• سلام دوستان سایت را می فروشم هر کسی خواست در تلگرام پیام بده
    @milad193
    ثبت نام ورود

درحال تایپ شیطنت برای عشق |بهار کاربر انجمن رمان ایران

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
نام رمان: شیطنت برای عشق
ژانر:عاشقانه، پلیسی، طنز
نویسنده:بهار
ناظر: @Fzrkarimi
خلاصه:
داستان در مورد سه تا دختر شیطونه و سه تا پسر مغرور البته یکی از این دخترا بخاطر یه اتفاق تویه زندگیش به یه دختره مغرور تبدیل میشه و به کمک یکی از اون پسرا سعی می کنه دوباره عوض بشه
پایان خوش
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
نگین
مهیار:پاشو مگه خرسی؟
_مهیار بذار بکپم
مهیار:نگین پاشو وگرنه خودم بلندت می کنم
_هر کار دوس داری بکن
دیگه صدا نیومد می خواستم دوباره بخوابم ک یهو پریدم عین موش آب کشیده شده بودم به مهیار نگا کردم ک بخاطر خنده قرمز شده بود
_میکشمت
افتادم دنبالش اون بدو من بدو صداشو شبیه زنا کرد:
-کامی عشقم کجایی بیا خواهرتو بگیر رحم کردش دوباره؛ کامیار از اتاقش اومد بیرون
کامیار:باز چیکارش کردی؟
مهیار:به من چه خواهرت دیونس
آخر گرفتمش
_من دیونم؟کامی جون برو تو پارچ آب بریز با ادویه مخصوص
منظورم فلفل بود چون مهیار به فلفل حساسیت داشت کامیارم رفتو با پارچ آب برگشت
_حالا نوبت حموم مهی جونه
آبو خالی کردم روش عین بزغاله شد یهو تنش دون دون زد اونم منو دنبال کرد سری رفتم تو اتاقم درم قفل کردم اونم عین گاو شاخدار به در لگد میزد
مهیار:تو که آخر بیرون میای دیگه
صدا نیومد رفتم جلو آیینه من نگین۲۲ سالمه بچه آخر خونوادم دو تا داداش دارم کامیار و مهیار کامیار۲۴ سالشه و مهیار۲۳ سالشه قیافمم چشام آبیه موهامم قهوه ای روشنه تا زیر کمرم شاید عجیب باشه ولی پلیسم هستم الانم می خوام با دو تا از رفقام برم بیرون اسماشونم کیمیا و آیداس رفتم دم کمد ی مانتوی آبی با شلوار سفید پوشیدم شالو کفشمم باهاشون ست کردم خب آماده که شدم چجوری بیرون برم؟ یهو چشم خورد به پنجره رفتم طرفش بازش کردم بسم لله گفتمو پریدم خداروشکر زندم رفتم طرف ماشین ولی قبل رفتن باید یکم مهیارو حرص بدم بهش زنگ زدم جواب داد
مهیار:التماس نکن کشتمت
_کی خواست التماس کنه بیا ل**ب پنجره
مهیار:نگین چیکار کردی؟
اومد دم پنجره براش دست تکون دادم از قیافش معلوم بود داره حرص میخوره
_فعلا مهی جون
قطع کردم سوار ماشین شدمو رفتم دنبال اون دوتا ش*ا*س*ک*و*ل
***
کیمیا
از رو تختم بلند شدم به آیدا زنگ زدم بعد دوتا بوق جواب داد
آیدا:ها
_ب*ی*ش*و*ر درس حرف بزن
آیدا:بیخیال چی می خوای؟
_حاضری؟
آیدا:آره منتظر نگینم
_اکی بای
آیدا:بای
قطع کردمو رفتم تا آماده بشم رفتم دم آیینه من کیمیام ۲۲ سالمه تو بانک کار میکنم قیافمم چشام سبزه موهام قهوه ایه تا زیر کمرم ی داداش دارم اسمش ماکانه ۲۳ سالشه خب بسه دیگه رفتم طرف کمد بازش کردم ی مانتوی قرمز با شلوار سیاه پوشیدم کفشو شالمم ست کردم رفتم پایین ماکان پایین بود
_داداش من میرم بیرون منتظر نگین میمونم
ماکان:باشه عزیزم برو بسلامت
رفتم پایین بعد ۱۰ دقیقه اومدش سوار شدم
_سلام
نگین:علیک
_عین آدم بلد نیستی جواب بدی؟
نگین:نیازیه بگم نه؟
_نه تشکر
سرشو تکون داد قبلن خیلی دختر شوخی بود ولی هشت ساله خیلی بداخلاقو مغرور تر شده به کسیم نگفته حتی برادراش آخر میفهمم
نگین:تموم شد دید زدنت؟
_کی تورو نگا کرد؟
نگین:عین قورباغه داری نگام میکنی
_درس حرف بزن بداخلاق
نگین:ساکت شو
حرف نزدم چون اگه باهاش دهن به دهن بشم اونه که آخر برنده میشه پس تمومش کردم نگام کرد
نگین: تو که اخلاقمو میدونی پس ناراحت نشو
_نه ناراحت نشدم دیگه حرفی نزدیم....
***
آیدا
وای این رهام داره رو مخم اسکی میره من با داد:
- مامان
مامان:چهخبرته دختر خونرو گذاشتی رو سرت
_به شازده پسرت چرا چیزی نمیگی؟
رهام:به من چه تو بی جنبه ای
_من بی جنبم یا شوخیای تو مسخرس؟
امیر:بس کنین عین سگ و گربه افتادین به جون هم دیونه ها
رهام:تو یکی ساکت بچه
امیر:یه سال بیشتر اختلاف سنی نداریما نره غول تازشم من با این بازو هام یکی بزنمت عین انجیر له شده پخش زمین میشی
رهام:وایا نشونت میدم انجیر له شده کی میشه
بیا حالا این دو تا شرو کردن منم بیخیالش شدم ولی اومدم خونه آدمش میکنم رفتم تو اتاقم یبار دیگه خودمو برانداز کنم من آیدام ۲۲ سالمه بچه آخر خونوادم دو تا برادر خولوچلم دارم اسماشون رهامو امیره رهام ۲۳ سالشه و امیر۲۴ سالشه قیافمم چشام آبیه موهامم قهوه ای تا زیر کمرم تو آیینه خودمو نگا کردم ی مانتوی بنفش با شلوار سفید پوشیدم شالو کفشمم ست کردم با رفیقم کیمیا تو بانک کار می کنم رفتم پایین
_من دارم میرم خدافظ
همه خدافظی کردن رفتم پایین منتظر اون خنگا موندم بعد ۵ دقیقه اومدن سوار شدم
_سلام علیک
کیمیا:سلام
نگین:علیک
_باز که بداخلاقی مغرور
کیمیا با چشم اشاره میکرد که خ*ف*ه شم
نگین:من که همیشه اینجوریم امروز می خوام یکم شاد باشم فقط بخاطر شما دوتا
کیمیا سری لپشو ب*و*س کرد
نگین:اه توفیم کردی چندش
کیمیا:بوسای من لیاقت میخواد
نگین:آره لیاقتش فقط برا سوسکاس
کیمیا:ب*ی*ش*ع*و*ر
نگینم یه جواب دندون شکن بهش داد که نگم بهتره
_خب کجا بریم؟
کیمیا:بریم پارک بعدم بریم رستوران همیشگی
قبول کردیمو رفتیم همنجایی که کیمیا آدرس داد مطمئنن خیلی خوش میگذره جانم....
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
***
نگین
_بابا مگه بچه ای؟!
کیمیا:بیا دیگه قرار بود امروز مهربون باشی
چاره چیه دلو بچه رو نباید شکوند
-باشه ولی پول بیلیتا با تو
آیدا شروع کرد خندیدن
کیمیا:باشه بابا
رفت برای ماشین برقی بلیط گرفت و رفتیم تو نگاش کردم
_خجالتم نمیکشی نه؟
کیمیا:مداد رنگی ندارم شرمنده
_می خوای خفت کنم بعدم با خونت بکشم از موهاتم جای قلمو استفاده کنم؟
آیدا:نگین خوشم میاد کم نمیاری
ماشینا حرکت کردن منم گاز دادم اونقدرم بد نیستا داشتم میرفتم ک یکی عین اسب اومد زد بهمو سرم خورد به فرمون پسر بود از صداش فهمیدم
پسره:راشای ا*ح*م*ق وایسا بریم بیرون حالیت میکنم پسره کور
من:فک نکنم اون کور باشه تو کوری
نگام کرد ی اخم کرد منم اخم کردم
پسره:دختر جون درست حرف بزن که بد آدمت میکنم
من:گنده تر از تو نتونسته منو آدم کنه حالا مثلا تو کی باشی که بخوای منو آدم کنی موش کور
انگار بهش برخورد
پسره:حیف اینجانمی تونم آدمت کنم اینجا وگرنه گریه تو در میاوردم جوجه
از این کلمه بدم میومد اخم کردم فرمونو چرخوندمو گاز دادم خوردم بهش ایندفه اون سرش خورد به فرمون نگام کرد
من:این به اون در به اون دوتا نگا کردم که با دو تا پسر دهن به دهن شده بودن امیدوارم مث من عمل کنن و آدمشون کنن
***
کیمیا
وای چقد خوبه این نگین بی ذوق می خواست اسکی بری تو حال کردن من یهو یکی خورد بهم کلم خورد به فرمون
_آخ
پسره:به من چه خودت بلد نیستی رانندگی کنی
_من نمیدونم کدوم گ*و*س*ف*ن*د*ی به تو گواهینامه داده
نگام کرد و از رو صندلیه ماشینش بلند شد
پسره:همون ا*ل*ا*غ*ی که به تو داده
_من که قشنگ داشتم میرفتم تو عین خ*ر اومدی زدی به من
اخم کرد
پسره:عصبیم نکن موش موشی وگرنه بد میبینی
به من گفت موش موشی اخم غلیظ کردم
_حالیت می کنم وایسا
فرمونو گرفتم گاز دادم چون بلند شده بود با کله افتاد پایین سرشو نگه داشت نگام کرد یه لبخند زدم
پسره:تلافیشو بد سرت در میارم
_بچرخ تا بچرخیم
به نگین نگا کردم که با یه پسره داشت بحث میکرد آیدام همین آخ خدا بدادتون برسه بد بختا مخصوصا اونی که کنار نگینه امیدوارم سالم بره خونه با همین فکر به بازیم ادامه دادم
****
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
***
آیدا
وای چقد خوش میگذره صدای نگین اومد:
- گنده تر از تو نتونسته منو آدم کنه
صدای کیمیا اومد :
-بچرخ تا بچرخیم
عجبا چرا دعوا میکنن حواسم نبود خوردم به دیوار هر کاری میکردم حرکت نمیکرد یهو ی صدا اومد
پسره:تا آخر بچرخونش سمت راست
نگاش کردم این که پسر نیست فرشتس آیدا نگاش نکن نمیدونم چرا ولی حرفشو گوش کردم همون کارو کردم و آزاد شدم آخیش باید تشکر کنم؟ بیخیال بابا
پسره:معلوم نیس حواست کجاس که دیوار به این گندگیو ندیدی تو هپروت بودی احیانا؟
خوب شد تشکر نکردم پسره ع*و*ض*ی
_اولادش به تو ربطی نداره دومادش حواسم همینجا بود سومادش سرت تو کار خودت باشه آقای محترم
پسره:خوبیم نمیشه کرد دستیم میخوای؟
_گ*م*ش*و بینم آ*ش*غ*ا*ل
پسره:آدمت میکنم
داشت بلند میشد منم پامو گذاشتم رو گازو زدم بهش اونم با کله افتاد پایین منم شرو کردم خندیدن
پسره:حالیت میکنم
وقتمون تموم شد پیاده شدیمو رفتیم
_بریم پاتوق؟
هر دو:بریم
رفتیم رستوران همیشگی نشستیم
_قبل سفارش کی حساب می کنه؟
کیمیا:چون نگین مهربون شده حساب می کنه
نگین:اکی نکش خودتو
_همون همیشگی؟
هردو:باشه
همه جوجه سفارش دادیم در کمال تعجب اون سه کله پوکارو دیدیم که اومدن پیشمون نشستن چون جا نبود فقط پیش ما جا اضافه بود اونا کباب کوبیده سفارش دادن گوشیه نگین زنگ خورد جواب داد
نگین:بله بگو .دوس ندارم .دون دونی خوب شد؟.هیچکاری نمیتونه کنه.منم. خدافظ
یهو گوشیه منم زنگ خورد رهام بود
_جان
رهام:کجایی نفس؟
پاتوق
رهام:باشه مواظب باشین
_باشه
خدافظ قطع کردم
کیمیا:محافظ من هنوز زنگ نزد آخیش
یهو ماکان زنگ زد خندیدم
_حلال زادس
جواب داد :
کیمیا:جان .پاتوق.باشه خدافظ
قطع کرد
پسره۱:دوس پسراتون نگرانن؟
نگین:گوشیتو بگیر دوس دخترته نگرانت میشه یه وقت
بابا نگین دمت گرم همه در برابر نگین کم میارن حتی ما دو تا
_دسر می خوام
نگین:بگیر بابا امروز و بخورین تلافی میکنم باز
مام از خدا خواسته شیرموز بستنی گرفتیم وقتی خوردیم نگین حساب کردو رسوندمون خونه منم سری رفتم بالا لالا کردم..
****
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
نگین
از خواب بلند شدم چ عجب شد این مهیار مارو بیدار نکرد؟ مهم نیست رفتم پایین همه سر میز نشسته بودن
_سلام
کامیار:سلام خواهر جون
مامان:سلام دخترم
بابا:سلام دختر بابا
مهیار هیچی نگفت به درک سر میز نشستم ی لیوان چایی خوردمو بلند شدم
مامان:نگین چرا چیزی نمیخوری ؟
_نمیخورم عادتمو که میدونی
داشتم میرفتم که مهیار اومد جلوم نگاش کردم یهو یه سیلی بهم زد دستمو گذاشتم رو صورتم کامیار اومد بیرون مات و مبهوت به مهیار نگا کرد
مهیار:این برا کار دیروزت
اخم کردم خیلیم غلیظ رفتم بالا لباس پوشیدمو رفتم پایین
کامیار:کجا نگین؟
مهیار:بذار بره قر قروکه
رفتم طرفش
_تو فک کردی من از اون دخترام که از برادرشون کتک میخورن میرن گریه میکنن یا قهر میکنن نه جناب اشتبا گرفتی اگه قرار باشه در حال مردنم باشم هیچوقت منت کشی نمی کنم مخصوصا اگه تو باشی مهیار
همه اینارو با تمام حرص،غرور،عصبانیت گفتم
رفتم بیرون سوار ماشینم شدمو حرکت کردم گوشیم زنگ خورد جواب دادم:
_بله
کیمیا:کجایی؟
_بیرون بیاین باشگاه
کیمیا:چته نگین؟
_بیاین باشگاه
قطع کردم سرعتمو زیاد کردم نمی دونستم دارم چیکار می کنم بخاطر سرعتم ده دقیقه ای رسیدم رفتم تو لباسمو عوض کردم توپم گرفتم رفتم تو توپو با حرص میزدم به دیوار یهو یکی دستشو گذاشت رو شونم رومو اونور کردم کیمیا بود
کیمیا:چیشده اجی؟
براشون گفتم
آیدا:جدی همینارو گفتی؟
_آره اصنم پشیمون نیستم پسره ...
کیمیا:نگین اون داداشته بیخیال
_من خیلی وقته بی خیال همه چی شدم
یهو سه کله پوک اومدن تو باشگاه دیدنمون و اومدن طرفمون
پسره یک:خانوما بازی می کنین؟
الان واقعا دوست داشتم حرصمو خالی کنم
_من هستم
آیدا و کیمیا تعجب کردن نگاشون کردم
آیدا:هستم
کیمیا:منم هستم
پسره یک:خب معرفی نمی کنین؟
_نگین عزیزی
کیمیا:کیمیا کاظمی
آیدا:آیدا رزاقی
پسره یک:راشا امینی
پسره دو:آرتان رادمهر
پسره سه:شهاب ترابی
کیمیا:چن سالتونه؟
راشا:سنو می خوای چیکار‌؟
کیمیا:همینجوری؟
راشا:۲۳
آرتان:۲۳
شهاب:۲۳
آیدا:خوبه همسنین
آرتان:شما ها چی؟
کیمیا:۲۲
آیدا:۲۲
_۲۲
راشا:خوبه شمام همسنین
رفتیم تو زمین توپ اول دست کیمیا بود سرویسو زد و شرو کردیم
‌***
شهاب
بازیشون خیلی خوب بود ولی اون دختره نگین با حرص به توپ ضربه میزد الان بیستو سه بیستو چهار به نفع اوناست سرویسم دست نگین بود با حرص تمام زد که نتونستیم بگیریمو اونا بردن رفتیم بیرون
راشا:بازیه خوبی بود ی روز دیگم بازی کنیم؟
کیمیا:باشه
آرتان:خانوم عزیزی شما با کامیار و مهیار عزیزی نسبت دارین؟
نگین:برادرامن
آیدا:به مناسبت باختتون مارو مهمون می کنین؟
راشا:دلتونو نباید شکوند بریم
رفتیم رستوران همیشگیمون ما مرغ سفارش دادیم کیمیا و آیدا مخصوص ولی نگین سالاد سفارش داد این دختره از منم بدتره غذا هارو آوردن شرو کردیم خوردن نگین زود تر تموم کردو بلند شد
نگین:ممنون بابت غذا ولی من باید برم
آرتان:خانوم عزیزی به کامیار مهیار گفتم فردا بریم ویلا شمام بیاین
نگین:اگه شد فعلا
رفتش
راشا:برادرای شماام گفتیم شماام بیاین
آیدا:برادرامونو میشناسین؟
راشا:آره
آیدا:اگه اومدن میایم
دیگه حرف نزدیم بعد تموم شدن غذا اونا رفتن ماام رفتیم به کارامون برسیم
***
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
آیدا
نمیدونم نگین چرا اینجوری می کنه البته دفعه اولش نیست به چهره آرتان فکر می کردم چشمای طوسی قد بلند با موهای قهوه ای آیدا تمومش کن یه نفر در زد
_بله
رهام و امیر:بیایم؟
_بیاین
اومدن تو پیشم رو تخت نشستن
امیر:اجی آماده شو برا فردا میریم بیرون
_باشه
رهام:قربون اجیم بشم
لبخند زدم صورتشونو ب*و*س*ی*د*م اونام لپمو کشیدن و رفتن بیرون بلند شدمو وسیله هامو جم کردم دوباره رفتم رو تختم نگران نگین بودم بهش زنگ زدم که جواب نداد خیلی نگرانش بودم دوباره زنگ زدم که جواب داد
نگین:بله
من:کجایی؟
نگین: بیرون
_این موقعه شب؟
نگین:مشکلیه؟
_نگین چته؟
نگین:هیچی قطع کن حوصله کسیو ندارم
من:بیا اینجا
نگین:نمیام می خوام بیرون باشم
قطع کرد ساعت یازده و نیم شبه به کامیار زنگ زدم جواب داد
کامیار:جانم اجی آیدا
_داداش نگین نیومده هنوز؟
کامیار:نه زنگ زدم گفت نیاین دنبالم
_چرا حرفشو گوش کردی؟
کامیار:خودت که اخلاقشو میدونی فقط وسیله هاشو برا فردا جم کردم
_باشه پس خدافظ داداش
کامیار:خدافظ اجی
قطع کردم نگین چرا انقد لجبازی؟
***
نگین
امشبو عمرا خونه برم تو خیابون داشتم راه میرفتم برا فردا بخاطر حرص درآوردن مهیارم شده میرم رو صندلی نشستم اشتها غذا نداشتم به گذشتم فکر میکردم یه دختر شیطون بودم ولی اون ک*ث*ا*ف*ت زندگیمو خراب کرد خدایا خودت میدونی که دوس دارم همون نگین بشم ولی نمیشه من با خودم عهد بستم انتقام خواهرمو میگیرم
شهاب:خانوم عزیزی
نگاش کردم
شهاب:شما این وقت شب بیرونین؟
_باید اجا‌زه بگیرم؟
شهاب:چخبرته دختر؟
بلند شدم
_به تو ربطی نداره سرت تو کار خودت باشه
رفتم طرف ماشین سوارش شدمو ازش دور شدم اصلا نگاش نکردم که ببینم حالتش صورتش چطور شده قیافش چشاش آبیه با موهای بور و قد بلند اصلا ازش خوشم نمیاد اصلا
***
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
آیدا
سری بیدار شدم لباسامو پوشیدمو آماده شدم رفتم پایین امیر و رهامم بودن
_سلام سلام
رهام:سلام نفس
امیر:سلام خواهری
مامان:مواظب باشین
همه:چشم
نوبت نوبت بوسمون کرد سوار ماشین شدیم
_بلدین؟
رهام:آره دیشب برنامه ریزی کردیم
_نگران نگینم
امیر:چرا؟
همه چیو گفتم براشون
رهام:دختره بعد از چن سال شیطنت کرد مهیارم اسکی رفت روش
_نمیدونم بخدا
دیگه حرف نزدیم
***
نگین
نخوابیده بودم خیلی خسته بودم به کامیارم گفتم وسیله هامو ببره آدرسم برام فرستاد حرکت کردم حال نداشتم کیمیا زنگ زد اونم تصویری
_بله
کیمیا:خوبی؟
_خوبم ول کنین
کیمیا:میای؟
من:آره خبر مرگم میام
کیمیا:مواظب باش
من: فعلا
قطع کردم خیلی بی رحم شدم منو ببخش کیمیا رفتم به همون آدرس و دیگه به هیچی فکر نکردم
***
کامیار
وسیله هامونو جم کردیمو گذاشتیم تو ماشین نگین خونه نیومده بود رفتم تو
مامان:نگین کجاست؟
نمیتونستم بگم نیومد خونه
_رفته دمبال کیمیا و آیدا
مامان:باشه
مهیار اومد پایین
مهیار:خدافظ عشقم
مامان:امان از دست تو که عوض نمیشی ای کاش خواهرتم مثل سابق میشد
_نگران نباش مامان اون عوض میشه
مامان:اگه میخواست بشه هشت سال پیش عوض میشد
_مامان نگران نباش
مامان:نیستم شماام برین
_خدافظ مامان
مهیار:خدافظ مامان
مامان:خدافظ
سوار ماشین شدیم نصف راهو رفته بودیم که مهیار گفت
مهیار:باید میگفتی مامان تنبیش میکرد
عصبی شدم
من:مهیار می خوای اونم مثل آیلار بمیره وقتی مرد حسرت بخوری مهیار اون خواهرته تنهاوخواهرته آیلار قل دوم من بود که مرد تو نمیفهمی چون قل نداری نمی تونی درک کنی وقتی آیلار مرد نگین تنها چیزی بود می تونستم به یاد آیلار باشم بهت اجازه نمیدم با خواهرم این رفتارو بکنی فهمیدی مهیار هشدار نیست تهدیده چون نمی خوام نگینم از دست بدم
بهم نگا کرد انگار حرفام روش تاثیر گذاشت دیگه حرف نزدیم
***
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
آیدا
بعد از چند ساعت فوق العاده کسل کننده بلاخره رسیدیم خیلی قشنگ بود اون سه کله پوک اومده بودن کیمیاشونو کامیارشونم اومدن نگین نبود رفتم طرف کامیار
_داداش نگین نیومد؟
کامیار:خودش میاد
_نگرانشم دیشب خونه نیومد؟
کامیار:نه
یهو ماشینش ظاهر شد سری رفتم طرف ماشینش پیاده شد
_نگین خوبی؟
نگین:نه از دره افتادم خیلی حالم بده
_خیلی ب*ی*ش*و*ر*ی
نگین:مهم نی
سری رفت تو نگین چرا اینطوری می کنی رهام اومد پیشم
رهام:ناراحت شدی؟
_نه داداشی نگین از ته دلش نمیگه
رهام:میدونم آجی
رفتیم تو لباسامونو جابه جا کردیمو رفتیم سر میز ساعت چهار بود نگینو کیمیا غذا درس کردن دست پخت نگین عالی بود همه خوردیم خیلی خسته بودیم هممون رفتیم خوابیدیم
***
نگین
بیدار شدم ساعت ۸صبح بود من چقد خوابیدم وای بلند شدم ی سر برم اداره سریع لباس پوشیدمو رفتم تو ماشین کسی بیدار نشده بود حدود ده دقیقه رسیدم چون سرهنگمون انتقالی گرفته بود رفتم تو اتاقش احترام گذاشتم
سرهنگ:آزاد چیشده نگین؟
_هیچی ماموریت نداریم؟
سرهنگ:برا ی هفته دیگه برو استراحت کن
_بله قربان
رفتم بیرون یکم دور بزنم سوار شدمو رفتم.
حدود یه ساعت داشتم میگشتم متوجه یه ماشین شدم که تعقیبم میکرد سرعتمو زیاد کردم ی دو راهی بود سری پیچیدم سمت راست نگا کردم نبود پیاده شدم نگا کردم یهو یک چیز سردی پشت سرم حس کردم
مرد:تکون بخوری میری اون دنیا راه بیوفت
عمرا
رو پاش لگد کردم و دوییدم صدای تیراندازی اومد و داد من به کمرمو دستم تیر زد درد داشتم ولی نباید وایسم سوار ماشین شدمو حرکت کردم اونام شلیک میکردن سریع گوشیمو در آوردم به کامیار زنگ زدم جواب داد
کامیار:جونم خواهر جونم
یهو دستم خورد به درو جیغم بلند شد
کامیار:نگین نگین چیشد؟
_ تیر خوردم
کامیار:کجایی آجی؟
می خواستم بگم که حواسم نبود زدم به دیوارو دیگه چیزی نفهمیدم
****
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
کیمیا
داشتیم غذا می خوردیم که گوشیه کامیار زنگ خورد رفت بیرون داشتم چاییمو میخوردم که صدای کامیار بلند شد
کامیار:نگین نگین چیشد؟کجایی آجی؟
همه رفتیم بیرون
کامیار:نگین نگین آجی
گوشیو از گوشش گرفت
مهیار:کامیار چیشد؟
کامیار:مهیار هیچی نگو فقط برو تو ماشین مهیار بدو
منو آیدا:ماام میایم
کامیار:نه نمی...
_داداش کامیار تو این مسئله انتظار نداشته باش نیایم
کامیار:باشه بریم
سری سوار ماشین شدیم اون سه کله پوکم رفتن
حرکت کردیم و گشتیم
***
راشا
داشتیم میگشتیم چند تا کوچه و خیابونارو گشتیم ولی نبود
آرتان:بچه ها اون ماشینش نیست؟
همون جایی که آرتان گفتو نگا کردیم خودش بود سری رفتیم شهاب داخلو نگا کرد سرش خونی بود دستشم خونی بود
شهاب:راشا به آمبولانس زنگ بزن آرتان تو به کامیار زنگ بزن
سری به آمبولانس زنگ زدم آرتانم به کامیار خبر داد شهاب خواست درو باز کنه که نتونست
شهاب:بچه ها در گیر کرده بیاین
هر سه تا با هم کشیدیم که در باز شد شهاب نبضشو گرفت
شهاب:ضعیفه
آمبولانس اومد همزمان با اون بچه ها ام اومدن سری اومدن طرف نگین کیمیا و آیدا جیغ کشیدن مهیار سرشو اونور کرد کامیارم همین کارو کرد آمبولانس نگینو برد رهام و ماکان خواهراشونو بغل کردن و دلداریشون میدادن مهیار با آمبولانس رفت مام سریع سوار شدیمو رفتیم
***
مهیار
صدای پرستارا عصبیم میکرد یه جوری حرف میزدن که انگار نگین داره میمیره
پرستار یک:نبضش ضعیفه
پرستاردو:اکسیژن ناز داره
پرستاریک:خون زیادی از دست داده به خون نیاز داره
_نگین خواهر جونم منو ببخش که باهات اونجوری حرف زدم خواهش می کنم از پیشمون نرو آجی نرو
بعد از ده دقیقه رسیدیم سری بردنش اتاق عمل صدای نگین تو گوشم میپیچید
*نگین:اگه قرار باشه بمیرمم ازش معذرت خواهی نمی کنم*
کلمه بمیرم مدام تو گوشم میپیچید همه بچه ها اومدن دکتر اومد بیرون کامیار:آقای دکتر چطوره؟
دکتر:ایست قلبی کرده با شوک ضربانشو برگردوندیم دو تا تیر خورده یکی به دستشو یکی به پشتش سری به خون احتیاج داره A+ منو کامیار o+ هستیم
شهاب:من میدم
کیمیا:منم میدم
راشا:منم میدم
هر سه تاشون رفتن تا خون بدن خدایا خواهرمو ازم نگیر
***
شهاب
خون رو دادم و رفتم بیرون گوشیم زنگ خورد ناشناس بود
_الو
ناشناس:سلام سرگرد ترابی احوال شریفتون خوبه؟
_ع*و*ض*ی آ*ش*غ**ا*ل چرا این کارو با اون دختر کردی؟
راشا و آرتانم اومدن
ناشناس:هم تو هم اون دو تا سرگرد خوب میدونین طرف حسابم با اونا نبودو با پدراشونه خودشون گفتن برامون مهم نیست بکششون منم دارم حرفشونو گوش میدم
_ع*و*ض*یه ، ح*ر*و*م* ز*ا*د*ه شانس بیار نگیرمت گردنتو میشکونم
ناشناس:آروم جناب سرگرد فشار خونت بالا میره این دختره که نمرد ولی اون دوتای دیگرو قول نمیدم
_یه تار مو ازشون کم بشه میکشمت آ*ش*غ*ا*ل
ناشناس:منتظر باش سرگرد
قطع کرد
راشا:سر همون قضیس
_آره بعدی کیمیا و آیدان حواستون بهشون باشه
این دخترا نباید قربانیه کارای پدراشون بشن نباید بشن
***
 

Baharkhanom

کاربر سایت
کاربرسایت
عضویت
21 March 2020
ارسال ها
82
امتیاز واکنش
103
امتیاز
80
آیدا
منتظر موندیم تا دکتر از اتاق عمل بیاد بعد نیم ساعت اومد همه رفتیم طرفش
کامیار:آقای دکتر حالش خوبه؟
دکتر:حالش خوبه نگران نباشین الانم بیهوشه میبریمش بخش هر وقت بهوش اومد میتونین ببینینش
کامیار:ممنون
دکتر:تشکر لازم نیس وظیفس
رفتش نگینو آوردن بیرون دستش گچ گرفته بود بردنش تو اتاق مهیار حالش خراب بود از حالتش معلوم بود یکی از اون سه کله پوک فک کنم شهاب بود رفت پیشش
شهاب:داداش حالش خوبه نگران نباش
مهیار:تو نمیدونی من باهاش چه رفتاری داشتم داداش من زدم تو صورتش شهاب
شهاب:الان که حالش خوبه باید خوشحال باشی مهیار
مهیار:باشه داداش
پرستار اومد بیرون
پرستار:میتونین ببینینش مریضتون بهوش اومد
کامیار:بچه ها بهتره اول مهیار بره
همه تایید کردیم مهیارم رفت تو
***
مهیار
رفتم تو چشاش باز بود نگام کرد اخم کرد تو این حالشم اخم کردنو یادش نمیره رفتم طرفش
_خوبی اجی؟
جواب نداد
_اجی منو ببخش خیلی زیاده روی کردم دیگه روت دست بلند نمی کنم فقط خواهش میکنم نگاتو ازم برنگیر دلم خواهر کوچولومو میخواد
نگام کرد اخماشو باز کرد دستشو زد به صورتم فک کنم گریه کرده بودم تنها کسی که براش گریه کرده بودم نگین بود فقط اون بود
_نمی خوای چیزی بگی؟
نگین:آشتی کردم داداش
دوباره بعد از هشت سال بهم گفت داداش بغلش کردم
من:دوباره همون خواهر کوچولوم شدی
نگین:تنها چیزی که از اون نگین قبلی برش گردوندم کلمه داداش من همین نگینم عوضم نمیشم
_باشه فقط همین کلمه ام برام مث یه رویاس بچه ها بیاین تو
همه اومدن تو کامیار نگینو بغل کرد آیدا و کیمیاام بغلش کردن بقیم حالشو پرسیدن
نگین:چجوری پیدام کردین؟
کامیار:باید از شهاب،راشا و آرتان تشکر کنی اونا هم بهت خون دادن هم نجاتت دادن
نگاشون کرد
نگین:ممنون
راشا:خواهش
آرتان:قابلی نداشت
شهاب فقط سرشو تکون ای تو همون تخس همیشگی هستی شهاب دیونه
***
راشا
شهاب:راشا کیمیارو سپرده بودم به تو
_مگه من بادیگاردشم؟
شهاب:قبل ماموریت نه ولی الان مجبوری پسره خل
آرتان:راشا راست میگه سرگرد
شهاب:ببندین فکتونو کسی نمیدونه ما پلیسیم
_آخر که میفهمن
شهاب:موقش هنوز نشد راشا کله شق بازی در نیار سرهنگ بفهمه درجتونو کم میکنه
آرتان:حالا اینو بیخیال سرهنگ نمیخواد بگه این سرگرد عزیزیه معروف کیه؟
شهاب:برا هفته بعد میاد یکیه مثل ما مگه دختره؟
_معلومه که نیست
دیگه حرفی نزدیم فقط این شهابو من آخر دار میزنم
***
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا