• به انجمن شگفت انگیز رمان ایران بپیوندید و رمان های زیبای خود را در انجمن به اشتراک بگذارید
    به ما کمک کنید تا جامعه خود را توسعه دهیم :)
    ثبت نام ورود

متن تصنیف دیدی ای دل از ایرج

PsYcHo

مدیریت کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیریت کل سایت
عضویت
21 September 2017
ارسال ها
2,688
امتیاز واکنش
23,535
امتیاز
143
دیدی آخر دل ما را شکستی
رفتی و رشته الفت گسستی
دیده دریا شد از دوری رخت ای صنم
قطره قطره بشد دل ز دیده روشنم

عشقت زده آتش به مغز استخوانم
سوزد ز تاب دوریت جانا روانم
تا کی پوید دل ره غمت آرام جانم
تا چند از دستت رسد به مه آه و فغانم

آفتاب با نما ابروی هلالت
دیده کن روشن از پرتو جمالت
روی بنما که جان دهم
موی بگشا که وار هم
از شکنج غمت نگارم

دور از ماه روی تو
آفتابا چو موی تو
تیره گردیده روزگارم


بر رهت نهاده ام هر دو دیده چون یعقوب
در غمت نشسته بس نمودم صبر ایوب

چون بر بستان ابر آذاری
یا چون بلبلی از عشق نو گلی بنمایم زاری
شور شیرینی همچون فرهاد
جان شیرینم دادی بر باد
از تیشه غم کندم بنیاد

دوستان به هم آمیزید
و ز قدح شرر انگیزید
از حسود همه بگریزید
خاک غم به سرش ریزید
سالک به جهان از جور زمان ایمن نتوان ز قدح می زن شادان و خندان
 
آخرین ویرایش:

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

بالا