درحال تایپ پمپ ساز

فرح

فرح
کاربرسایت
عضویت
6 December 2018
ارسال ها
12
امتیاز
3
سن
56
محل سکونت
ایران شیراز - ماهشهر
پمپ ساز
آن مادر این چنین تعریف کرد : سالهای پیش دو دختر بزرگم همراه با پسر و شوهرم ، در مغازه وسایل تلمبه و پمپ که در اصفهان داشتیم کار میکردند . یکروز یک مشتری خوب از جنوب برای چاههای آب مزرعه اش چند پمپ خرید،و از شوهرم نیز دعوت کرد که به خانه اش برود و مهمانشان شود و خواست که خودش بیاید روستا و پمپها را برایش وصل کند.
شوهرم رفت روستا و کار او را انجام داد و متوجه شد که آن روستای بزرگ به وجود یک مغازه وسایل تلمبه دارد و فروش تلمبه و نصب آن مشتری زیاد دارد.
مغازه اصفهان را تحویل دو دختر و شاگردش داد و با پسرم رفتند به روستا . آنجا یک مغازه زد و پسرم فروشنده آن شد و خودش در آن روستا و روستاهای اطراف پمپهائی که میفروختند نصب میکرد و لوازم برای پمپ سر چاهها میبرد و کار تعمیر را نیز انجام میداد،در روستا خانه کوچکی گرفت و هرچه وسایل دست دوم در خانه اصفهان بود ،برداشت و برد تا خودش و پسرم از آنها استفاده کنند .
بین وسایلی که برده بود یکدستگاه لباس شویی بود كه اتصال برقی داشت. من این موضوع را گفتم ، و شوهرم که فردی فنی بود گفت نگران نباش خودم با احتیاط لباسهایمان را با آن میشورم.
تا بیش از یکسال خوب گذشت و آنها مرتب ماهی چند روز به ما سر میزدند و کارشان در روستا خوب گل کرده بود. تا اینکه یک شب شوهرم از کار نصب پمپ میاید و میرود حمام میکند و بعد روی تختش دراز میکشد که تلویزیون نگاه کند که بر اثر خستگی خوابش میبرد. پسرم نيز که بخاطر گرما در مغازه عرق كرده بود ، بلافاصله با آمدن به منزل ، میرود حمام .
لباس شویی توی حمام بود و کار شستن لباسها همیشه با پدر بود ، اما آنروز نمیدانم چه شد که پسرم لباس های خودش را می اندازد توی لباس شویی و دو شاخه دستگاه را به پریز میزند .لباس شویی چون اشکال برقی داشته پدر فقط زمانی که قرار بود کسی حمام نکند آنرا روشن میکرد ، با زدن دوشاخه ماشین لباسشوئی ،برق توِی آب دوش به جریان می افتد و پسرم را تکان میدهد ،پسرم دستش را میزند به دکمه های لباس شویی که خاموشش کند نتوانست و بدتر تکان میخورد . تلاش میکند چفت در آهنی حمام را باز کند که آنجا هم برق تکانش میدهد ، پسر بیچاره ام به هرچه دست میزده برق داشته و برق به پسرم امان نداده و بعد از چندین تکان محکم نقش زمین شده بود و از دوش همچنان آب روی او میریخت . پدر که چرتی زده بود تا بیدار شد متوجه شد که هنور دوش آب باز است و پسرش از حمام بیرون نیامده ، هرچه صدایش کرد ، جوابی نشنید . رفت که در حمام را بازکند ، دستش که خورد به در ، برق او را گرفت .
در حالیکه به حیاط میدوید که فیوز برق را قطع کند ، داد و فریاد کرد و از همسایگان کمک خواست .
چند نفر به کمکش آمدند و با چوب و لگد در آهنی حمام را باز کردند.
خدایا پسر جوان و رعنایش در هم و دراز کش افتاده و مرده بود .
گفت : من که گفته بودم لباس شویی خراب است. چرا روشنش کردی . خدایا جواب مادر و خواهرانش را چه بدهم. میخواستم پول جمع کنم تا دامادش کنم و گریه امانش نمیداد .
جنازه جوان ناکام را همسایگان کمک بردند بیمارستان شهرستان نزدیک ، چون به پدر داغدار مظنون شده بودند ، پدر را سین جین کردند و سه روز بعد تعدادی از اهالی روستا همراه با پدر، پسر را که تحویل گرفته بودند ، بردند اصفهان .
بعد از این داغ که به دلمان گذاشته شد ، دیگر شوهرم به آن روستا هرگز نرفت و مغازه و خانه و وسایلش و همه چیز را آنجا رها کرد . اینکه اینجا میبینی پسرم است که برای همیشه خوابیده است .
فاطمه اميری كهنوج
 

موضوعات


بالا