دلنوشته دلنوشته سیصد و شصت و پنج روز احساسی|.MITRAL. کاربر انجمن رمان ایران

  • شروع کننده موضوع .MITRAL.
  • تاریخ شروع
.MITRAL.

.MITRAL.

عضو سایت
کاربرسایت
عضویت
31 March 2018
ارسال ها
16
Reaction score
132
امتیاز
28
محل سکونت
بوشهر
دلنوشته سیصدوشصت وپنج روز احساسی
نویسنده: .MITRAL.
مقدمه :

مثلا یک سال بنویسی
یک سال با قلمت عشق بازی کنی
مثلا روزها بر گونه ی کاغذ بوسه زنی و شب ها قلمت را به اغوش بکشی و به خواب کلمات روی
مثلا بعد از ساعت عاشقی از عاشقی بنویسی
راس ساعت صفر و صفر عشقت را تشبیه به اسمان شب کنی
مثلا من باشم و یک دفتر و هزاران کلمه
مثلا در تاریکی از روشنایی بنویسی و در شب از روی خورشید بگویی ، به اسم ستاره برای ماه بنویسی و حتی با کلمات امید را نقاشی کنی :)

یا مثلا دستور پخت جدیدی برای کیکی ابداع کنید، یک کیک خاص. اندکی فکر، سه پیمانه خیال، پنج قاشق هیجان، دو پیمانه کلمات و یک لیوان عشق و یک عدد ظرف کاغذ و چاقویی از جنس قلم.
اووم! عجب کیک احساسی می شود این کیک
زندگی عجیب است و با این احساسی بازی ها عجیب تر هم میشود!

پ. ن : طی یک سال یک مجموعه دلنوشته می نویسم ، دلنوشته ها به هم ربطی ندارن و حتی بعضی هاشون از زبان مرد هست .امیدوارم خوشتون بیاد :)
 
.MITRAL.

.MITRAL.

عضو سایت
کاربرسایت
عضویت
31 March 2018
ارسال ها
16
Reaction score
132
امتیاز
28
محل سکونت
بوشهر
نام دلنوشته: 00:01
پ.ن: این دلنوشته برای تولد یکی از دوستان خوبم نوشتم...

یک سال دیگر نیز گذشت...
365 روز گذشت و باز رسیدی به سرخط...
راس ساعت 00:00 این پاراگراف از زندگی ات تمام میشود و با یک نقطه سرخط میرویم و دوباره از نو مینویسی. هرسال دارد این نقطه سر خط ها تمام میشود، پایان این پاراگراف اغاز دیگریست.
بیا امشب راس ساعت 00:01 این دفتر را ببندیم و دفتر سفید بدون خطی را باز کنیم. اینبار یک دفتر نقاشی باز میکنیم با برگه های کاهی با بوی بچه گی.
به حرف هایم نخند گوش کن یکبار توعه عاقل به حرف های منه دیووانه گوش کن، بس است هرچه نوشتی این همه با مهارت و خوش خطی نوشتی باز هم زندگی مانند معلم های بداخلاق ایراد گرفت. در این دفتر نقاشی تو ازادی هرچه میخواهی باشی شاید یک گوزن پرنده . تو ازادی خودت انتخاب کنی و طرح بزنی .
هر روز یک رنگ، هر روز یک تصویر، یک لبخند بعد از 365 روز دیگر میبینی که ثانیه های زندگی ات شده رنگارنگ مانند هفت رنگ رنگین کمان،پر اشتیاق با بوی کودکیت و عجیب سحر امیز مانند وجودت برای اطرافیانت، یک معجزه...
امسال بیا و بجای ان خودکار های تک رنگ کسل کنند کمی رنگی شو... دیگر دست به خودکار ها برای نوشتن نزن لعنتی ها انگار میوه ی ممنوعه هستند که به ان ها دست میزنی زندگی بی رنگ و کسل کننده میشود...
بیا و امسالت را با کمی دیووانگی شروع کن. اصلا 364 روز برای تو به خواست تو به سبک تو، فقط یک امروزت را بیا متفاوت طرح بزنیم .
امروز صبح که بیدار شدی با همان روی نشسته و موهای بهم ریخته جلوی اینه برو و لبخند بزن. تو که می گویی لبخند های من زیبا هستند، سراغ داری که لبخندت شکوفه ها را گول میزند و بهار زود رس می اورد، اصلا این لبخند های نابت فصل هارا بهم میریزد...
فرقی نمیکند خزان باشد یا یخبندان زمستان یا حتی فصل خودنمایی ان خورشید مغرور، تو هرگاه بخندی بهار میشود.
میدانی در کشیدن لبخندت داوینچی هنرمند بودنش زیر سوال میرود؟!...
باور کن اگر پیکاسو هم عصر داوینچی شود، اگر باهم هم سعی درکشیدن لبخندت کنند باز ده ها سال طول میکشید تا بتوانند ان منحنی ناب را طرح بزنند. لبخندت، لبخند سه ساله مونالیزا را درجیب گذاشه و قدم میزند...
لبخند بزن، ان پیراهن سفیدت را بپوش، همانی که زود لک میگیرد. امروز قرار است فقط و فقط سفید باشد. به نزدیک ترین گل فروشی برو و یک شاخه گل رز سفید بگیر. مقصد بعدی ات میتواند مادر و پدرت باشد، پدر و مادری که زندگی یشان در پسرشان خلاصه شده و خوشبختی یشان با اون تکمیل.
در راه هر قدم را برابر کن با گره زدن یک گلبرگ به لبخند یکی از کسانی که دوستشان داری. هر نفست را صرف پیوند زدن گلبرگ ها به دفتر جدید زندگی ات کن. لطافت و سفیدی گلبرگ هارا بباف به صفحه به صفحه ی زندگی ات.
ان وقت چه بخواهی مثل امروز باشی چه به سبک خودت همواره غرق در عطر گلی ، همیشه صبح ها با لطافت گلبرگ ها دوش میگیری.
زندگی ات میشود یک دفتر سفید با عطر رز و لطافت گلبرگ میدانی بعدش باید شروع کنی به کشیدن، بیا با مداد شمعی های لبخند امید را نقاشی کن. با قلموی آرزو و رنگ های زندگی ، خوشبختی را طرح برن. بیا با کشیدن لبخند ها شروع کنیم، لبخند ها خود پایه و اصل خوشبختی و امیدند. امروز با لبخندت شروع کردی ، میدانم که لبخند دیگرانم هم اضافه میشود فقط فراموش نکن هر روز که بیدار میشوی، هر روزی که خدا به تو میدهد همراهش یک اشانتیون هم میدهد یک فرصت برای خندیدن، ان فرصت را ازدست نده، هیچگاه...
امشب همه کسانی که دوستت دارند و دوستشان داری در کنارت هستند و همینطور یک کیک و یک شمع بیشتر از شمع های پارسال. و در اخر یک دم و یک باز دم ...
ارزو فراموش نشه، به ارزو اعتقاد دارم چون ارزو ها و خواستن هامون حاکمیت ذهنمون هستند و اون چیز که حاکم ذهن شه اتفاق میوفته . تو هم باور داشته باش.
تبریک می گویم امروز تو 31 ساله شدی...
حال یک سال به عمرت اضافه شده؟ یا یک سال کم؟...
به نظر من اصلا مهم نیست، مهم تویی که میخواهی چگونه تعبیرش کنی . به نظر من یکسال عاقل تر شدی .
نه به کودکی و اشتباهاتت فکر کن نه به پیری و اینده ، گذشته گذشته است و اینده هنوزم نیامده . غرق شو در حال و لبخندهایی که باعث شانی.
دیروز گذشت، امروز میگذرد ، فردا هم خواهد گذشت . میگذر و تمام میشود، هر چیزی پایانی دارد. مثلا یک موزیک ارامش بخش ، غذای مورد علاقه ات، یک فیلم هیجانی ، باران و هرچیزی ...
امروز هم تمام می شود، قبل از خواب به این فکر کن که تا به حال ناجی چند نفر شده ای، به این فکر کن که باعث لبخند چند نفر شده ای.
یا
بیاد این بیوفت که یک سال دیگر هم باعث لبخندم شدی
برای من که یک فرشته ای، مثل فرشته ی داستان سیندرلا فقط از نوع مذکرش که اماده ام کردی برای بزم زندگی...
تولد 31 سالگیت مبارک
 
.MITRAL.

.MITRAL.

عضو سایت
کاربرسایت
عضویت
31 March 2018
ارسال ها
16
Reaction score
132
امتیاز
28
محل سکونت
بوشهر
نام دلنوشته: بانو

میخواهم تورا به دقیقه ای سکوت دعوت کنم، یک دقیقه سکوت به احترام تو بانو، به احترام رها کردنم بانوی ترانه هایم، بخاطر تحمل این درد عاشقی. بعد از رفتنت من هزاران ها از این یک دقیقه ها داشته ام و حال بعد از این همه مدت دلم یک دقیقه حرف زدن میخواهد. دلم حرف زدن با تورا هوس کرده، مثلا حرف بازگشتت را بزنم.

زمان زیادی است که رفته ای و خبری نداری از دنیای که من را در ان رها کرده ای. دنیایی که در ان کفتار ها جا نماز اب میکشند، لاشخورها شکار میکنند و شیرها به دنبال لاشه حیوانات شکار شده هستند. کاش بیایی و ببینی که این دنیا چه بلایی بر سر شیرهایی اورده که روزی نعره یشان گرگ ها را هم به زانو زدن وادار می کرد. دنیایی که در ان اسیر شده ام، دنیایی است که نگاه کرکس ها نام نگاه دوستانه گرفته است و گوسفندان بر سر گرگ ها کلاه میگذارند. جایی که روباه ها برای موجودات مکار انسان ها را مثال می زنند. من درحال زندگی در دنیایی هستم که انسان ها ارزوهایشان را با قاصدک ها رها می کنند و رنگ هارا از زندگی طرد. در این دنیا امیدها دزدیده می شوند و عشق مورد تمسخر قرار میی گیرد.

میدانم ظالمانه است اما دوست دارم در این دنیا کنارم باشی. کاش برگردی

فکرش را کن تو بیایی و من چشم باز کنم و خود را در اغوشت لابه لای کوچه خیابان های این شهر خزان زده ببینم. بانوی غزل هایم تو که بازگردی خزان را طور دیگری رقم خواهم زد، از همین خزان بهاری می سازم سراسر امید و لبخند. اصلا درخزانی که تو باشی خبری از بغض و گریه نیست، من صبح ها برایت از ان لبخند هایی میزنم که عاشقش بودی، ظهرها برایت میخندم و شب ها در اغوشت برای تو قه قه می زنم.

بانوی زیباروی من کافیست بیایی و شیرینم شوی، من هم برایت فرهاد کوه کن میشوم و داستا نرا تغییر میدهم،اینبار تیشه بر سر خسرویی می زنم که میخواهد مانع جفت بودنمان شود.

لیلی من قول یمدهم تو که باشی خبری از قهر و دعوا نباشد، اصلا قهر خودش خجالت میکشد وارد زندگیمان شود. اما اگر هم امد، به هنگام قهر خودت را در اغوشم در کوچه آشتی* می بینی.

وقتی که کنارم باشی من منع میکنم زمین را از چرخشش، اصلا خود زمان برای دیدن عاشقانه هایمان میایستد.

زیبا بانوی عاشقانه هایم حضورت ساده است یا سامان و نظمی میدهد به ماهای قمری و یا اختلالی می اندازد به جان ماهای میلاد و شمسی.

دیگر نیستی و دلم گاهی می گیرد، دلم در لابه لای صفحه های خاطرات تلخ و شیرین به دنبال ارامشش است. ذهنم، اونیز، در میان ثانیه های زندگی به دنیال ارامشش است. ارامش ذهن و دلم، ارامشی است از جنس تو، ارامشی از جنس صدایت، ارامشی به زیبایی نوای موهایت و دلربایی چشمانت. اری تو شهزاده ی دلربای قصر رویا های منی.

دل تنگ صدایت هستم، دلتنگ شب هایی که با صدایت برایم غزل های حافظ را میخواندی.

آرامشم مدت زیادی است که دیگر حافظ نمیخوانم، خود حافظ شده ام از بس برایت عاشقانه نوشتم. کجایی شاخه نباتم، مگر قرار بر به هم رسیدن و تا ابد در کنار هم ماندن نبود. یعنی حافظ هم انقدر خواند و هیچ...
..............................................................
*کوچه اشتی: کوچه های تنگ و باریک برای دوستی و اشتی.
 
آخرین ویرایش:
.MITRAL.

.MITRAL.

عضو سایت
کاربرسایت
عضویت
31 March 2018
ارسال ها
16
Reaction score
132
امتیاز
28
محل سکونت
بوشهر
نام دلنوشته: کاکتوس
پ.ن: تقدیمش میکنم به کاکتوس زندگیم

میدونید کاکتوس‌ها این قابلیت رو دارن که حتی بعد از مرگ هم ظاهر زیبا و سرسبزشونو حفظ کنن! می‌خوام بگم کاکتوس‌ها گیاه‌های جالبی هستن؛ مقاوم و خاص.
گیاه قهر قهرویی هم نیست، که اگه دو روز یا حتی یک هفته بهش آب ندی قهر کنه و پژمرده شه. همیشه سرحال و با ذوق نگات میکنه. البته از دور، از دور انگار همیشه با ذوق و لبخند بهت خیره شده، اما از نزدیک، خیلی نزدیک نگاه کنی شاید تفاوتی بین کاکتوس روز اول و کاکتوس امروز حس کنی. شاید اصلا متوجه نشی و یه روز که داری به گل کروتنت* آب می‌دی، یهویی چشمت بهش بیوفته،که مظلوم گوشه دنج پنجره نشسته؛ ساکت و اروم.
به سمتش بری و بهش آب بدی و از روی عادت خار هاشو نوازش کنی، اما اینبار متوجه چیزی میشی، انگار ریشه هاش خوب به خاک بافته نشده و وقتی اونو از خاک خارج میکنی تا خاکشو عوض کنی متوجه میشی مشکل از جای دیگس. متوجه میشی که ریشه هاش خیلی وقته خشک شده.
یه سری از ادم‌های زندگیمون دقیقا شبیه به کاکتوس هستن. زیبا، خاص، مقاوم و صد البته خاردار.
کاکتوسای زندگیمون خیلی گناه دارن اخه ما اونقدر درگیر کروتن های* حساس زندگیمون هستیم که اصلا یادمون میره کنار پنجره یه کاکتوس خاص چشم به راهمونه. به هوای مقاوم بودن ولشون میکنیم به امون خدا و دو دستی با اب و کود میچسپیم به کروتن های نازنازو. وقتی هم که به خودمون مییایم و می‌ریم سمت کاکتوسا میبینیم دلمون خوش بوده به یه ظاهر سبزو نمیدیدیم ریشه هایی که روز به روز خشک تر میشدن.
گاهی نیاز هست کروتن های بی ارزش زندگیمونو دور بندازیم و بچسپیم به کاکتوس‌های بامزه و خاردارمون.
کاکتوسای زندگیمون، همونایی هستن که اخم میکنن و در اولین دیدار اونقدر جدی ان که ادم فکر میکنه اومده قطب شمال و چه جالب که این ادما صاحب گرم ترین دل هان فقط باید از سپر خارشون بگذری و کشفشون کنی.
خار هاشون همون اخم و جدییت چهرشون که باعث میشه هرکسی بهشون نزدیک نشه و کشف کردن درونشون بشه یه چالش هیجانی.
این کاکتوسا شاید ظاهر خشنی داشته باشن، اما ...
تاحالا قسمت بدون خار کاکتوس رو لمث کردید؟
یه لطافت خاص داره. کی انتظارشو داشت پشت اون خار های زمخت یه پوست باشه به لطافت ابریشم.
راستش این ادم‌ها باید خار داشته باشن تا بتونن از قلب گرمشون دفاع کنن، میدونید که هر چیز با ارزشی نیاز به صد دفاعی داره. و بنظر شما چه چیزی با ارزش تر از یه قلب پاکه؟
واسه شناخت و کشف این ادما نباید از خاراشون ترسید، نباید خاراشونو کند؛ فراموش نکنید شناسه یه کاکتوس خاراشه. اصلا یه کاکتوس بدون خار که کاکتوس نیست.
هیچ وقت خارای یه کاکتوس رو نکنید، چون غنچه گل بین باغچه ی خار واقعا دیدنیه.
تاحالا فکر کردید که این گلا شاید گل صبرن؟!
درسته کاکتوسای زندگی همون ادمایی هستن که مقاومن در برابر سختی ها، همونایی هستن که قوین وصبورن و همیشه توی سختی ها کنارتونن و تسلیم نمی شن و اجازه هم نمیدن که تسلیم بشید.
این کاکتوسای خار دارهمونایی ان که کم میخندن اما خندهاشون نابه، یه بار که بخندن می ارزه به تمام روز خندیدن کروتن ها و بنجامین‌ها*. راستش من گل های زیادی داشتم، بنجامین، کروتن، فردوس*، شفلرا* و خیلی گل های دیگه اما هیچ کدوم نتونستن داخل مسیر زندگی همراهم باشن، حتی فردوس ها هم که ادعای مقاوم بودن میکردن تنهام گذاشتن. هر کدوم به نحوی پا پس کشیدن و رهام کردن ولی کاکتوسم هیچ وقت رهام نکرد.
هنوز مسیر زیادی باقی مونده اما میدونم که تنهام نمیزاره و تنهاش نمیزارم
شاید اگه یه هفته یا دوهفته اب نباشه که به کاکتوسا اب بدی زنده بمونن و به بهونه اینکه گرگ بارون دیدن ولشون کنیم به امون خدا اما فراموش نکنید، حتی اگه کاکتوسم واسه یه مدت طولانی به امون خدا ول کنی ریشش، اساسش خشک میشه و میمیره. شاید ظاهرشونو تا هفته ها بعد از مرگشون حفظ کنن اما...
این ادما کمیابن و قیمتی پس قدرکاکتوسای زندگیتونو بدونید هرکسی شانس اینو نداره که یه کاکتوس توی زندگیش داشته باشه.
 
آخرین ویرایش:
.MITRAL.

.MITRAL.

عضو سایت
کاربرسایت
عضویت
31 March 2018
ارسال ها
16
Reaction score
132
امتیاز
28
محل سکونت
بوشهر
......................................................................................................................
*کروتن: گل کروتون با نام علمی Codiaeum variagatum و نام انگلیسی Garden Croton و Croton شناخته می شود. این گیاه متعلق به خانواده Euphorbiaceae می باشد.بی شک گل کروتون یکی از زیبا ترین گیاهان آپارتمانی به شمار می رود. رنگ های خاص و گرم این گیاه در مقایسه با غالبیت رنگ سبز در سایر گیاهان آپارتمانی جلوه بی نظیری به کروتون داده است.این گیاه در به صورت طبیعی در جنوب آسیا در کشورهایی چون اندونزی و … دیده می شود. کروتن گیاهی زیبا اما حساس است.
*بنجامین: بنجامین یا انجیر برگ ریز یا فیکوس بنجامین گیاه بومی جنگل های استوایی اسیا به خصوص هند است که دارای برگ های سبز روشن بیضی شکل نوک تیز و شاخه هایی با خاصیت ارتجاعی است.
*فردوس: فردوس یا سینادنیوم، گیاهی بسیار مقاوم،زیبا و گوشتی است.زیستگاه ان افریقا(تانزانیا) است از خانواده افوربیاسه و مانند تمام اعضای خانواده خود دارای شیرابه سمی است.
*شفلرا: اسم علمی این گیاه Schefflera actinophylla ،از خانواده Araliaceae میباشد. گونه مورد نظر بومی استرلیا بوده و ارتفاعی در حدود یک تا 2 متر وگسترشی در حدود 70تا 100 سانتی متر دارد.برگهای مرکب و پنجهای این گیاه از پنج برگچه مستطیلی –تخم مرغی تشکیل شده و به رنگ سبز براق است.شفلرا

"مرتبط به دلنوشته قبل"
 
.MITRAL.

.MITRAL.

عضو سایت
کاربرسایت
عضویت
31 March 2018
ارسال ها
16
Reaction score
132
امتیاز
28
محل سکونت
بوشهر
نام دلنوشته: رفیق یعنی:
پ.ن: تقدیم به تمام رفیق هام. همونایی که کمیتشون پایینه و کیفیتشون بالا

اگر روزی نباشم...
اگر دیگر زیر ان درخت بید نشینم...
شاید روز اول منتظرم بمانند، شاید هفته اول نگرانم شوند اما به ماه که رسد میبینند که دیگر هیچ...
ما انسان ها عادت می کنیم...
نهایتش یک ماه دلشوره و انتظار است.
این یک ماه را که سر کنی، خودت میبینی، حس می کنی و متوجه می شوی که دوست چیزی نیست جز ثانیه های گذشته. این ها همه برای دوست است، رفتن و باز نگشتن، گفتن و نخندیدن...
دوست همانند درخت سیب باغ حیاط خانه همسایه است و رفیق همان درخت سیب حیاط خانه خویش.
حال مردن بماند؛ روزها بود که تنها در اتاقم نشته بودم، روز ها باهم یکی شدند و یک سال ساختند. بعد از یک سال تنهایی و گوشه گیری و دیوانگی، وقتی به خودم امدم دیدم دورم خالیست از دوست.
تمام کسانی که روزی ادعای دوستی می کردند، حال چیزی نیستند جز نوشته هایی بر صفحه خاطرات...
انها رفتند اما عده ای هنوز هم با تمام دیوانگی هایم کنارم هستند، عده ای که دوست نیستند بلکه رفیق هستند. همان درخت سیب حیاط خود.
دوست اگه رفیق باشد رفتنی در کارش نیست. دوست اگر رفیق باشد می آید و هرگز نمیرود.
من هم می آیم و هرگز نمی روم برای کسانی که امدند و رهایم نکردند.
می خواهی بدانی رفیق به چه معناست؟
رفیق یعنی خودت بودن، بی قید و شرط خندیدن، یعنی قدم زدن و متر کردن خیابان های شهر، یعنی زیر سقف آسمان شب، ستاره لبخند بچسپانی و زیر باران گل امید بکاری. یعنی دیگر زیر درخت بید تنها نشینم.
رفیق یعنی شاد بودن های الکی و نگاه های چالش برانگیز...
رفیق یعنی وقتی به خود بگویی دیوانه ام بی هیچ تردیدی بی هیچ منتی بگوید: تو که مرا دوست داری و من هم دوستت دارم. و در نهایت شود" دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش اید "...
رفیق یعنی با تمام دخترانگی هایش کوه باشد برایت، یعنی قول های زنانه دهد و مردانه تر از هر مردی پایبندشان باشد...
میدانی رفیق کیست؟
رفیق تو هستی...
تویی که در زنگ منطق باعث جدال میان قلب و عقلم می شوی، و من باز هم ناشیانه احساسم را به منطق ترجیح می دهم، مگر میشود تو باشی و من منطقی عمل کنم. همیشه از لبخندم می گویی. لبخند من را رها کن، تو فقط در اینه خیره شو به لبخند خودت، داوینچی اگر هنرمند است بیاید لبخند تورا به تصویر بکشد...
او هم هست اویی که منطقش خودخواهیست، ولی عجیب طعم عسل میدهد خودخواهی هایش. اویی که در زنگ جامعه شناسی تمام جهان را سمتی قرار می دهد و خودش سمت دیگری می ایستد و این متن را حاکم بر ذهنم می کند " تمام دنیا یک طرف من هم یک طرف ". من عاشق همین خودخواهانه دوستانه ها هستم...
ان یکی رفیقم هم هست، همانی که در زنگ ادبیات عاشقانه گویی‌هایم بخاطرش گل می کند. همانی که با قایق سهراب در دریای شهد چشمانش گذر می کنم و سهرابی که با دیدن شهلایی چشمانش گیج و مبهوت می شود، به گونه ای که دیگر نه قایق میخواهد و نه شقایقی و اینبار می نویسد " تا شهلای چشمانش هست زندگی باید کرد "...
رفیق اوست که در زنگ روانشناسی، روان پریشم می کند و باعث می شود برای ارام کردن روانم گوشه کتابم بنویسم " دوستت دارم" و او ارام بگوید چه کسی را و من ارام تر زمزمه کنم " تورا"...
یک رفیق دارم که در زنگ دین و زندگی، دین و زندگی اما را میبرد، با مهربانی اش، با صبرش. همانی که باعث میشود بگویم" 124 هزار پیامبر داریم به علاوه یک" ان یک همان پیامبر مهربانی زندگی من است و معجزه اش لبخند ساده و نگاه سرشار از امیدش است
یکی هست با همه متفاوت، همانی که در ساعات نجوم تمام اسمان را خالی از ستاره و سیاره میکند و با تخیل خود، به سبک خود ستاره ها را به سقف اسمان میچسپاند، کسی که نجوم را بیشتر از چند اندازه و داستان میداند.
نمیدانی یکی را دارم که در زنگ فیزیک با غول بی شاخ و دم محاسبات و قانون ها شوخی میکند. فقط غول های فیزیک را به سخره نمیگیرد ، او بر سر جادوگران کمین کرده در شیمی هم کلاه میگزارد. کسی که نیوتن را زیر درخت هلو مینشاند.
یک نفر اخر هم هست، کسی که در زنگ ریاضی، معادلات را عوض میکند، قوانین را میشکندو خطوط موازی را به هم میرساند، کسی که همیشه از مرزها فراتر میرود...
اری، رفیق شما هسید، کسانی که با یک لبخند ساده مرا به زندگی بر میگردانند، شمایی که در تندباد تنهایی کنارم هستید.
رفیق شمایی هستید که بی قید و شرط دوستم دارید، شمایی که دیوانگی ام را قسمتی از هویتم میدانید، همان هویتی که بخاطرش دوستم دارید.
من تا زمانی که شما را دارم نیاز به کسی ندارم که عاشقم باشد چون شما نهایت دوست داشتن هستید.
..........................................................................................
*خیلی ها ممکنه متوجه منظور این دلنوشته نشن اما اگه کسایی که براشون نوشتم بخش مربوط به خودشونو بخونن متوجه میشن چون قسمت هاییش مرتبط با خاطراتمونه.
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 4) مشاهده جزئیات

  • .MITRAL.
  • ♧~HaavusH _Rad~♧
  • Delnavaz
  • ysmn♡nfs

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا