متن تصنیف دیدی ای دل از ایرج

tara.gn

سرپرست بخش عکس + مدیر تالار نقد اشعار
عضو کادر مدیریت
سرپرست بخش عکس
مدیر تالار نقد اشعار
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,408
لایک ها
19,475
امتیاز
113
#1
دیدی آخر دل ما را شکستی
رفتی و رشته الفت گسستی
دیده دریا شد از دوری رخت ای صنم
قطره قطره بشد دل ز دیده روشنم

عشقت زده آتش به مغز استخوانم
سوزد ز تاب دوریت جانا روانم
تا کی پوید دل ره غمت آرام جانم
تا چند از دستت رسد به مه آه و فغانم

آفتاب با نما ابروی هلالت
دیده کن روشن از پرتو جمالت
روی بنما که جان دهم
موی بگشا که وار هم
از شکنج غمت نگارم

دور از ماه روی تو
آفتابا چو موی تو
تیره گردیده روزگارم


بر رهت نهاده ام هر دو دیده چون یعقوب
در غمت نشسته بس نمودم صبر ایوب

چون بر بستان ابر آذاری
یا چون بلبلی از عشق نو گلی بنمایم زاری
شور شیرینی همچون فرهاد
جان شیرینم دادی بر باد
از تیشه غم کندم بنیاد

دوستان به هم آمیزید
و ز قدح شرر انگیزید
از حسود همه بگریزید
خاک غم به سرش ریزید
سالک به جهان از جور زمان ایمن نتوان ز قدح می زن شادان و خندان
 
آخرین ویرایش:

موضوعات

بالا