تازه چه خبر
انجمن رمان ایران

سلام مهمان عزیز برای عضویت در انجمن رایگان ثبت نام کنید! پس از وارد شدن، می توانید با اضافه کردن موضوعات و پست های خود، و همچنین تماس با دیگر اعضا از طریق صندوق پستی خصوصی خود، در این سایت شرکت کنید!

  • سال نو می شود، زمین نفسی دوباره می کشد، برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند پرنده های خسته بر می گردند و در این رویش سبز دوباره... من... تو... ما... کجا ایستاده ایم سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟ زمین سلامت می کند و ابرها درودتان سال نو مبارک...

درحال تایپ گلدان عتیقه

فرح

فرح
کاربرسایت
گلدان عتيقه
داشتم آشپزی ميكردم ، از رادیو محلی شنیدم كه گفت ، هر کس گلدان عتیقه و قديمی دارد فردا به این آدرس بیاورد و بجایش یک گلدان طرح جدید ببرد
و در ضمن به بهترین گلدان قديمی كه از طرف داوران مشخص شود جایزه نفیسی ميدهند و گلدان عتيقه در موزه نگه داری میشود.
گلدانی چينی داشتم كه از خانه مادرم و با چند شاخه گل، آورده و کنار تلویزیون گذاشته بودم ،
قدمتش بيش از ۴۰ سال بود ، چند شاخه گل را بیرون آوردم و گلدان را خوب شسته و با پارچه برقش انداخته و گوشه ای گذاشتمش .
شب كه خوابیدم در خواب دیدم که گلدانم ، برنده آن جایزه نفیس شده و من با آن گلدان و با داورها عکس میگرفتم.
صبح خوشحال بیدار شدم .گلدان را در یک کیف دستی بزرگ روی صندلی عقب ماشين به آرامی گذاشتم و دورش را با اشياء ديگر محکم کرده و حرکت کردم بسوی آدرس داده شده .
ترافیک زیاد بود . حدود ساعت نه به آن محل رسیدم ماشین را پارک و به آرامی و با احتياط گلدان را در آورده و آنرا بغل کردم .
وارد حياط ساختمان كه شدم ، یک صف عریض و طویلی از آدمهائی گلدان بدست آنجا بود،
من اخر صف ایستادم .
همگی در صف از گلدان خودشان تعریف میکردند وقدمتش که چند ساله است را به رخ هم میکشیدند و صف همینطور بسمت سالن جلو میرفت .
من هم گلدان به بغل حرکت میکردم رو به جلو .
درب سالن چندین آقا ایستاده بودند و گلدانها را كه میگرفتند به آن اتيكت شماره دار ميزدن و قدمت آنرا می پرسیدن و ادرس و تلفن صاحب آنرا هم روِی اتيكت مينوشتن،
چون بعدا قرار بود برای جایزه نفیس زنگ بزنند آنها اشخاص را راهنمایی میکردند که بروند انتهای سالن و گلدان طرح جدید خود را بگیرند.
هرکس توی دلش میگفت ؛ حتماً گلدان من جایزه نفیس رو میگیره ،من هم همینطور
تا بالاخره آن خانم جلویی گلدانش را داد و ادرس و تلفن هم ازش گرفتند
من هم گلدانم را از زير بغلم در آورده و در حال تحویل بودم که آن خانم تندی برگشت و با تنه اش محکم زد به گلدان من.
گلدان رویاهای من ، خورد زمين و صد تکه شد .
دهانم باز ماند. !!!
اون خانم بدون اینکه نگاه کند بسرعت رفت ته سالن كه گلدان طرح جدیدش را بگیرد.
مسئول تحویل گلدانها به من گفت خانم لطفاً راه را باز كنيد و بروید کنار تا شخص بعدی بیاید .
من که رویایهایم به زمین خورده ‌و شکسته شده بود بطرف در خروجی و بسمت ماشینم رفتم .
یادم آمد بچه هایم بزودی از مدرسه می آیند و نهار ندارند.
از يه سوپری ،کالباس و مواد لازم را گرفته و رفتم خانه .
پیش خودم فکر میکردم :
که همه رویاها به حقیقت نمی پیوندند و حتما حکمتی در کار است .
فاطمه امیری کهنوج
 

کسانی که این موضوع را خوانده اند (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

کسانی که در حال مشاهده موضوع هستند (تعداد: 1, کاربران: 0, مهمانان: 1)

نویسنده مطلب موضوعات انجمن پاسخ ها تاریخ
Diana گل و گیاه 0
کوکیッ گل و گیاه 0

موضوعات


بالا