ویژه کارگاه انتخاب نام رمان / تمرین نویسندگی

  • شروع کننده موضوع Clara
  • تاریخ شروع
Clara

Clara

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
8 June 2018
ارسال ها
3,614
Reaction score
6,687
امتیاز
143
سن
19
با سلام
دوستان عزیز قبل شروع باید یه مسئله‌ای رو بگم
این تایپیک مثل تایپیک های کارگاه فقط جهت قوی تر شدن قلم نویسندگان است.
انتخاب اسم برای رمان و داستان کوتاه بسیار امر مهمی‌ هست!
خوب نام رمان و داستان کوتاه و... چه ویژگی باید داشته باشه که یه منتقد گیر نده و یه خواننده جذب بشه!
اسمی که برای یه رمان انتخاب می‌کنید، نباید طولانی و تکراری باشه!
یعنی اسم‌های که دیگران انتخاب کردن نباید باشه، بهترین راه فهمیدن این‌که این اسم از قبل وجود داشته یا نه، گوگل هست! ایمی که به ذهنتون می‌رسه، سرچ می‌کنید اگر بود یه چیز دیگه انتخاب می‌کنید.
طولانی نبودن هم اینکه به خاطر این که سر زبونا بیوته و برای یه خواننده هم کوتاه بودن اسم، براش راه‌تره که بگه، مثلا اگه یکی ازش بپرسه چه رمانی می‌خونی، نیاد یه دقیقه وقت بزاره اسم رمان رو بگه.
باید اسم با محتوای رمان ارتباط داشته باشه، مثلا اگه اسم رمان شهر جادوگران بود. داستان درمورد جادوگر باشه!
مورد بعدی باید ژانری که انتخاب کردید هم بهش بخوره، اگه تخیلی و عاشقانه هست باید یه اسمی باشه که هم به عاشقانه و هم تخیلی بخوره!
خوب این تایپیک به چه صورت هست من یه ایده می‌نویسم، شما یه اسم قشنگ براش میگید و بعد خودتون یه ایده می‌نویسید.

 
آخرین ویرایش:
Clara

Clara

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
8 June 2018
ارسال ها
3,614
Reaction score
6,687
امتیاز
143
سن
19
ژانر : عاشقانه، پلیسی-جنایی، تخیلی
دنیل عاشق زنشه ولی زنش بیشتر به کارش یعنی پیدا کردن قاتل هاست، اما یه روز یه پرونده بهش می‌خوره که داخل صحنه جرم یه انگشتر عجیب می‌بینه که انگشتر وسوسه‌اش می‌کنه که بندازه توی دستش، و این کار رو میکنه. انگشتر اونو به یه دنیای عجیب می‌بره که...
 
avin._.ar

avin._.ar

پلیس انجمن
عضو کادر مدیریت
پلیس انجمن
ناقد آزمایشی اشعار
عضویت
7 July 2019
ارسال ها
172
Reaction score
440
امتیاز
62
سن
14
ژانر : عاشقانه، پلیسی-جنایی، تخیلی
دنیل عاشق زنشه ولی زنش بیشتر به کارش یعنی پیدا کردن قاتل هاست، اما یه روز یه پرونده بهش می‌خوره که داخل صحنه جرم یه انگشتر عجیب می‌بینه که انگشتر وسوسه‌اش می‌کنه که بندازه توی دستش، و این کار رو میکنه. انگشتر اونو به یه دنیای عجیب می‌بره که...
انگشتر قاتل
 
avin._.ar

avin._.ar

پلیس انجمن
عضو کادر مدیریت
پلیس انجمن
ناقد آزمایشی اشعار
عضویت
7 July 2019
ارسال ها
172
Reaction score
440
امتیاز
62
سن
14
ژانر: عاشقانه، پلیسی، جنایی، طنز
پرواز تو کارش خیلی جدیه اما کلا دختر شیطونیه! این دختر با دوتا از برادراش، پسر خالش و یکی از دوستانشون که همگی در یک ستاد دایره جنایی کار می کنن، به یک ماموریت توی ترکیه می رن. اونجا اتفاقات مختلفی می یوفته که سر و کلشون با داعشی ها مواجه می شه و اونها رو تا دم مرگ می بره...
 
♧~HaavusH _Rad~♧

♧~HaavusH _Rad~♧

معاونت کل سایت
عضو کادر مدیریت
معاونت کل سایت
عضویت
3 April 2019
ارسال ها
1,102
Reaction score
2,661
امتیاز
113
محل سکونت
جزیره متروكه قلبم
ژانر: عاشقانه، پلیسی، جنایی، طنز
پرواز تو کارش خیلی جدیه اما کلا دختر شیطونیه! این دختر با دوتا از برادراش، پسر خالش و یکی از دوستانشون که همگی در یک ستاد دایره جنایی کار می کنن، به یک ماموریت توی ترکیه می رن. اونجا اتفاقات مختلفی می یوفته که سر و کلشون با داعشی ها مواجه می شه و اونها رو تا دم مرگ می بره...
عملیات خانوادگی‏
 
helia_L

helia_L

نویسنده + سرپرست بخش کتاب
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش کتاب
نویسنده انجمن
عضویت
15 March 2019
ارسال ها
404
Reaction score
2,670
امتیاز
93
محل سکونت
ماتم کده
وب سایت
8014.mihanblog.com
ژانر: عاشقانه، پلیسی، هیجانی، معمایی
مهتاب یه دبیر ریاضیه که توی دومین بار و دومین سال از ورودش به یه مدرسه ی جدید دخترانه، همراه باقی کارکنان مدرسه، توی اردوی خارج از استان مدرسه شرکت میکنه. توی این سفر، مسئولیت مراقبت از یکی از گروه های دانش آموزان به عهده شه که توی سفر قبلی هم سابقه ی این کار رو داشته. اما همه چیز اونطور که باید پیش نمیره و توی یک بازدید، یکی از دختران توی گروهش، گم میشه و حالا مسئولیت این حادثه گردن مهتابی هست که از همه ی اتفاقات پیش اومده برای اون دختر نوجوون بی خبره و سرگردون از اینکه چطور باید دختری که دستش امانت بوده رو پیدا کنه.
 
Aftbgard∞nツ

Aftbgard∞nツ

A Charismatic Illustratorツ
مترجم انجمن
عضویت
8 October 2017
ارسال ها
130
Reaction score
3,731
امتیاز
93
منم میتونم بگم؟!
رنک نویسندگی ندارم ولی نوشتم تا حالا زیآد!
ژانر: تخیلی
داستان دو پسر که در سرزمین عجیبی زندگی میکنن! یه روز از خونه هاشون فرار میکنن و بعد یه راه که نه خیلی طولانی هست نه خیلی کوتاه به یه دوراهی با یه پیرمرد میرسن و اینجا راهشون رو از هم جدا میکنن! و ادامه ی داستان!


وقت کنم این داستان رو کامل میکنم و اینجا به نشر میرسونم!
 
بالا