( ـ 1310 ق.) تنها خوشنويسي است كه، بعد از ميرعماد حسني، بر تارك خط نستعليق جاي گرفت و مقام برجسته‌اي در تاريخ خوشنويسي ايران دارد.شيوه امروزي اين خط از ابتكارات آن استاد است .

در قرن 14 ق.، رواج چاپ سربي و ماشين تحرير و بي‌توجهي مدارس جديد به هنر خوشنويسي، اين هنر اصيل را با ركودي نسبي مواجه ساخت.اكنون خط نستعليق رواج نسبتاً مطلوبي در سطح كشور دارد و مهم‌ترين مركز آموزش آن، يعني انجمن خوشنويسان ايران، سعي وافر كرده است تا خطوط ديگر از جمله ثلث، نسخ، و شكسته نستعليق را نيز در سطحي گسترده آموزش دهد.

خطوط و فروع آنها كه تاكنون برجاي مانده عبارتند از: كوفي، نسخ قديم، ريحان، ثلث، نسخ جديد، رقاع، تعليق، شكسته تعليق، نستعليق، و شكسته نستعليق.بيشتر اين خطوط در ايران و ساير ممالك اسلامي رايج بوده است .

خوشنويسي در اروپا

مسلمانان پس از تسلط بر ممالك غربي، به خاك اروپا يعني اندلس (اسپانيا و پرتغال) نفوذ كردند و نزديك به هشت قرن در آن مناطق حكمروايي داشتند.در اين مدت، تمدن اسلامي بر اندلس تأثير گذاشت و زبان اسپانيولي را با خطي به نام "مغربي" ـ كه نوعي خط كوفي رايج در ممالك مغرب (تونس، الجزاير، و مراكش) بود و احتمالاً از اوايل قرن 2 ق. در اين نقاط متداول شده بود ـ نوشتند .اعراب پس از اندلس به‌تدريج به سمت شمال پيش رفتند و قسمت عمده خاك فرانسه را نيز اشغال كردند و در همين زمان آثاري از خط و زبان عربي در فرانسه برجاي ماند .

تمدن، زبان، و خط اسلامي به سواحل ايتاليا و جزيره سيسيل نيز نفوذ كرد و نزديك يك قرن و نيم ـ از نيمه دوم قرن نهم تا آخر قرن دهم ميلادي ـ خط و زبان عربي در اين نواحي متداول بود و بسياري از آثار موجود در موزه‌ها و بناهاي تاريخي ايتاليا كه مزين به هنر خوشنويسي اسلامي است، به همين دوران تعلّق دارد.

از نواحي ديگر اروپا كه خط و خوشنويسي عربي در آن رايج بوده، جزاير مديترانه است كه از حدود قرن اول هجري تا مدت چهار قرن اين هنر در آن متداول بوده است.

راه ديگر نفوذ خوشنويسي در اروپا، از طرف مشرق، دولت‌هاي عثماني بوده است. در قرن پانزدهم ميلادي كه استانبول فتح شد، زبان‌هاي تركي و عربي به اروپا راه يافت و آثار آن تا پيش از چهار قرن برجاي ماند؛ و سپس بر اثر بسط و گسترش قدرت دولت عثماني در قرن هفدهم ميلادي، خوشنويسي اسلامي در شهرهاي يونان و بخشي از ممالك بالكان متداول گرديد كه هنوز هم در اين نواحي تأثير آن برجاست .

ابوعلي محمدبن علي‌بن حسين مقله بيضاوي شيرازي ملقب به قدوه‌الكُتّاب (ـ 328 ق.) مدار خط نسخ و تعليم آن را با نقطه سنجيد و اين قاعده را پايه‌گذاري و براي آن دوازده اصل وضع كرد كه بعدها در ديگر خطوط نيز مورد استفاده قرار گرفت.اين اصول دوازده‌گانه عبارتند از: 1) تركيب، 2) كُرسي، 3) نسبت، 4) ضعف، 5) قوت، 6) سطح، 7) دور، 8) صعود مجازي، 9) نزول حقيقي، 10).

كيفيت خط از شروع تا حد اعلاي آن را مي‌توان به درجات ذيل تقسيم كرد: 1) مبتدي، 2) متوسط، 3) خوش، 4) عالي، 5) ممتاز، 6) فوق ممتاز، 7) استاد (23:3).


ابزارهاي خوشنويسي
از مهم‌ترين وسايل خوشنويسي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

قلم ني چوبين كه وسيله انتقال مركب بر كاغذ است.قلم را سرخ‌وسفيد، صاف، سنگين، و بدون پيچ و گره برمي‌گزيدند.در ايران، بهترين قلم‌ها از جنوب كشور و به‌خصوص از اطراف شهر دزفول به‌دست مي‌آيد .قلم خوشنويسي دو نوع عمده دارد كه يكي دزفولي و ديگري خيزران است. قلم دزفولي بيشتر براي اندازه‌هاي غبار تا متوسط‌نويسي به‌كار مي‌رود.قلم خيزران نوعي ني مغزدار از تيره گندميان، جزو دسته غلات صنعتي با ساقه‌هاي راست، محكم و بلند و بيشتر به رنگ‌هاي زرد و ليمويي است.اين نوع ني مصارفي چون ساختن عصا دارد و از برگ و پوست آن نيز ريسمان و فرش مي‌بافته‌اند.اين نوع قلم براي كتيبه‌نويسي (درشت‌نويسي) به‌كار مي‌رود .

قلمتراش چاقوي مخصوص تراشيدن و قط زدن قلم است كه معمولاً يك يا چند تيغه دارد. سطح خارجي دسته آن از جنس صدف يا شاخ گوزن ساخته مي‌شود. تيغه‌هاي باريك آن را براي تراشيدن قلم‌هاي كتابت و ميدان و كناره‌هاي قلم و تيغه بزرگ‌تر را براي قط زدن به‌كار مي‌برند .

قلمدان جعبه‌اي استوانه‌اي‌شكل و داراي دو قسمت است: يكي قطعه داخلي كه به شكل ناوكي است و در آن حقه مركّب، قلم، قلمتراش، و قط‌زن را جاي مي‌دهند، و ديگري قطعه خارجي كه به‌منزله غلاف قسمت داخلي است. قلمدان ممكن است از جنس مقوا، چوب، چرم، يا فلز باشد .

قط‌زن وسيله‌اي است كه قلم را روي آن مي‌گذارند و توسط قلمتراش قطّ مي‌زنند.قط در لغت به‌معناي قطع كردن است و منظور از عمل قط زدن، در عرف خوشنويسان، تراشيدن قلم است. جنس قط‌زن از چوب سخت (مانند آبنوس) يا استخوان (مانند عاج) است .

سنگ‌رومي (سنگ قلمتراش) سنگي مخصوص است كه به‌منظور تيز كردن تيغه قلمتراش از آن استفاده مي‌شود.اين سنگ چنان نرم و در عين حال محكم است كه در حين تيز كردن قلمتراش، خاكه توليد نمي‌كند و تيغه را خراش نمي‌اندازد .

مسطره (خط‌كش) از ابزارهاي خوشنويسان، مذهّبان، و جلدسازان است و گونه‌هاي مختلفي دارد.بعضي از آنها كه بيشتر در خوشنويسي به‌كار مي‌رفته و براي ايجاد خطوط افقي مستقيم در صفحه كتابت استفاده مي‌شده از جنس مقوا بوده است كه نخ‌هاي ابريشمي به تناسب فواصل سطور در آن تعبيه مي‌شده، به‌طوري كه آن را روي كاغذ گذاشته و فشار مي‌داده‌اند تا نقش آن بر روي صفحه كاغذ بماند .

خاك‌بيز الك كوچك يا ظرفي كه شن و ماسه نرم در آن مي‌ريختند و پس از تراشيدن قلم، پشت آن را خاك مي‌ماليدند تا لغزندگي و چربي قلم از ميان برود. اين كار اكنون در ميان خوشنويسان معمول نيست، زيرا در حال حاضر پشت قلم را توسط قلمتراش قدري برمي‌دارند .

دوات به ظرف مركّب اطلاق مي‌شود كه داراي دهانه گشاد و عمق كم است و در آن مركّب و ليقه مي‌ريزند و براي نوشتن از آن استفاده مي‌كنند :

مركّب ماده‌اي متشكل از دوده، زاج، صمغ، مازو، و مانند آن است كه نوع خشك آن را در آب حل مي‌كنند و با آغشتن نوك قلم با آن، بر روي كاغذ مي‌نويسند.بهترين نوع مركّب آن است كه سياه، برّاق، و روان باشد.اگر با مركّب عالي تحرير شود، درصورتي‌كه مكتوب در آب افتد، نوشته تغيير نمي‌كند و مركّب ضايع نمي‌شود.گاهي از مركّب‌هاي الوان نيز در خوشنويسي استفاده مي‌شود كه بيشتر به رنگ‌هاي سرخ، قهوه‌اي، فستقي، گل‌ بهي، آبي، و جز آن ديده مي‌شود .

ليقه چند رشته نخ ابريشمي است كه در دوات مي‌ريزند تا هم از ريختن مركّب جلوگيري كند و هم مركّب به مقدار لازم به نوك قلم برسد.ممكن است جنس آن از پشم، موي، پنبه، يا حرير باشد .

كاغذ ورقه نازك همواري است كه معمولاً از الياف گياهي ساخته مي‌شود.كاغذ خوشنويسي عموماً به دو نوع تحريري و گلاسه (برّاق) تقسيم مي‌شود.گاهي خوشنويسان براي زيبايي بيشتر بر روي كاغذهاي رنگي مي‌نوشته‌اند كه معمولاً از كاغذهاي فستقي، ترياكي روشن، كرم، حنايي، گل‌بهي، و كاهي استفاده مي‌كردند.از مهم‌ترين انواع كاغذهاي استفاده‌شده در قديم مي‌توان به كاغذ سمرقندي، ختايي، خانبالغ، دولتشاهي، كشميري، اصفهاني، و فرنگي اشاره كرد .

زيردستي (زيرمشق) وسيله‌اي چرمي، كاغذي، پلاستيكي، يا چوبي است كه صفحه كار خوشنويسي را بر روي آن قرار مي‌دهند و مي‌نويسند.زيردستي به‌جز استحكام ورق، باعث سهولت و رواني حركت قلم نيز مي‌شود.اگر زيردستي از جنس چوب انتخاب شود، رويه‌اش بايد صاف، نرم، و ملايم باشد؛ و براي اين كار، چرم يا پلاستيكي را روي چوب زيردستي مي‌چسبانند و سپس از آن استفاده مي‌كنند .
 

P.Sbgh

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
خوش‌نویسی






برگی از قرآن به خط
آندلسی



نمونه‌ای از خوشنویسی اسلامی بر
کتیبهایدر مدرسه بواینانیا، مراکش، قرن چهاردهم میلادی
خوشنویسی یا خطاطی به معنی زیبانویسی یا نوشتن همراه با خلق زیبایی است و فردی که این فرایند توسط او انجام می‌گیرد خوش نویس نام دارد، به‌خصوص زمانی که خوش نویسی حرفهٔ شخص باشد. گاهی درک خوشنویسی به عنوان یک هنر مشکل است. به نظر می‌رسد برای درک و لذت بردن از تجربه بصری خوشنویسی باید بدانیم خوشنویس افزون بر نگارش یک متن، سعی داشته اثری هنری با ارزش‌های زیبایی شناختی خلق کند. از این رو خوشنویسی با نگارش سادهٔ مطالب و حتیطراحی حروف و صفحه‌آرایی متفاوت است. همچنین از آنجایی که این هنر جنبه‌هایی از سنت را در دل خود دارد باید آن را تا حدی از تایپوگرافی که مبتنی بر ارزش‌هایگرافیکی مدرن و کارهای چاپی است متمایز کرد.
خوشنویسی تقریباً در تمام فرهنگ‌ها به چشم می‌خورد اما در مشرق زمین و به‌ویژه در سرزمین‌های اسلامی و ایران در قله هنرهای بصری واقع است. خوشنویسی اسلامی و بیش از آن خوشنویسی ایرانی تعادلی است حیرت‌انگیز میان تمامی اجزاء و عناصر تشکیل دهندهٔ آن. تعادل میان مفید و مورد مصرف بودن از یک سو و پویایی و تغییر شکل یابندگی آن از سوی دیگر؛ تعادل میان قالب و محتوا که با آراستگی و ملایمت تام و تمام می‌تواند شکل مناسب را برای معانی مختلف فراهم آورد.
اگر در نظر داشته باشیم که خوشنویسی اسلامی و ایرانی براساس قالب‌ها و قواعد و نظام‌های بسیار مشخصی شکل می‌گیرد و هر یک از حروف قلم‌های مختلف از نظام شکلی خاص، و تا حدود زیادی غیرقابل تغییر، برخوردارند. آنگاه درمی‌یابیم که ایجاد قلم‌های تازه و یا شیوه‌های شخصی خوشنویسان بر مبنای چه ابداع و رعایت حیرت‌انگیزی پدیدار می‌شود. در خوشنویسی اندازه هر حرف و نسبت آن با سایر حروف با دقت بسیار بالایی معین شده‌است و هر حرف به صورت یک «مدول» ثابت درمی‌آید که تخطی از آن به‌منزله نادیده گرفتن توافقی چندصدساله است که همیشه میان خوشنویس و مخاطب برقرار بوده و با رضایت طرفین حاصل می‌آمده‌است. حتی ترتیب شکل کلمات نیز براساس مبانی مشخصی تعیین می‌شده که در «رسم‌الخط» ها و «آداب‌المشق» ها از جانب اساتید بزرگ تنظیم و ارائه شده‌است. قرارگیری کلمات نیز- یعنی «کرسی» - هر سطر هر چند نه به صورت کاملاً پیش‌بینی و تکلیف شده - که ناممکن بوده‌است - اما به‌شکل «سلیقه مطلوب» زمینه زیبایی شناختی پیشنهادی خاص خود را دارا بوده‌است.
خوشنویسی در کشورهای مختلف




خوشنویسی میفو، متعلق بهدودمان سونگ در چین، ۱۰۹۷۷ میلادی
هرچند خوشنویسی در مشرق زمین اهمیت و توسعه کاملی یافته‌است اما اشکالی از آن را در کلیه فرهنگ‌ها می‌توان یافت. واژهٔ خوشنویسی یا Calligraphy از قرن پانزدهم میلادی وارد دایره لغات فرهنگ‌های لاتینی شد و تنها پس از قرن نوزدهم به عنوان یک اصطلاح شناخته شده مطرح گشت، اما از دیر باز به‌ویژه درکشورهای خاور دور و کشورهای اسلامی ازجمله ایران، خوشنویسی به عنوان هنری شاخص مطرح بوده‌است.



نمونه تمرین خطاطی
عبدالرحمن حلمیاو خطاط و کاتب اهل ترکیه (عثمانی) بود و از شاگردانرسیم افندی (محمد راسم) (ایگریکاپی مهمت) به شمار می‌رفت. عبدالرحمن حلمی خطاط و کاتب مسلطی بود و بیشتر عمر خود را به شاگردی و در مدرسه ایاصوفیهاستانبول گذراند.
در اروپا اگرچه از دیرزمان دولت و کلیسا به زیبانویسی توجه نشان می‌دادند (مانند کتیبه‌های رومی و یا برخی نسخه‌های خطی انجیل) خوشنویسی در اروپا یک هنر فرعی و وابسته به کتابخانه‌ها و محافل طلاب بود.
خوشنویسی چینی از کیفیت انتزاعی و تصویری خاصی برخوردار است که بیان اندیشه و احساس را ممکن می‌سازد و از این رو با نقاشی قرابت دارد.در کشورهایی مانند ژاپن و کره نیز تاحدی وضع به همین صورت بود. به طور کلی در خاور دور هنر خوشنویسی هرچند بیشتر نزد کاهنان و متولیان امور مذهبی رواج داشت اما در کنار نقاشی رشد شگرفی کرد.
پیدایش خط فارسی

نوشتار اصلی: خط فارسی
پیش از اسلام خطوط گوناگونی از جمله میخی و پهلوی و اوستایی در ایران رواج داشته‌است اما با پیدایی دین اسلام نیاکان ما الفبا و خطوط اسلامی را پذیرا شدند. تاریخ شکل گیری خط عربی و شیوهٔ نگارش آن چندان به پیش از اسلام بر نمی‌گردد و تقریباً همزمان با گسترش اسلام و در سال‌های آغازین فتوحات اسلامی شکل گرفت.
هرچند ایرانیان خط کنونی خود را از عرب‌ها وام گرفته‌اند، با این حال در تکامل این خط و در تبدیل آن به هنر خوشنویسی نقش عمده‌ای داشته‌اند. ایجاد نقطه و اِعراب در خط عربی را به‌فردی بنام ابواسعد دؤلی الفارس و در سدهٔ اول هجری نسبت داده می‌شود که بیشتر برای جلوگیری از اشتباه خواندن قرآن توسط غیر عرب‌زبانان ازجمله ایرانیان انجام شد.
علت پیدایش الفبا

چون در زبان مصری گاو را اوا می‌گفتند لذا در ترسیم گاو فقط سر آن را که به صورت الف بود رسم کردند و شتر که در زبان مصری جیمل می‌گفتند و به شکل هفت لاتین بود رسم کردند و جیم گفتند و هم‌چنین بیت را که خانه باشد یک مربع مستطیل رسم می‌کردند در مرحله تقطیع فقط یک ضلع آن را رسم کردند و آن را ب نام نهادند و همین طرز تا آخر حروف الفباء و در نتیجه حروفی مستقل و باصدا تحصیل گردید و همگامی که فنیقی‌ها با مصری‌ها ارتباط یافتند این خط را گرفته تکمیل کردند و خط فنیقی بدست آمد؛ و از آن خط خطوط کوفی و یونانی وعبری و امثال آن تشکیل گردید.
استادان بزرگ خوشنویسی ایران

ایران استادان بزرگ و برجسته‌ای در زمینه خوشنویسی دارد. حبیب‌الله فضائلی یکی از این استادان بزرگ است که بیشتر معروفیت ایشان در زمینه خوشنویسی اسلامی است. ایشان یک کتاب بزرگ در زمینه خوشنویسی دارند. به نام:تعلیم خط در این کتاب تمام خط‌ها به نمایش کشیده شده است. هم چنین آموزش تمام آنها داده شده است. یکی دیگر از این اساتید که بزرگ‌ترین استاد حال حاضر ایران هستند، استاد امیر خانی نام دارند. یکی دیگر از این استادان میرزا محمد رضا کلهر است. این استاد بزرگ در بین ۱۲۴۵–۱۳۱۰ هجر قمری می‌زیستند.
خوشنویسی اسلامی




نمونه‌ای از
خط کوفیاولیه





دست‌نوشته‌ای از سه آیهٔ نخست سورهٔ نساء. ۶۵۴–۷۵۰ ه.ق. معادل ۱۲۵۶–۱۳۳۵ م. عنوان طلایی سوره به خط کوفی، آیات عربی به خط محقق، و ترجمهٔ تحت‌اللفظی فارسی به خط ثلث است.

خوشنویسی همواره برای مسلمانان اهمیتی خاص داشته‌است. زیرا در اصل آن را هنر تجسم کلام وحی می‌دانسته‌اند. آنان خط زیبا را نه فقط در استنساخ قرآن بلکه در اغلب هنرها به‌کار می‌بردند.[۲] خوشنویسی یا خطاطی در کلیه کشورهای اسلامی همواره به عنوان والاترین هنر مورد توجه بوده است. مردمان این سرزمین‌ها به‌ویژه ایرانیان در اوج قدرت و نهایت ظرافت در این هنر تجلی یافت و خوشنویسی به مانند محوری در میان سایر هنرهای بصری ایفای نقش کرده‌است. خوشنویسی از قرون اولیه اسلامی تا کنون در کلیه کشورهای اسلامی و مناطق تحت نفوذ مسلمانان با حساسیت و قدرت تمام در اوج جریانات هنری بوده‌است.
قدیمی‌ترین نسخه قرآن به خط کوفی است و به علی بن ابی‌طالب منسوب است. پس از قرن پنجم هجری، خط کوفی تقریباً جای خود را به خطّ نسخ داد که حروف آن بر خلاف حروف زاویه‌دار خطّ کوفی منحنی و قوس‌دار است.
در اوایل قرن چهارم سال ۳۱۰ هجری قمری ابن مقله بیضاوی شیرازی خطوطی را بوجود آورد که به خطوط ششگانه یا اقلام سته معروف شدند که عبارتند از:محقق، ریحان، ثلث، نسخ، رقاع و توقیع.که وجه تمایز آنها اختلاف در شکل حروف و کلمات و نسبت سطح و دور در هر کدام می‌باشد. همچنین او برای این خطوط قواعدی وضع کرد که یه اصول دوارده‌گانه خوشنویسی معروفند و عبارتند از:ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجازی، نزول مجازی، اصول، صفا و شأن.
یک قرن بعد از ابن مقله، ابن بواب برای خط نسخ قواعدی تازه ایجاد کرد و این خط را کامل نمود در قرن هفتم جمال الدین یاقوت مستعصمی به این خط جان تازه‌ای بخشید و قرآن کریم را برای چندین بار کتابت نمود.
سیر خط در ایران

در ایران پس از اینکه خط تصویری تبدیل به میخی گردید و مدتی میخی و آشوری و بابلی و اوستایی نوشته می‌شد پس از پیدایش خط حروفی در مصر و فنیقیه و سرایت آن به یونان در دوره اقتدار سلوکیها خط مزبور رواج یافت و چنانچه می‌بینیم سکه آنها بهمان خط است و سپس اشکانیها هم همان خط را دنبال کردند و در زمان ساسانیان خط پهلوی با خط حروفی خیلی نزدیک شد تا اینکه بعد از اسلام خواه ناخواه خط کوفی در ایران رواج یافت و مسیر ترقی خود را پیمود و از کوفی بی‌نقطه به نقطه‌دار و نسخ و نستعلیق و ثلث و رقاع و شکسته و غبار و امثال آن ترقی کرد. در قرونی که خط در ایران و ممالک اسلامی سیر صعودی می‌کرد هنرمندانی از مسلمین برخاسته‌اند که همیشه در تاریخ جای آنان باز است و سزاوار است که نام آنان برای ابد باقی بماند.
خوشنویسی ایرانی




نمونه‌ای از خط
نستعلیقبه‌شکلچلیپا-میرعماد حسنی- ایران



برگی از قرآن به
خط کوفی- ایران - قرن یازدهم - ایرانیان
حتی در خطوط رایج در سایر سرزمین‌های اسلامی شیوه‌های خاص خود را پدیدآوردند
.

درحالی که عمدهٔ تبدیل نگارش معمولی کلمات به خوشنویسی هنرمندانه به عهده ایرانیان بوده‌است، رفته رفته ایرانیان سبک و شیوه‌هایی مختص به خود را در خوشنویسی ابداع کردند. هرچند این شیوه‌ها و قلم‌های ابداعی در سایر کشورهای اسلامی هم طرفدارانی دارد اما بیشتر مربوط به ایران و کشورهای تحت نفوذ آن همچون کشورهای آسیای میانه، افغانستان، پاکستان و هند می‌باشد. در این منطقه نیز خوشنویسی همواره به عنوان والاترین شکل هنرهای بصری مورد توجه بوده و دارای لطافتی خاص است.
در ایران پس از فتح اسلام، خطّاطی به شیوهٔ نسخ وجود داشت. در زمان حکومت ایلخانیان، اوراق مذهّب کتاب‌ها نخستین بار با نقش‌های تزیینی زینت یافت. در زمان حکومت تیموریان در ایران، خط و خوشنویسی به اوج کمال خود رسید. میرعلی تبریزی با ترکیب خط نسخ و تعلیق، خط نستعلیق را بنیان نهاد. مشهورترین خطاط قرآن در این دوره بایسنقر میرزا بود.
آنچه که به عنوان شیوه‌ها یا قلم‌های خوشنویسی ایرانی شناخته می‌شود بیشتر برای نوشتن متون غیر مذهبی نظیر دیوان اشعار، قطعات ظریف هنری و یا برای مراسلات و مکاتبات اداری ابداع شده و به‌کار رفته‌است. این در حالی است که خط نزد اعراب و ترکان عثمانی بیشتر جنبه دینی و قدسی داشته‌است. هرچند آنان نیز برای امور منشی‌گری و غیر مذهبی قلم‌هایی را بیشتر به‌کار می‌برند، اما اوج هنرنمایی آنان - بر خلاف خوشنویسان ایرانی- در خط ثلت و نسخ و کتابت قرآن و احادیث قابل رویت است.
در ایران نیز برای امور مذهبی مانند کتابت قرآن یا احادیث و روایات و همچنین کتیبه‌نویسی مساجد و مدارس مذهبی بیشتر از خطوط ثلث و نسخ بهره می‌گرفتند که نزد اعراب رواج بیشتری دارد. هرچند ایرانیان در این قلم‌ها نیز شیوه‌هایی مجزا و مختص به خود آفریده‌اند.
خط تعلیق را می‌توان نخستین خط ایرانی دانست. خط تعلیق که ترسل نیز نامیده می‌شد از اوایل قرن هفتم پا به عرصه گذاشت و حدود یکصد سال دوام داشت تعلیق از ترکیب خطوط نسخ و رقاع به وجود آمد و کسی که این خط را قانونمند کرد خواجه تاج سلمانی بود؛ که بعدها به وسیله خواجه عبدالحی منشی استر آبادی بدان قواعد و اصول بیشتری بخشیده شد.
پس از خط تعلیق که نخستین خط شکل گرفته ایرانی بود. در قرن هشتم میرعلی تبریزی (۸۵۰ هجری قمری) از ترکیب و ادغام دو خط نسخ و تعلیق خطی بنامنسختعلیق بوجود آورد که نام آن در اثر کثرت استعمال به نستعلیق تغییر پیدا کرد. این خط بسیار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظیمی در هنر خوشنویسی گردید و بعدها در دوران شاه عباس صفوی به دست میرعماد حسنی به اوج زیبایی و کمال رسید.
خط نستعلیق علاوه بر خوشنویسانی که در حیطه ایران کنونی می‌زیستند. در خراسان بزرگ و کشورهای آسیای میانه، افغانستان و به‌ویژه خوشنویسان دربارگورکانیان در هندوستان (که تعلق خاطر ویژه‌ای به فرهنگ ایرانی داشتند) رشد و پیشرفت قابل توجهی کرد.
بطور کلی قرنهای نهم تا یازدهم هجری را می‌توان قرن‌های درخشان در هنر خوشنویسی در ایران دانست. در اواسط قرن یازدهم سومین خط خالص ایرانی یعنی شکسته نستعلیق به دست مرتضی قلی خان شاملو حاکم هرات با تغییر دادن خط نستعلیق ابداع شد. علت پیدایش آن را می‌توان به سبب نیاز به تندنویسی و راحت‌نویسی در امور منشی‌گری و بیش از آن ذوق و خلاقیت ایرانی دانست. همانطوری که بعد از پیدایش خط تعلیق، ایرانیان به‌خاطر سرعت در کتابت، شکسته تعلیق آن را نیز بوجود آوردند.درویش عبدالمجید طالقانی این خط را به کمال رساند.
در دوران قاجار خط کاربرد اصلی خود یعنی کتابت را از دست داد. از یک سو با تأکید و توسعه سیاه‌مشق‌نویسی به سمت هنر ناب رفت و از دیگر سو با پدید آمدن روزنامه‌ها و چاپ سنگی خود را به هنرهای کاربردی نزدیک شد. در دوران پهلوی روند نیازهای مدرن تجاری و تبلیغی حط را از کنج کتابخانه‌ها و مجموعه‌های خصوصی به بستر اجتماع کشاند و جریانات هنری مدرنی شیوه‌هایی چون نقاشیخط را به‌وجود آوردند که کماکان مورد توجه محافل هنری جهان است.
در سالهای پس از انقلاب اسلامی خوشنویسی با اقبال عمومی روبرو شد و انجمن خوشنویسان ایران که در سال ۱۳۲۹ تشکیل شده بود نقش بارزی در رشد و توسعه کمی و کیفی این هنر به عهده گرفت.
خط کوفی و وجه تسمیه آن




جمله بسم الله الرحمن الرحیم به خط
احمد شمس‌الدین قره‌حصاریاحمد شمس‌الدین قره‌حصاری خوشنویس اهل عثمانی(ترکیه) بود. او زاده افیون قره‌حصار واقع در غرب ترکیه است. بر خلاف دیگر خطاطان هم عصر خود او گرایشی به سبک شیخ حمدالله نداشت و در عوض از شیوه یاقوتی (Yakut-ı Mustasımi) پیروی می‌کرد. او در زمینه خط ثلث و خط نسخ آثاری از خود به جای گذاشته است.
خط کوفی که مشتق از خط سطرنجیلی سریانی بود در بین‌النهرین رواج یافت و اول کسی که آن خط را در جزیره العرب رواج داد حرب بن امیه بن عبد شمس از فضلای قریش بود و برای تحصیل خط کوفی از مکه به طرف حیره (کوفه) حرکت کرده و زمانی دراز در آنجا بماند و از استادان فن طریقه و شیوه نوشتن خط کوفی را بیاموخت تا خود در این فن استاد شد سپس به مکه مراجعت کرد و عده‌ای از قریش نزد او تعلیم گرفتند و بتدریج این خط در مکه و جزیره العرب مشهور بخط کوفی گردید- زیرا این خط به وسیله حرب از کوفه به جزیره‌العرب آمده بود- بعد از حرب، ابوطالب و پدر علی بن ابی‌طالب و عفان بن ابی‌العاص در نوشتن خط کوفی اشتهار یافتند و اول کسیکه خط کوفی را در تحت نظم و ترتیب درآورد مراره بن مره بود از او دست به دست اسلم بن سدره رسید و حرب بن امیه از اسلم یادگرفت.
نویسندگان خط کوفی بعد از اسلام

بعد از ظهور دین اسلام عده‌ای در نوشتن خط کوفی اشتهار یافته که پنج تن آنها از دیگران معروف‌ترند:
۱- علی بن ابی‌طالب- ۲- عمر بن خطاب- ۳- عثمان- ۴- ابی‌بن‌کعب- ۵- زید بن ثابت.
خطوطی که از خط کوفی مشتق گردیده

از خط کوفی دوازده شکل دیگر استخراج گردید که اسامی آن خطوط بدین شرح است:
۱- طومار- ۲- سجلات- ۳- عهود- ۴- مؤامرات- ۵- امانات- ۶- دیباج – ۷- مدیح- ۸ – مرصع – ۹- ریاس – ۱۰- غبار – ۱۱- حسن – ۱۲- بیاض و حواشی
خط طومار را در نوشتن کتیبه‌های مساجد و عمارات بکار می‌بردند و خط سجلات که قلم خفی‌نویسی بود و خطی درهم و برهم و پیچیده بود و تفسیر آن مشکل بود. برای تسجیل سجلات بکار می‌بردند- قباله‌ها و اسناد را با قلم عهود می‌نوشتند- قلم مؤمرات و امانات نیز در نوشتن احکام و اسناد به کار می‌رفته‌است. دیباج و مدیح و مرصع و ریاس در موارد تحریر بکار می‌رفته و از یکدان تا شش‌دانگ چیز می‌نوشته‌اند. با خط غبار و حسن و بیاض قرآن و احادیث و روایات و ادعیه را می‌نوشته‌اند و این خطوط تمامی مشتق از خط کوفی بود که به سلیقه کتاب مختصر تغییراتی پیدا کرده بود و مردم بیشتر با اشکالات مواجه می‌شدند و اختلاف خطوط رو به فزونی گذارد و چند قلم دیگر نیز پیدا شد- این خطوط دوازده‌گانه را اسحاق حماد که در سنه یکصد و پنجاه و چهار (۱۵۴) هجری وفات یافته اختراع کرد و پس از وی برادرش ضحاک و بعد از او ابراهیم سکزی و برادرش اسحاق که از مردم سیستان ایران بودند در حسن خط مشهور شدند. بعد از وفات ابراهیم سکزی در دویست (۲۰۰) هجری و اسحاق در دویست و ده (۲۱۰) اسناد اصول سکزی شهرت یافته و از کتاب مخصوص مأمون شد و قوانینی وضع کرد و رساله‌ای به نام (رساله جامع) نگاشت- فضل بن سهل مروی ایرانی وزیر مأمون عباسی نیز تصرفات عالمانه‌ای در خط کرده و مقدم قلم (ریاسی) که منسوب بریاست او است اختراع و چند شکل دیگر از پرتو اهتمامات او پیدا شد که روی هم سی و هفت (۳۷) شکل خطوط در میانه کتاب و نویسندگان دربار خلافت دور می‌زد باین ترتیب:
۱- کوفی- ۲- طومار- ۳- جلیل – ۴- مجموع – ۵- ریاسی – ۶- ثلثین – ۷- نصف – ۸- جوانحی – ۹- مسلسل – ۱۰- غبار جلیه – ۱۱- مؤامرات – ۱۲- محدث – ۱۳- مدمج – ۱۴- منثور- ۱۵- مقترن- ۱۶- حواشی- ۱۷- اشعار – ۱۸- لؤلؤی – ۱۹- مصاحف – ۲۰- فضاح النسخ – ۲۱- غبار- ۲۲- عهود – ۲۳- معلق – ۲۴- مخفف- ۲۵- مرسل -۲۶- مبسوط- ۲۷- مقود- ۲۸- ممزوج – ۲۹- مفتح – ۳۰- معماه -۳۱- مؤلف- ۳۲- توامان- ۳۳- معجز- ۳۴- مخلع – ۳۵- دیوانی- ۳۶- سیاقت – ۳۷- قرمه که این اختلاف اسامی منسوب به مخترعین هر خط و درشتی و ریزی بوده‌است.
این خطوط تا زمان المقتدر بالله که در سال دویست و نود و پنج (۲۹۵) بر تخت خلافت نشست مستعمل بود در این وقت است که نابغه در خط ابن مقله بیضاوی به منصه ظهور رسید و خط را از بلای اختلاف اشکال و تغییرات نجات داد و از هر جهت این خط را پیراسته و آراسته کرد.
تحولات نوین خوشنویسی

نوشتار اصلی: نقاشیخط
و همچنین نگاه کنید به مکتب سقاخانه
همواره قابلیت‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، در انگیزه و شکل‌گیری تحولات در خوشنویسی بوده است. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما به‌ویژه امروزه، صنعت چاپ و گرافیک تأثیر شگرفی بر روند توسعه و تحولات خوشنویسی داشته است.
خوشنویسی ایرانی با از دست رفتن مصرف اصلی آن یعنی کتابت و مواجهه با نیازهای جامعه مدرن در قرن اخیر روند تازه‌ای را دنبال کرد. تحولات فرهنگی - هنری و سیاسی - اجتماعی و فناوری در ایران، در دوره‌های قاجار و پهلوی زمینه‌ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند. در دوره قاجار با ظهور و روزنامه‌ها و نشریات، مصرف اصلی خوشنویسی یعنی کتابت و تکثیر آثار مکتوب به‌تدریج از بین رفت. از این رو جنبه‌های خلاقه و روش‌های شخصی و شیوه‌گرایانه در خط نمود بیشتری پیدا کرد و با رواج «سیاه‌مشق» ها دوران تازه‌ای فرا رسید. پس از آن در دوره پهلوی با پدید آمدن نیازهای جدید برای جامعه همچون تجارت، تبلیغات و فناوری و همچنین مواجهه با هنر جهانی خوشنویسی نیز می‌بایست خود را با این تحولات هماهنگ می‌کرد.
روند تحولات در خوشنویسی به شکل سنتی محدود نشد و هنرمندان خطاطی و نقاشی را با هم درآمیختند تا امکانات نوینی را تجربه کنند به این کار رفته رفته عنوان نقاشیخط داده شد. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط به ویژه در پیش از انقلاب ایران (۱۳۵۷) بوده‌است. پس از انقلاب خوشنویسی با اقبال زیادی از سوی جوانان مواجه شد آنان در عرصه‌های مختلف اعم از شیوه‌های سنتی و یا تلاش برای ایجاد خلاقیت‌های نوین با هم به رقابت پرداختند. رشد هنر گرافیک و گستردگی نیازهای نوین جامعه، پدید آمدن کامپیوتر به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای کار گرافیک و نشر رومیزی همه و همه چالش‌های حدید در پیش روی خوشنویسی معاصر هستند.
روش‌های تفننی




نمونه تحلیلی
خط طغریمربوط به امضاء سلطان محمود دوم پادشاه عثمانی
  • خط ناخنی گونه‌ای از خوشنویسی است که در آن به جای استفاده از جوهر و قلم، با فشردن کاغذ در بین دو ناخن انگشت میانی و شست، کاغذ را تغییر شکل می‌دهد و بدین ترتیب کلمات شکل می‌گیرند. گفتنی است این نوع خط بسیار بدیع است و گسترش چندانی ندارد.
  • قطاعی که در آن خطوط را باظرافت کامل بریده و بر زمینه‌ای دیگر می‌چسبانند.
  • طغری نوعی ترکیب بندی خاص از حروف است که معمولاً با خط ثلت انجام می‌شود و در گذشته به منظور امضاء استفاده می‌شده‌است.
علت پیدایش ابزارهای خوشنویسی

وقتی ترسیم مقاصد تا اندازه‌ای روشن شد بشکل تصویر برخوردند- زیرا برای ترسیم یک مطلب کوچکی مدتها وقت لازم داشت مثلاً حجار باید تخته سنگ را بتراشد و بعد مطلب را روی آن حجاری کند و سپس برای طرف فرستاده شود این بود که به فکر افتادند که بجای حجاری و نقاری ترسیم کنند و برای رفع این نیازمندی باین نکته پی بردند که رنگی بسازند که با آن رنگ حروف را بنویسند بعد از مطالعات زیاد و رنگهای سبز و قرمز و آبی را از عصاره برگهای درختان و بوته‌ها بدست آوردند و به جای تیشه از چوب قلم تراشیدند و به جای تخته سنگ برگ پاپیروس را مورد استفاده قرار دادند و مکاتبات سر و صورتی پیدا کرد تا به صورت امروزی رسید.
ابزارهای خوشنویسی

نوشتار اصلی: ابزارهای خوشنویسی



ابزارکار یک خوشنویس مبتدی
وسایل و ابزار خوشنویسی در خلق یک اثر مطلوب بسیار موثرند. ابزار خوب مشوق هنرمند در ادامه کار و پیشرفت اوست. ابزار مهم و اصلی خوشنویسی عبارتند از:
  • قلم‌نی نوع مرغوب آن از نی‌های دزفولی (برای قلم‌های ریر و متوسط) یا نی خیزران (برای درشت‌نویسی) تهیه می‌شود.
  • کاغذ که در گذشته به صورت دستی ساخته می‌شد و مراحل تولید و پرداخت پیچیده‌ای داشت. امروزه کاغذهای گلاسه، به‌ویژه گلاسهٔ مات، برای نوشتن مناسب‌ترند.
  • مرکب که باید مخصوص خوشنویسی باشد. بیش از همه مرکب مشکی و پس از آن قهوه‌ای کاربرد دارد. برای کارایی بهتر و بیشتر می‌توان چند قطره آب مقطر یا گلاب را به مرکب و لیقه اضافه کرد. اینکار موجب جذب بیشتر مرکب بر روی قلم می‌شود و برای اجرای بهترِ حروف کشیده بسیار مؤثر است.
افزون بر آن از وسایل خوشنویسی می‌توان به ابزار زیر اشاره کرد:
دوات، لیقه، قلمتراش، قط‌زن، سنگ تیزکن قلمتراش، قلمدان، زیرمشق از نوع فوم و یا چرمی، مِسطره، ابزار به‌هم زدن لیقه و مرکب، قاشق مخصوص آب ریختن در دوات یا قطره چکان.
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 2) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

موضوعات


بالا